تبليغاتX
NEW SOCIETY جامعه ی نو - میز گرد مجازی؛ هزارگی زبان یا لهجه؟-۳
میز گرد مجازی؛ هزارگی زبان یا لهجه؟(۳)

 (با مشارکت عزیز فیاض، تورانی و ذاکر یاسا- داکتر فیلو، فاضل کیانی جاغوری و محمدی)

نویسنده: عزیز فیاض     سه شنبه 5 آبان1388 ساعت: 8:34

سلام خدمت فرهیختگان و تحلیل گران تاریخ!
تا کنون چیزی که همه میدانند و تاریخ نیز شاهد است هزاره ترک بوده و خواهند بود .
تمدن بامیان نتیجه تلاش نسل پیشین هزاره یعنی کوشانیهاست که بجز محمدی و آریان پور همه قبول دارند ما افتخار داریم که هزاره از نسل کوشانی است و کوشانیها بوجود آورنده چنان تمدن. زبان چیزی ثابت نیست مانند قرآن که هیچ تغیری در او آمده نتواند که تعدد زبانها خود ثبوت بر این گفته است اگر زبان چیزی ثابت میبود و از طرف خدا برای قوم آریان زبان فارسی در بدو پیدایش اولین فرد آریایی بسته بندی شده می آمد حرف جداست در غیر اینصورت زبانها همیشه در مطابق نیاز جامعه در حال تغیر است هزارگی اولین زبان نیست که از آمیزیش چند زبان به وجود آمده است.
دوستان که ادعا دارند که زبان ناصر خسرو و غیره کاملا هزارگی بوده و فورا دنبالش مینویسند که فارسی زبان قدیمی ماست شاید خود را رازی بتوانند .ادبیات هزارگی در کویته
دوستان من شخصا به این باور رسیده ام که این بحث به نتیجه نمیرسد چون برداشتهای تاریخی متفاوت است و دوستان نیز اسرار بر وارونه جلوه دادن تاریخ دارند. من شخصا با حفظ احترام همه تان از میز گیرد مجازی خدا حافظی میکنم. تشکر از همه تان

نویسنده: جامعه نو- محمدي     سه شنبه 5 آبان1388 ساعت: 8:40

سلام دوست من آقای داکتر فیلو!
حرف های ت،د،ر، دارای دایره ای در پشت؛ گشایشی در زبان ما ایجاد نمی کند. تا ان جایی که من می دانم؛ این حرف سابقه ای در زبان اویستایی ندارد. به دلیل همنشینی هزاره ها با پشتون ها و اردو زبان ها این مخرج استفاده می شود.
داراي 25 حرف با صدا و بي صدا است:
«اـ ب ـ گ ـ ج ـ د ـ ه ـ و ـ ز ـ ي ـ ك ـ ل ـ م ـ ن ـ س ـ ف ـ چ ـ ژ ـ ر ـ ش ـ ت ـ ث ـ خ ـ د ـ ع» براي حرف‌هاي (ح , ط , ع, ص, ق,) كه در الفباي آرامي نيز هست, حرف هايي دارد: «ه» گاهي صداي «ح»؛ حرف «ث» گاهي آواي «ط» دارد؛ و گاهي «الف» و گاهي «واو» آواي «ع» ؛ «چ» آواي «ص» ؛ و «ك» و «م» آواي «ق» را دارد. اگر چه براي حرف «ث» و «ذ» نقطه دار ـ‌ حرف خاصي ندارد, اما حرف «ت» دو نقطه ـ‌ گاهي به جاي «ث» و گاهي به جاي «ذال» مي نشسته است. حرف «پ» كه آواي «چ, ف, ژ» نيز مي‌داده گاهي آواي «و» مي‌داده, ظاهراً آن واو «و» بوده كه بين «پ» «واو» و «ف» كه پسآن‌ها آن را «فاء عجمي» نام نهادند, ماند حرف دوم واژه‌ي «اوام ـ‌ افام» و «دوير ـ‌ دپير» و حرف آخر «آپ ـ‌ آو» واژه‌ي «گوي» و «گفت» و..
شاد و سلامت باشید!

 نویسنده: جامعه نو- محمدي    سه شنبه 5 آبان1388 ساعت: 8:59

سلام دوست گرامی آقای فیاض!
شما ها گفته اید زبان هزاره ها از سده شانزده تا نوزده تغییر یافته است؛ گزارش های تاریخی که از دری زبانی هزاره ها پیش از این تاریخ و سده سوم هجری یعنی نهم میلادی حکایت دارد را چه می گویید؟ زبان ثابت نیست؛ اما گزارش ها متقن تاریخی از حضور زبان دری در سده سوم هجری و پیش از ان در میان هزاره ها حکایت دارد. چطور ممکن است مردمی که در سده شانزده به بعد زبانش عوض شده باشد اما ویژگی های سه - چهار هزار ساله زبان دری را داشته باشد و به گفته متخصص زبان دری نجیب مایل هروی؛ زبان هزاره معیار فهم و درستی زبان کهن دری است؛ آیا چنین چیزی امکان دارد؟
دوست عزیز آقای فیاض! هزارگی، دری، فارسی عنوان های متعدد برای یک زبان است. اگر گاهی فارسی، گاهی دری و گاهی هزارگی تعبیر می شود؛ مقصود یکی است. تنها لهج ها کمی متفاوت است. راستی زبان هزارگی که شما مستقل می دانید از کدام خانواده کلان زبان بشری است؟
تا حدود منطق و دلایل دو طرف برای جامعه فرهنگی و فهیم هزاره روشن شده است. به زودی جمع بندی از نظرات شما ارائه خواهد شد و دلایل خود و دیگر دوستان را هم جداگانه در مقاله ای منتشر خواهم کرد. قصد ما روشن گری است. حضور شما منطق بسیاری از برداشت های این گونه ای را روشن کرد!
به زودی در مورد هویت بدهای بامیان و زبان هزاره ها و خاستگاه نژای هزاره ها خواهم نوشت.

 نویسنده: ذاکر یاسا        سه شنبه 5 آبان1388 ساعت: 14:40

قوما از اول خو از شوم بخشیش میتیلبوم کی ده منِه بیس از شومو بیبولغه امدوم از چن روز استه کی ای تورا ره میخانوم اگر چی یگ بولوگ شیره اید نفامیدوم کی چیز استه مگم امیقس فامیدوم کی توره بیل زیبو چرخیگله مونه یگ بولوگ قوما نانی ملایونی قم ره خورده اوقس اربی قد فارسی ره غوود غوود نیمیشته مونه کی مو دیگه آم مردومای آزره ره بیخی سر اوشگ کده
هه هه هه یگ شی موگیه کی بودایی بامیو ده زیبونی آزرگی فامیده موشه کی قد زیبونی سنسکریت اید سر نموخره او بی بخت امی ره خو کم غوود توخ کو کی زیبونی قورو اید مجل ده آزرگی کار ندره او بلدِه خو یگ جودا زیبو استه امورقم زیبونی سنسکریت بلدِه خو جودا زیبو یه ازی خاتیر کی ده او مجل زیبونی مززبی ازی مونتیقه بود ده بودا بیلکول سر موخره
دیگه موگیه کی زیبونی آزره کی آریایی بوده از سده سیزده پیش مالوم کده استه ما موگیم او گیل بیخیر شومو آر خیل ره از خو میخانید توخ کید کی اربا ره ام جواب ندید کی زیبونی قورو از مویه شومو از مو شیره یا گیرفتید توره خو موفته آسویه بوگید دیگه اگو زیبو اگه خوش شوم میه اوره ام ده نام خوکید اید پروا نیه کم کم اگه آلی کس تورای شوم ره بوار نکد کم از کم باد پینجا سال خو بوار مونه ده ای ما قد شوم بیخی یگ دیست استوم

ادبیات هزاره های کویته


بودایی بامیوره کی میده کد ای ام در شومو خوب مالومه ام درمه ای کاری کی ملا عمر کد رقمی امزو کار بود کی پیغمبر ده مکه کد ای اید مجل از دوشمنی اوغو آزره نبود اگه ده تاریخ خوب غوود سیل کید روشو مالومه کی پیغمبر قد تیاغ سر کجگ خو اولنه بود ره میده کد ازو باد دیگرو ام ده میده کدو شورو کد تا چن سال پیش ره کی ملا عمر امده بودا ره زد لولیگڈ کد آلی ایره شومو بانِه شی ده پایی اوغو نکید کی اوغو ازی پیش ام ده ای مولگ غدر دیر اوکومد کد مگم ده بودا کار نگیریفت
ای تانا سوغادی پیغمبر بود کی در مو رسید

نویسنده: Dr. Philo     سه شنبه 5 آبان1388 ساعت: 19:48

صرف نظر از اینکه اوستایی -d- و -t- داشته یا نداشته باشد مه فکر میکنم این حروف اصیل هزاره گی باشد و احتمالا باید انواعی از -ج- و ۰چ- شمار شوند نه -د- و -ت-. این حروف توسط تمام هزاره ها استعمال میشوند که با پشتون ها و اردوها کدام ارتباط نداشته اند. کلماتی که با این حروف هستند خاص هزاره گی است و بدون آنها آن کلمات غیر عادی معلوم میشوند. این حروف فارق بین ترک-تاجیک و هزاره ها نیز هست.

البته در یک نکته من شاید به آقای فیاض و دوستان شان موافق تر باشم. و او اینکه من زبان پارسی یا هزاره گی را همان زبان محلی میدانم و به زبان مکتوب در ایران به خصوص آنیکه در قرن گذشته انکشاف نموده است چندان اصالت قایل نیستم. اوستا و اثار کلاسیک پارسی را تنها چند کتاب به این زبان میدانم که نماینده گی از کل زبان کرده نمیتوانند - بلکه بیشتر سبک و ذوق نوشتاری نویسنده گان خود را نماینده گی میکنند مثل هر کتاب دیگر. نماینده اصلی زبان همان زبان هزاره گی است با همان شیوه و کلمات محلی. اگر اروپاییان زبان خود را تنها از روی چند اثر مکتوب انکشاف میدادند شاید امروز تمامشان یک زبان میداشتند یا حد اقل مثلا دنمارکی وآلمانی لهجه حساب میشدند نه زبان. آثار کلاسیک در جای شان ارزش دارند به خصوص از لحاظ تاریخی اما نماینده تام و تمام زبان نیستند.

البته برایم تاکید شما قابل فهم است. چراکه فضای ایران چنین است. آنها از روی آثار کلاسیک ما برای خود زبان ساختند و برای شان آن آثار وحی منزل و معیار است. برای ما باید زبان اصیل ما معیار باشد و در ارزش آثار مکتوب نباید غلو شود.

 نویسنده: جامعه نو- محمدي      سه شنبه 5 آبان1388 ساعت: 23:56

سلام قومای گول یاسا جان!
گپ د بله ازی ازیه که د کتابای تاریخی چیزی از نام مجسمه ها به عنوان بودا ذکر نشده بلکه به نام خنگ بد و سرخ بد ذکر شده است. ما که ذوقی نمی توانیم ان را بودا بنامیم!!
قبل از ملا عمر نیز پشتون ها با نتدیس های بامیان جنگ داشتند. یک بار به صورتش با توپ زدند در عصر -شاید امان الله، یا حبیب الله، یا عبدالرحمان- که تارخش در ذهنم نیست. یک بار هم در عصر نادر شاه یا ظاهرشاه که پایش را شکستند. این خیلی ساده اندیشی است که خیال کنیم پشتون ها به رضای خدا چنین کاری کرده باشند!! 

نویسنده: محمدعلی تورانی   چهارشنبه 6 آبان1388 ساعت: 12:48

آقای محمدی! تصمیم گرفتھ بودم کھ سخنان خود را در مورد موضوع اصلی یعنی زبان ھزارگی آغاز کنم اما بسیار متاسفم کھ شما تمام شواھد تاریخی را کنار گزاشتھ پیھم اصرار می کنید کہ بت ھای بامیان مجسمھ ھای بودا نیست بلکھ سرخ بود و خنک بود است کھ یک آن مجسمۂ مردانھ و دیگرش زنانھ می باشد۔ منکر این نیز ھستید کھ وا‌ژۂ بودا سانسکریت نیست بلکھ ھزارہ گیست۔ " ما موگیم ما از اسیھ امدوم، تو موگی ٹکٹوکےشی در مھ یھ"برادر عزیز و گرامی! شاید شما بازبان ھای آسیای جنوبی آشنایی ندارید اما من از فارسی کردہ اردو و ھندی را بیشتر می دانم و باسانسکریت و چندین زبان ھای دیگری جنوب آسیایی نیز آشنایی دارم اما زبان ھزارگی را از ھمھ خوب تر می دانم۔اگر شما با زبان ھای آسیای جنوبی آشنایی ندارید پس چگونھ ‍قضاوت می کنید کھ "بدھا"(بودا) واژۂ سانسکریت نیست۔ اگر چھ من گفتھ ام کھ بت ھای بامیان زمانی بھ اسامی سرخ بود و خنک بود مسمی گردید کھ مسلمانان عرب و عجم وارد بامیان شدند اما شما باز ھم تاویلاتی کردہ اید کھ ھیچ سرو پا ندارد۔ بیایید درین مورد نظر یک پژوھش گر افغانی احمد علی کھزاد را می خوانیم:

ادبیات هزارگی در کویته


مھمترین سوال ھا این است کھ این مجسمھ ھا(مجسمھ ھای بامیان) چھ نام داشتند؟شبھھ یی نیست کھ در نظر پیروان بودایی این مجسمھ ھا جز تمسال بودا چیزی دیگر نبودہ کھ بھ اندازۂ فوق العادہ بزرگ از قامت طبیعی انسانی در دل کوہ کندہ شدہ و تراش یافتھ است ۔ بدن این مجسمھ ھا را قبای بودایی یا یلان راھبی از شانھ تا نزدیک بند پا پوشانیدہ بود و قات ھا و خم و شکن آن بھ وضاحت تام مشھود است۔ این قبا ھا ملون ھم بودہ چنانچھ اگر خوب دقت شود ھنوز ھم میتوان بھ خوبی تشخیص داد کھ قبای بت 53 متری اصلا سرخ و قبای بت 35 متری اصلا آبی رنگ یا کبود بود۔

رنگ این قباھا کھ در انظار مسلمانانی کھ بار اول وارد درۂ بامیان شدہ اند تاثیر عمیق بخشیدہ و مجسمھ ھای مذکور را بھ مناسبت الوان قباھای آن ھا بھ صفت "سرخ بت" و "خنک بت" یاد کردہ اند۔ بھ اساس برخی اشارہ ھای کھ در برخی از متون تاریخی و ادبی فارسی موجود است ثابت است کھ این دو صفت در قرن ھای 4 و5 ھجری و بعد تر رایج بود و مھم تر آن کھ ملک الشعراء دربار محمود، امیر عنصری قصیدہ یی در باب سرخ بت و خنک بت ساختھ بود کھ متاسفانھ از بین رفتھ و جز یکی دو بیت از آن باقی نماندہ۔ کشف این قصیدہ یکی از امھات مسایل تاریخی و ادبی است۔کھ ھر وقت صورت گیرد بر یک صفحھ از تاریخ و ادب ما روشنی خوبی خواھد افگند۔
سرخ بت ھمان بت 53 متری و خنک بت مجسمھ 35 متری بود۔ این نکتھ قابل ملاحضھ است کھ رنگ قبا ھا در قرن ھفتم مسیحی (قرن اول ھجری)زایر چینی ھوان تسونگ را ھم فریب دادہ بود و نام بردہ تصور کردہ بود کھ بدن مجسمھ ھا را از چودن پارچھ پارچھ ریختھ و بعد یکجا نمودہ و مجسمھ ھا را تشکیل دادہ بودند حال آنکھ خوب می دانیم کھ این مفکورہ بھ کلی غلط بود و در ساختن مجسمھ ھا بکلی فلز بکار نرفتھ بود و تمام بدن آنھا در ھمان سنگ دانھ دار کوہ تراش یافتھ قات ھای قباھای آن ھا با پلستر و ریسمان برجستگی دادہ شدہ و روی آنھا رنگ سرخ و آبی مالیدہ بودند و ھمین رنگ مسلمانان را وادار ساخت کھ بت ھای مذکور را بھ صفت "سرخ بت" و" خنک بت" مسمی سازند۔
در داستان ھا و اساطیر محل بامیان برای دو مجسمھ مذکور دو نام دیگر ھم می توان یافت یکی "سلسال" و دیگری" شاہ مامھ" در عرف اھالی محلی بامیان سلسال نام بت 53 متری و شاہ مامھ نام بت 35 متری بود۔ مفھوم لغوی سلسال گل و خاک است۔ مردمان محلی بامیان در ذھن سادہ و بسیط خود سلسال را مرد و شاہ مامھ را زن تصور کردہ و می کنند و تصور می نمایند کھ یکی شاہ و دیگر زنش ملکھ بودہ و آن دو مجسمھ پیکر ھای یک جفت زن و شوھر است۔ در روشنایی تحقیقات تاریخی و باستان شناسی بصورت مسلم می دانیم کھ این افکار ھمھ عاری از حقیقت است و ھردو مجسمھ تمثال بودا است۔ باری چون مطالعھ فولکلور و فرھنگ عوام خیلی دلچسپ است و مخصوصا در تقاط تاریخی بدان اھمیت زیاد می دھند گوش فرا دادن بھ ھمچو افسانھ ھای محلی علاوہ از آنکھ آموزندہ بودہ خالی از دلچسپی نیست۔(افغانستان در پرتو تاریخ صفحھ 362 )

 نویسنده: ذاکر یاسا         چهارشنبه 6 آبان1388 ساعت: 12:56

قوما از نو منده نشید
محمدی بیرار ای توره کی موگید بودا ده منے کتابایی تاریخی نمده ماره غدر خنده میگره ما تیس ره آر چی کتاب ده بارے بامیان قد بودای شی خاندوم از بودا توره موگیه نه از سورخ بد و خنگ بد و اگه سرخ بد و خنگ بد ام گوفته شوده از خو جودا دلیل دره.
دیگه جای غدر افسوز ای استه کی شومو قومی آزره ره از اسل شی درو دور کده سون دیگه دوور موبرید او بیرار شاید توره از شومو راس بشه آزرگی زیبو نباشه شاید ام بشه تیسره مو بوار نکدے، خو ای جودا توره یه کی تیر شودونی زمو ای ره روشو مونه مگم ای کی شومو موگید آزره از نسلی آریا استه ای غدر کیٹه دوروغ استه شومو بیرار کلون مه استید ما ره بو بخشید کی ایتر موگیم مگم دیگه چاره نبود شاید خود شوم ام بازی خوردین و ده سر شوم خوب درگ نشده ای توره کی آدم آتے خو چیز رقم بدل کنه ؟ اید امیتر شوده میتنه کی آتے خوره آدم بدل کده اگو دیگه کس ره در خو آتی جور کنه؟ اوش خو بیگرید کی امی تورای مزاغ مزاغ مو ره دیگرو راس خیال خاد کد ازو پاس خاد گوفت کی ای بیبخت قوم ره توخ کید کی اید ده خودونشی ام مالوم نیه کی از کودم قوم و از کودم نسل استه .
ما ریزگگ بیرار شوم مگم امی توره ره قد شوم موگیم اگه قار شوم اماد یا نماد ده مو کاری کی خوب موفامید بلے شی مزید کار کده بورید تا کی رای شومو خوب وازے شونه . مگم ده او کار کی نموفامید او ام کی ده بابدی تاریخی قوم بشه توخ کید کی از کورے خو اگو توره ره نگید کی سوبا روز روی سیاغویی تاریخ جور موشی بیخین مو، پسنه نسلائ مو سر خو بال نمیتنه ده پیشی دیگه قوما کی قد مو سیال استه.

توره دیگه ای کی اگه یاد شوم بشه تا چن سال پیش ره زوریایی مردوم از مو خود خو
آزره گوفته نمیتنیست از ترسی اوغو و تاجیگ اوول خو ترس سرشی بود اگه نه ریشخندی خو اید توره نبود امزو خاتیر قوما کوشیش موکد خود خو بیاد، قزیلباش، یا تاجیگ بوگیه مگم دورے شی کی اماد آلی بیخی سر خو بیلن گیریفته خود خو آزره موگیه تا جایی کی از ایران اللی جای ام آوازی آزره بلدے آزره بور موشه امی رقم دورے شی کی اماد مو زیبون مو ام بلدے مو فخر جور موشه شرم مو پیچی موشه غمی زیبو ره اید نخرید از دیل خو بوگید آر زیبو ره کی خوش درید ، مگم توخ کید قوم ره روی شی سیا نکید ده پیشی دیگرو از بابدی تاریخ.
دیگه از خراب کدونی بودایی بامیان توره گوفتی کی ده دورونی اگو پادشایونی اوغو ازی پیش ام خراب شودد، ما ای تورے توره بیلکول قبول دروم، مگم ما ایره ام موگیم کی بیشگ از اوول تا آلی آرکس امده بودا ره زده وا اوغو بوده مگم قد فیکرو سوچی اربی و اسلامی راست روست پائ خو ره ایشته ده جگے پائی محمد کی او ام از ابراهیم یاد گیریفتد، ای سیلسیله ایمرقم جاری بوده اماد تاکی ده جانی بودائی بامیو ام رسید . 

نویسنده: «زابلستان فاضل کیانی جاغوری» :جمعه 8 آبان1388 ساعت: 9:5

بنام خدای جهان آفرین!
فاضل کیانی مدیر وبلاگ «زابلستان فاضل کیانی جاغوری»:
باتشکر از مدیریت وبلاگ «جامعه نو» و جناب محمدی که بنده را نیز در میزگرد مجازی علمی خود دعوت کردند و با تشکر از دوستان محترم جنابان تورانی، فیلو، یاسا و خرم!
بنده با جناب تورانی گرامی سلام علیک کرده و به ایشان سلام و درود می­فرستم.پس از سلام اینکه: جنابعالی انتقادات ذیل را به گفته های جناب محمدی مطرح کرده بودید:
1- برداشت شما از تاریخ، علمی و زبان شناسانه نیست. شما تاریخ را جعل کرده­اید و باور تان مانند ایرانیان و تاجیکان است که فرضیه­ای را مطرح کرده اید که به جز آریاها کسی دیگر نمی­توان تمدن آفرین باشند و نیز در ادبیات پارسی به ترک و مغول توهین شده است. ترک­ها یا مغول­ها تمدن آفرین نیز بوده اند. در شبه قاره هند آثار تمدن ترک و مغول زیاد به چشم می­خورد.از سخن تان فهمیده می­شود که کوشانیان چون آریا نبودند لذا نمی­توانند موجد تمدن باشند. در حالی که موریاهای هند و سپس کوشانیان ترک تبار، مبدع و گسترش دهندة آئین بودا بودند.
2- روشنفکران هزاره به سبب احساس حقارت روانی ایجاد شده، کسانی دیگر را اجداد خود می پندارند. از نظرات شما در مورد آریایی بودن هزاره ها متعجب شده ام۔ نمیدانم شما از چه منبع استفاده کرده به این نتیجه رسیده اید ؟ در حالیکه تقریبا همه پژوهشگران بر این باور اند که هزاره ها از نسل ترک و مغول اند. غیر از ایران و افغانستان وغیر از ایرانی و تاجیک، ملت های هند و آلمان و... نیز خود را از نسل آریا می گویند۔ چطور ممکن است که چند میلیون هزاره ای مثلا کوهستانی و دست تنگ و مظلوم و ظاهرا حقیر، آریای حقیقی باشند و تمام دنیا با این همه ثروت و زور و تکنولوژی آریای دروغین باشند؟
3- مطابق تاریخ علمی، اریاها در جنگهای دوام دار و خونین خود جوامع متمدن و صلح دوست بومی در جهان را قتل عام کردند و پس از اشغال سرزمین آنها خود را نجیب و متمدن گفتند. آنان مردم بومی را به انزوا و بردگی کشاندند. در ایران نیز فارسها ترک ها را به انزوا کشانده اند.
4- دانشمندان باستان شناس، قدیم ترین تمدن انسانی مانند تمدن شش هزار ساله بابل و هند و موهنجودارو و چین را مربوط به نسل زرد و مغولها میدانند..


به حضور محترم تورانی بگویم که:
نخست اینکه همه می­دانیم که در کل، فخر کردن به واژگان خشکی چون آریان و توران و ترک و پارس و... سخنی است ابلهانه. ارزش­ها بر اساس دارایی­های مادی و معنوی افراد و ملل است نه بر اساس واژه­ها و شعارهای خشک.
اگر تبلیغات دروغین و لجام گسیخته یک قرن اخیر ایرانیان کنونی و تاجیکان را بر ضد ترک و مغول، نادیده بگیریم و متون اصلی تاریخ را ببینیم، می­بینیم که تورانیان از سیاست مدار ترین و جنگاورترین آدم­ها بودند. تورانیان و ترکان و مغولان به عنوان زیبا روی­ترین جوامع در تاریخ مطرح اند. ترکان و مغولان در توسعه زبان دری در هند و ایران کنونی نقش بسیار برجسته داشتند. چنگیز منظم ترین سپاه تاریخ را بنیاد گذاشت. یاسای چنگیز یکی از بهترین قوانین بوده است. شما متون اصلی تاریخ را بخوانید. آیا پس از اسلام به مدت هزار سال تا آمدن انگریز در شبه قاره هند و تا به قدرت رسیدن خرکار قزاق­ها بنام رضا خان پهلوی در تهران، ترک و مغول زمام این نواحی را به دست نداشتند؟
آیا تگین شاهان قندهار و کابلشاهان در دوره ورود اسلام و سپس غزنویان و سلجوقیان و خوارزمشاهیان و مغولان چنگیزی و تیموریان و بابریان (مغولان کبیر) و هم چنین ایلخانان مغول و هلاکو و غازان خان و ارغون خان و اولجایتو سلطان محمد خدا بنده- که وی در قرن هشتم هجری مذهب رسمی ایرانیان کنونی را از سنی به شیعه تغییر داد و پایتخت آنان در تبریز بود و -همچنین قاجارهای مغول که پایتخت شان تهران بود، ترک و مغول نبودند؟
آیا تاجیکان کنونی از تبار تخاریان و کابلشاهان ترک و از تبار غُزها و خلج­های ترک و بقایای تازیان (عرب­ها) و بقایای تیموریان و سلجوق­ها نیستند؟ آیا قزلباشان (سر سرخ ها) لشکر نادرقلی افشار ترک نیستند که از عراق عجم (ایران کنونی) بر کشور ما لشکر کشیدند و ملت ما را به خون کشیدند؟

آیا افغان­های غلجی غیر از ترکان خلج قرون اول اسلامی هستند؟ آیا ترکان خلج بقایای تخارها نیستند؟ (تاریخ تخارها و کتاب مفاتیح العلوم خوارزمی را بخوانید) آیا در ایران کنونی فیزیک ترک و زبان فارس حکومت نمی­کند؟ مگر ترک و کرد و لر و گیل و دیلم و بلوچ و ... همان پارت­ها و مادهای و سکاهای تورانی تبار و مازندرهای تاریخی نیستند؟ آنانی که در اوستا و شاهنامه­ها که زاده بلخ و زابلستان است به عنوان «دیو و نامتمدن» تعبیر شده اند. آیا تورانیان واقعی همین جوامعی نیستند که امروزه خود را زیر کلمه «آریا» پنهان کرده و به تاریخ ترک و آریان تاریخی تجاوز و حمله می­کنند؟ چطو عقل ما باور کند که مهاتما گاندی سیاه چرده و افریقایی ندم و جواهر لعل نهروی قد بلند و بینی بلند از یک نژاد آریا به مفهوم امروز باشند؟ چطور عقل ما قبول میکند که ترکان ترکیه قد بلند و بینی کشیده با موهای زرد و چشمان آبی و آلمان­ها و انگلیس­های با همین مشخصات از دو نژاد مختلف سفید و زرد (آریا و مغول) باشند؟ آیا نژاد زرد کسانی نیستند که موهای شان زرد و چشمان شان آبی و چهره های شان سرخ ندام اند؟ شما تلویزیون را اگر دقت کنید می­ببینید که قیافه­های زرد بیشتر در لندن و برلن دیده می­شود، نه در پکن چین و توکیوی جاپان یا در مالزی و اندونزی و...؟

جناب تورانی عزیز!

 در تاریخ تبانی و استعماری قرن بیست، نه تنها جای آریان و ترک عوض شده بلکه نام نژاد زرد و سفید را نیز جا به جا کرده اند.
جناب تورانی، درد بنده و امثال بنده و جناب محمدی و ... این است که در قرن نوزده استعمار انگریز و پیروان داخلی آن­ها در ایران کنونی و افغانستان کنونی، به خاطر منافع قومی و ملی خود، تاریخ این دو سرزمین را جا به جا و عوض کرده­اند. کشور آریانای باستان و خراسان هزار ساله قرون میانه را افغانستان نامیدند و کشور فارس و عراق عجم قرون وسطی را ایران نامیدند و این ظلمی به حقیقت و تجاوز به هویت و حقوق انسانی دیگران است. سخن بسيار عميق‌تر، پيچيده‌تر، بزرگ‌تر و در عين حال دردناك‌تر از آنست كه در آغاز به نظر مي‌رسد. در قرن دوازدهم هجري/ اكتبر 1747م/1160ه ق/260 سال پيش از اين(1385ش) پس از تسلط قبایل افغان بر كشور، احمدخان ابدالي- احمد شاه بابا- در قندهار بر اريكه سلطنت خراسان جلوس نموده و خود را در آغاز پادشاه خراسان خواند. از اين پس كمكم نام خراسان به «افغانستان» تغيير يافت. پس از تحميل نام و فرهنگ و تاريخ و زبان نا آشنا بر كشور خراسان، فاجعه و گُسست تاريخي در كشور ما آغاز گرديد. از اين پس تاريخ آريانا و خراسان و تاريخ ادبيات دري بيگانه قلمداد شده کم کم معلّق و مسكوت گرديد. پس از رفتن نام خراسان (برآمدگاه خورشيد)، اِنگار خورشيدِ روشنايي و شادي نيز از اين افغان خانه روي گردانيد و به جاي آن، آه و فغان و ناله و غم و ركود بر كشور استيلا يافت. حاكمان جديد افغانستان، با فرهنگ و ادب قبيله­اي وسياست نارسا و ناكارآ‌مد خود، اهميت تاريخ وحدت بخش آريانا و زبان دري خراساني را درك نكردند وبه طور پيگير با آن به دشمني برخواستند. در افغانستانِ پس از «خراسان» داستانهاي شاهنامه وادبيات غنی دري بي صاحب گرديد. زرتشت بلخي، هوشنگ، جمشيد، منوچهر بامی، كيخسرو، کی پَشین، رستم زابلي و رخش زيبا و سُهراب و اسفنديار و سياوش و آرش و بوعلي و مولوي و بيروني و سنايي و... بي كشور شدند. این­ها دردهای کشور و روشن فکران ماست.

تاریخ و تمدن و فرهنگ آریان­های تاریخی و پارسیان نخستین ساکن در دو طرف جبال هندوکش و بابا که در تمام متون معتبر قدیمه مطرح است، نه ربطی به ایران کنونی دارد و نه ربطی به تاجیکان دارد. ایرانیان کنونی و تاجیکان همان تورانیان تاریخی هستند. این­که تمام کلماتی چون فارس و تاجیک و عجم که در متون قدیمه به کار رفته است، در نوشته­های بعدی به ایران و ایرانی ترجمه می­شوند یک دغل بازی قرن بیستمی است. بدون هیچ اغراق و گزافه می­گویم که تاریخ آریانها و پارس در حقیقت مربوط به ساکنان باستانی حوزه بلخ و زابلستان و کابلستان تاریخی است و بس. گفتنی است که منظور از تورانی یا ترک در بحث ما هم وطنان نجیب ازبک ما نیستند بلکه منظور جوامعی اند که امروزه آریا نامیده می­شوند. آریان تاریخی جدا از آریا به مفهوم امروز است. آریا به مفهوم امروز یک سخن بی اساس و غیر علمی است که در قرن نوزده وارد ادبیات تاریخ شده است.

1- جناب تورانی! شما از برداشت علمی و زبان شناسانه سخن گفته­اید در حالی که خود جنابعالی نیز کدام منبع معتبر و دلیل و تحلیل برای سخنانت یاد آور نشده­اید. آقای فرهنگ و امثال ایشان کسانی بودند مانند من و تو. مگر سخنان جناب دکتر فرهنگ و امثال ایشان که کدام منبع و شاهد دیگر او را تقویت نکند چه ارزشی می­تواند داشته باشد؟ آیا به نظر شما معیار علم و غیر علم چیست؟ آیا هر سخنی که از زبان اروپائیان و مترجمان آن­ها یا از زبان کسانی که پسوند دکتر و پروفسور را دارد، بیرون شود علمی و تمام منابع کهن و هزار ساله پارسی و عربی خود ما غیر علمی و افسانه است؟

مهمترين سرچشمهء تاريخ و فرهنگ ما و نمونهء عالي ترين ادبيات باستان ما، دو کتاب مقدس «ریگ بید» و «اوستا» و سپس شاهنامه­ها است.
نگارنده نیز چون دیگر دوستانم از مطالعاتم در تاريخ آريانای باستان (افغانستان کنونی) یعنی از مطالعة «ریگ بید»(حدود1500 تا 2000سال پیش از میلاد) و کتاب «اَوِستا» (یشتها، گاتها و یسناها، وندیداد، خرده اوستا، ویسپرد، بندهش، دینکرد، مینوخرد) /600سال پیش از میلاد/ و شاهنامه ها، چون (1- شاهنامه نثر ابوالمؤید بلخی بنام گرشاسبنامه. شاهنامه ابوالمؤید نخستین شاهنامه و منبع بلعمی(352 هجری)؛ حافظ ابروی هروی، مورخ عهد تیموری بوده است و احتمالا ابن مقفع( 142) منیع نخستین همین شاهنامه را که در تاریخ بلعمی از آن به نام «شاهنامه بزرگ» یاد شده، به عربی ترجمه کرده است. 2- شاهنامه ابو علی محمد بلخی. 3- شاهنامه مسعودی مروزی به نام تهمورث نامه، اواخر قرن سوم واوايل قرن چهارم. 4- شاهنامه دقیقی بلخی بنام گشتاسبنامه/ حدود دهة ششم قرن چهارم/. 5- شاهنامه ابومنصوری که مقدمه آن بنام «مقدمه قدیم شاهنامه» شهرت و اعتبار دارد./ قرن چهارم. 6- شاهنامه معروف فردوسی / اواخر قرن چهارم، غزنی) و نیز از کهن ترین تواریخ نثر پارسی چون «شاهنامه نثر» ابوالمؤید بلخی/ قرن سوم یا اوایل قرن چهارم/ «تاریخ بلعمی»/ دهه ششم قرن چهارم، بخارا/ «حدودالعالم» جوزجانی/ قرن چهارم/ «تاریخ سیستان» نویسندة نامعلوم / قرن پنجم/ چاپ ملک الشعراء بهار/ «تاریخ گردیزی» (زین الاخبار) عبدالحی گردیزی/ قرن پنجم/ «طبقات ناصری» منهاج سراج جوزجانی/ قرن هفتم، هند/ و هم چنین از تواریخ اسلامی به زبان عربی چون «تاریخ طبری»/ قرن سوم/ و «آثار الباقیة» ابوریحان بیرونی/ قرن پنجم/ «البدء و التاریخ» ابوزید بلخی یا مَطهر مَقدِسی بُستی/ قرن چهارم/ «غُرَر السِیَر» ثَعالِبی مَرغَنی غوری/ قرن چهارم/ و... به این نظر جدید تاریخی رسیده ام. نمی دانم جنابعالی چقدر این منابع را ملاحظه نموده اید؟

بنده چون فرصت ندارم که تمام سخنان را در اینجا از نو انشا کنم؛ کلیات سخنانم در وبلاگ زابلستان را خدمت تان عرضه می­کنم که تا حدودی به نقدها و پرسش­های شما پرداخته شده است. اگر ابهامی باقی ماند لطفا مشخص تر و جزئی تر مطرح نمایید.
فهرست کلیات مطالب وبلاگ زابلستان فاضل کیانی جاغوری
1- «تحریف تاریخ آریانا»
الف) در تاریخ تبانی معاصر، جای آریان و توران عوض شده است. اسطوره و تاریخ سه و نیم هزار سالة شاهان باستانی کشور افغانستان چون: پيشداديان (کَیومَرث، هُوشنگ، تَهمُورَث، جمشید برادر تهمورث، فریدون، منوچهر بامی، زاب، گرشاسب و ...) و كَيانِيان چون: (کَیقُباد، کیکاوُس، کیخسرو، گشتاسب، زردُشت، اسفنذیار، بهمن، ملکه هُمای، دارا کَیانی، رُستم، سُهراب و...) و تاریخ و جغرافیای اَوِستا و شاهنامه، مورد سکوت و یا تحریف قرار گرفته اند.
ب) تاریخ هزارگان که بومیان این آب و خاکند، با تاریخ عناوین یاد شده در ذیل (ج) و (د) به شکل غیر قابل انکار پیوند دارد. تاریخ این قوم که تا پیش از عبدالرحمان جابر بیشترین نقاط کشور را در دست داشتند، با تاریخ ترک ومغول هیچ رابطه ای ندارد.
2- آریان تاریخی و آریاهای افسانه ای»
از منابع تاریخی چنین دانسته میشود که: آریان تاریخی جدا از آریای مصطلح است. در تواریخ باستانی و قرون وُسطی آسیای میانه پیوسته «آریان» و «توران» مطرح است. کهن ترین منبعی که از آریان و سرزمین آریانها نام برده ریگ ویدای سروش و اَوستای زردشت و شاهنامه ها اند. اَوِستا و شاهنامه ها سرزمین افغانستان و پاکستان کنونی را سرزمین آریانها و کَیانیان را صاحبان این سرزمین نوشته اند. مرزِ شمالی بینِ آریان و توران آمودریا در شمال افغانستان کنونی و مرز غربی کشور آریان کویر بزرگ بوده است. آریانهای هوشنگ تبارِ سامی نژاد در دو طرف هندوکش و بابا و در جنوب آمودریا و تورانیهای ترک تبار یافثی نژاد در شمال آمودریا زندگی میکرده اند. جنگ های تاریخی ایران و توران که در سراسر کتب تواریخ مکتوب اند در بین ساکنان این دو ناحیه اتفاق افتاده اند. در تمام دو کتاب مقدس ریگ بید و اوستا و در تمام شاهنامه های دری که زادة محیط بلخ و زابلستان است از هیچ یک از طوایف آریا به مفهوم امروز نام برده نشده است. در ریگ بید و اوستا از مادها و پارتها و اشکانیان و ساسانیان و سکاها و کوشانیان و تخارها و هیاطله و موریای هند و... اصلا نام برده نشده است. هم چنین در شاهنامه ها از اشکانیان به اجمال یاد شده است. در تمام دو کتاب مقدس آریانها و در تمام شاهنامه ها و در زبان تمام شاعران دری اگر دقت شود افسانه ها و تاریخ دو سلسله شاهان پیشدادی و کیانی محور سخن میباشند متأسفانه در همین ادبیات پارسی است که ترکان تحقیر و توهین شده است. چون باهم دشمنی داشتند.

اینکه نژادی بنام نژاد آریا و هند و آرین در دنیا نامیده میشود یک اصطلاحی است که در قرن نوزده به میان آمده است.
دكتر افشار يزدي در مورد نام گذاری هند و آرین نوشته است: «در كتاب لغت ده جلدي انگليسي به نام «دايرة المعارف چمبرس» - كه بعد از دائرة المعارف سي و چند جلدي بريتانيا، از كتاب هاي مهم است - در برابر كلمة «نژاد و زبان هاي آرين» در صفحة 471 مي نويسد: «در سال1845 ميلادي اين عنوان استعمال شده است. براي مشخص كردن قسمتي از نوع بشر، كه آن را هند و اروپايي و هند و جرمني هم مي نامند.»
آقاي بارتُلد در كتاب «جغرافياي تاريخي ايران» مي نويسد:
«اصل كلمة ايران و كلمة آرين‌ها كه از مصطلحات نژاد شناسي و كلمة ايران از آن مشتق است، در قرون وسطي فراموش شده بود. كلمة «ايراني» را كه مشتق از ايران است براي تشخيص نام سكنة سرزمين ايران وضع كرده‌اند. در قرن هجدهم اروپايي‌ها دوباره با كلمة آرين آشنا شدند و بدين كلمه نه از طريق زبان معمولي، بلكه از مآخذ آثار قديم خطوط هند و ايران پي بردند. بعد از آنكه قرابت زبان‌هاي هند و ايران با زبان‌هاي اروپايي معلوم گرديد، تمام اقوامي را كه قرابت زباني داشته‌اند از «هند تا ايسلند» آرين (Arier, Ariens, Ariyans) ناميدند. بعد اصطلاحات ديگري به جاي اين كلمه پيشنهاد شد، از قبيل: «هند و اروپايي»، «هند و ژرمن» (مخصوصاً در تاليفات علماي آلماني) و «آرين و اروپايي» با حفظ نام آرين‌ها در حق هند و اروپايي‌هاي آسيايي كه اجداد آنها حقيقتاً خود را بدين نام مي‌خواندند».

پروفسور رواسانی اصل نژادی به نام آریا را انکار کرده چنین می گوید: «اصولا چیزی بنام نژاد آریا وجود ندارد هم چنانکه اقوام سامی و هند و اروپایی نیز نداریم» «عده زیادی از خاور شناسان و زبان شناسان ضمن بحث درباره روابط قومی و فرهنگی میان ساکنان قاره های آسیا، اروپا، و افریقا در گذشته و حال، اصطلاحات زبانهای «هند- اروپائی»، زبانهای «هند- ژرمنی» اقوام «هند- اروپائی» و اقوام «هند- ژرمنی»، زبانهای «سامی» و اقوام «سامی» را به کار می برند. اصطلاح زبانهای «هند- ژرمنی» و اقوام «هند- ژرمنی» را خاورشناسان و زبان شناسان آلمانی رایج کرده اند، در حالیکه خاورشناسان و زبان شناسان سایر کشورهای اروپائی در به کاربردن اصطلاح زبانهای «هند- اروپائی» و اقوام »هند- اروپائی» اصرار دارند.
این نکته امروز مورد قبول همه علماء زبان شناسی بی غرض و دانشمند قرار دارد که اصطلاح «اقوام هند- ژرمنی» یا «اقوام هند- اروپائی» اصولاً غلط و بی پایه است و قومی یا اقوامی که خود را به این نام و نشان در تاریخ خوانده باشند وجود نداشتند و ندارند و هر دو اصطلاح «اقوام هند- ژرمنی» یا «اقوام هند- اروپائی» از نظر علمی نادرست­اند و بار سیاسی و نژاد پرستی و اروپا ستائی دارند... و متأسفانه در کتب و مقالات محققین فارسی زبان نیز به عنوان یک اصطلاح درست و علمی تکرار می شود.

3- در مقاله «مسیر مهاجرت آریانهای تاریخی»
تاریخ بلخ و تاریخ پارسیان و تاریخ ادبیات پارسی از کیومرث و جمشید و آریان هوشنگ آغاز می گردد. امروزه این تاریخ در قالب ریگ ویدا و اوستا و شاهنامه ها دیده میشود. در افسانه و تاريخ جمشيد که در ریگ ویدا و اَوِستا انعکاس یافته است، از مهاجرت جمشيد با رمه هاي خود از راه «هُور» (خورشيد) به سوي روشناييها به نیمروز و سپس از سکونت واستقرار سخن رفته است. بیشتر مورخان نخستین بانی بلخ را جمشید (ملقب به کیومرث) نوشه اند. اين نكته ميرساند كه ساكنان باستاني بلخ (آریانهای تاریخی) از غرب به شرق مهاجرت كرده اند نه از شمال به جنوب که مسیر مهاجرت آریاهای شمالی به مفهوم کنونی است.

4- در مقاله «مسیر مهاجرت آریاهای های شمالی»
از بررسی تاریخ مهاجرت آریاهای معروف چون مِدیا و پارسوا و پارتها و سکاها و تخارها و کوشانیها و هیاطله و... و از تطبیق جدا گانه قبایل آنان به این نتیجه قطعی میرسیم که آنان در حقیقت همان تورانیان آلپی نژاد «سکایی مغولی» تاریخی اند. که در عهد اوستا و شاهنامه، به نام تورانی و خُیونی و دیو و چین(چین کوجک= سمرقند) با پیشدادیان و کیانیان بلخی و زابلی جنگها و درگیریها داشتند. اگر اوستا و شاهنامه ها و سخنان مورخان و جغرافی نویسان دورة اسلامی را دقت کنیم می بینیم که آنان به اتفاق نظر، سرزمین های شمال آمودریا را سرزمین ترکان و چینیان نوشته اند. در هیچ یک از این منابع بنام آریا یا سرزمین آریا در شمال آمودریا بر نمی خوریم. تورانيان طوايف شمالي نژاد و چادرنشینان بي شماري بودند كه پيش از اسلام و بعد از آن در طول هزاران سال از تركستان شرقي و غربي به نقاط ديگر دنيا مهاجرت كردند. آنان پس از مهاجرتهای خونین به سرزمین افغانستان، پاکستان، هند، ایران و اروپا، ساکنان بومی این ممالک را کم کم در خود مستهلک ساخته، اما دین و فرهنگ و تمدن را از آنان فرا گرفتند. از میان بومیان و ساکنان پیشینِ کشورهای اشغال شده فقط جامعه ای توانستند از خطر انحلال کامل برهند که امروزه در جبال مرکزی افغانستان زندگی می کنند. آنان با دلبستگی و تکیه بر افسانه ها و تاریخ چند هزار سالة اوستا و شهنامه ها در بلخ زابلستان و به کمک کوههای سرکش و تسخیر ناپذیر قلب افغانستان توانستند به عنوان یک قوم جدا گانه اما به صورت نیمه جان تا امروز باقی بمانند. اگر دقت کنیم آنان امروز نیز در معرض انواع تعرضات فیزیکی کوچیان و زیر فشارهای سنگین حقوقی و هویتی از طرف حاکمان قرار دارند. آیا راستی اینطور نیست؟

هم چنین امروزه در جنوب هند در حدود یک صد و پنجاه میلیون دراویدی سیاه رنگ و سیاه ندم زندگی می کنند که گفته میشود، پیش از آریاهای شمالی، از مردمان بومی ناحیه بودند.نه از نژاد زرد و مغول به اصطلاح کنونی آن و تمدن موهنجودارو متعلق به این قوم است.
ویل دورانت سَکاهای بیابان گرد شمال آمودریا را که امروزه آریا گفته میشوند، مردم وحشیِ نیمه مغول و نیمه اروپایی دانسته نوشته است: «بالاتر از سرزمين ارمنيان و در كنار درياي سياه، سَكاها بيابان گردي می¬كردند؛ آنها مردم وحشي و درشت‌ اندام، قبايل جنگي نيمه‌ مغول و نيمه‌ اروپايي بسيار نيرومندي بودند كه در ارابه به سر مي‌بردند و زنان خود را سخت در «پرده» نگاه مي‌داشتند، ‌بي‌زين بر اسبان سركش سوار مي‌شدند، جنگ مي‌كردند تا زنده بمانند و زندگي را براي آن مي‌خواستند كه بجنگند؛ خون دشمنان خود را مي‌آشاميدند و پوست سر آنان را دستمال خود مي‌ساختند. اين مردم، با حملات پيوستة خود، ماية ضعف آشور بودند و در حدود سالهاي 630- 610 ق‌م به باختر آسيا هجوم آوردند و هر كه را در سر راه خود مي‌يافتند، مي‌كشتند و همه جا را خراب مي‌كردند».

ويل دورانت در بارة آریاهای به مفهوم امروز می افزاید: «اين آريايي هاي چپاول گر كه بودند؟ آنها خودشان لغت «آريايي» را به معناي نجيب و شريف به كار بردند، اما اين اشتقاق، كه بوي ميهن پرستي از آن مي‌آيد، شايد يكي از آن انديشه‌هاي بعديي باشد كه بر علم زبان شناسي رنگ بدنام‌كنندة طنز مي زند. خيلي احتمال مي‌رود كه آنها از منطقة درياي خزر آمده باشند. ... در حدود همان زمان كه كاسي هاي آريايي به سرزمين بابل غلبه يافتند، آرياييهاي وِدايي ورود به هند را آغاز كردند. اين آرياييها هم، مثل ژرمنهايي كه به ايتاليا هجوم بردند، بيشتر مهاجر بودند تا فاتح. ولي آنها تن نيرومند، اشتهاي زياد براي هر گونه خوردني و آشاميدني، خشونت وافر، و مهارت و دلاوري در جنگ داشتند؛ لاجرم ديري نگذشت كه سروري بر شمال هند از آن ايشان شد. با تيرو كمان مي‌جنگيدند؛ رهبرانشان جنگاوراني بودند كه زره بر تن داشتند و بر ارابه مي‌نشستند؛ تبرزين مي‌گرداندند و نيزه مي‌افكندند. آنان ساده ‌تر از آن بودند كه رياكار باشند: هند را منقاد خود كردند، بي‌آنكه وانمود كنند كه آن را تعالي مي‌بخشند. زمين مي‌خواستند و علف‌ چرا براي گاوهايشان؛ در زبان آنان واژة جنگ نشاني از افتخار ملي بيشتر بود و بس. آنان بآرامي راهشان را رو به خاور، در طول رودهاي سند و گنگ، باز كردند، تا همة هندوستان را فرو گرفتند».

5- «آرياها و يونانيان، مبدع تمدن نبودند»
ويل دورانت در تاريخ تمدن در بارة اریاها به مفهوم امروز گويد: «آرياييان»، خود، واضع و مُبدع تمدن نبوده، بلكه آن را از بابل و مصر به عاريت گرفته‌اند؛ يونانيان نيز سازندة كاخ تمدن به شمار نمي‌روند، زيرا آنچه از ديگران گرفته‌اند بمراتب بيش از آن است كه از خود برجاي گذاشته‌اند. يونان، در واقع، همچون وارثي است كه ذخاير سه‌هزارسالة علم و هنر را، كه با غنايم جنگ و بازرگاني از خاورزمين به آن سرزمين رسيده، بناحق تصاحب كرده است. با مطالعة مطالب تاريخي مربوط به خاور نزديك، و احترام گذاشتن به آن، در حقيقت وامي را كه نسبت به مؤسسان واقعي تمدن اروپا و امريكا داريم ادا كرده‌ايم.»
6- «آریانا سرزمین کیانیان»
در اوستا دو طرف جبال هندوکش و بابا بنام سرزمین آریانها یاد شده است. در این کتاب مقدس پارسیان باستان از نامهای چون «کیان» «پشین» «بیارش» و کوه «هوکو» بابا و غوربند و... و نیز از دریای هیرمند و آمو و بلخاب و هریرود و مرو رود و رود کابل و بدخشان و از بادغیس و غزنی و... و در شاهنامه ها از کیان و پشین و هجیر و فولاد و رامین و بیری و ... در سرزمین هلمند و بلخ و کاپیسا و کابلستان و زابلستان (هزارجات کنونی) نام برده شده است. بیشتر این نامهای جغرافیایی اوستایی و شاهنامه ای امروزه در داخل سرزمین هزارگان است و بیشتر این اقوام یاد شده در داخل هزاره ها زندگی میکنند. مهمتر از همه بیشترین و ناب ترین آثار باستانی کشور و ویرانه های شهرها و قلاع تاریخی در سرزمین هزارگان و حوالی آن میباشند. چون سلسال و شهمامه بامیان، غوربند، کاپیسا، کاخ کیانیان در سرخ کوتل بغلان، تخت رستم در ایبگ سمنگان، شهر زریر برادر گشتاسب کیانی در هلمند بنام قلعه بُست، قلعه هجیر ابن گودرز وزیر کیکاوس کیانی در هجیرستان تاریخی (دایه) در ولسوالی مالستان و قلعه فرود بن سیاوش یکی از شاهزادگان کیانی در شار زایده جاغوری و... قلعه پیروزکوه و منار جام در غور و...

کریستِن سِن دانمارکی راجع به مشخصات سرزمین آریانها در اَوِستا میگوید: «میان یشتها، یشت دهم (مهر یشت) بدون شک یکی از قدیمترین و شاید قدیمترین یشتها است. در بندهای 13- 14 ازین یشت منظوم، شاعر توصیف میکند که چگونه مِیثرَ از قلة کوه «هَرا» بر سراسر مسکن آریایی می نگرد که در آن رودهای عظیم به جانب «اِیشکَتَ» Iskata و «پُورُوتَ» Pruta و به جانب «مَرغِیانَ» و «آریا» Areia و «گَوَ» و «خُرَسمِی» جاری اند. نمی دانم ایشکت و پوروت چیست. بارتولومه معتقد است که این دو نام اسم جنس برای صخره و کوه است و مراد از «گَوَ» همان سُغدیان و مقصود از «هَرا» سلسلة «پَرُپامیزُس» است و بنا بر این رودهای بزرگ مذکور را باید رودخانه های آمودریا و مُرغاب و زرافشان و هَریرود و جز آنها دانست. در بند 104 همین یشت چنین آمده است که بازوان دراز مِیثرَ در حالیکه خود در هند شرقی یا غربی است گناهکاران را به چنگ می آورد و به کیفر کردار خود می رساند.» ادامه دارد
در یکی از سوره های اوستا بنام «کیان یشت» در بند سوم که از کوهها سخن رانده، از کوه « اِيشْكَتَ اُوپائِيري‌سَئِنَ كه پوشيده از برف است». سخن رفته است.
جناب پور داود گوید «ايشْكَتَ أوُپائيري‌سَئِنَ (Iskat upairi saena). اسم مركب از سه كلمه است، در يسنا 10، فقرة‌ 11 نيز آمده و آن كوهي است كه در آنجا گياه هُوم مي‌رويد. در فصل 20 بندهش كه از رودها سخن رفته، مندرج است: هريرود از اُپارسَن جاري است. هلمند رود ... سرچشمه‌اش در اُپارسن مي‌باشد. مرورود از اُپارسن مي‌آيد. بلخ‌ رود از كوه اُپارسن به باميكان (باميان) مي‌آيد. بنابراين اُوپائيري‌سئن، در اوستا و اپارسن در بندهش، عبارت است از قسمت غربي «هندوكش» كه سلسلة «كوه بابا» باشد. اين كوه كه پنج هزار و چهارصد و نود متر ارتفاع آن است و سنگهاي خاراي آن كه دندان‌ها و شكاف‌ها و تيغ‌ها تشكيل داده و هميشه پوشيده از برف است، مُمِد معناي ايشكَتَ (سنگ‌ خارا، به قول بارتولومه) مي‌باشد. كلية مستشرقين متفق‌اند كه اُوپائيري‌سَئِن شعبه‌اي از هندوكش است.»
«کوه «سِيامَك» (Syamaka) از شعبات اُپارسَن مي‌باشد. «وِست» (West) احتمال داده كه اين كوه مطابق باشد با سياه كوه افغانستان كه از طرف مشرقِ هرات به هريرود امتداد دارد».


7- در مقاله «جغرافیای پارس نخستین در مرکز افغانستان»
در بُندِهش هندي (تفسير پهلوي اوستا) نوشته است: «در دین گوید که: نخستین کوه البرز است، پس همة کوهها به هجده سال فراز رُستند؛ ...چنین (گوید) دیگر کوهها از البرز رُستند...این را نیز گوید که جز البرز کوه، اَبَرسِین بزرگترین است. کوه ابرسین را کوه پارس خوانند. بُن آن در سیستان، سر (آن) به چینستان است...کوه بس شگفت، آنکه به پارس از همان کوه ابرسین است. کوه سیاه مند، کوه برفمند، که از ایشان (کوههای) کابل و آن نواحی تا سوی چین رُسته است.
در بندهش ايراني نوشته است: «این را نیز گوید که جز البرز، ابورسین کوه. باشد که ابرسین خوانده شود. بزرگترین است کوه همۀ پارت (در متن p,ls = پارس. زير نويس32 ص72) است. بُن او به سیستان و سرش به چینستان است.»
مترجم بندهش هندي در توضيح كوه ابرسين مي نگارد: «اين كوه بعد از البرز بزرگترين كوه است كه آغازش از چينستان و بن آن در سيستان است. و در بند هش، رودهاي هريرود، هلمند، مرورود و بلخ رود، از اين كوه جاري مي شوند. در قلة آن گياه هوم مي روييده است. دانشمندان آن را يكي از قسمتهاي غربي هندوكش مي دانند كه سلسله كوه بابا است.»

8- «مقاله جغرافیای آریانا یا ایرانویجه اوستا»
در این مقاله گفته شده که کشور آریانا یا ایرانوجه اوستا و ایران شاهنامه یک چیز است و آن دو بخش بنام زابلستان و کابلستان بوده است. این کشور از ملتان تا گرگان و از واخان تا کرمان بوده است و صاحبان این کشور در اوستا و شاهنامه ها، آریانهایی بودند که بنام کیانیان و گودرزیان و نوذریان و هجیریان نام برده شده اند. جغرافیای اوستا و شاهنامه ها همین جغرافیای کشور افغانستان کنونی و پاکستان کنونی است نه جای دیگر. زردشت که زادگاه وی در بلخ مسلم است، در بارة هفت اقلیم (کشور) باستانی چنین گفته است. «هر كجا آرامگاه مردمان بود به چهارسوي جهان از كران تا كران، اين زمين را ببخشيدند و به هفت بهر كردند و هر بهري را يكي كشور خواندند. نخستين را «ارزه» خواندند. دوم را «شَبه» خواندند. سوم را «فرددفش» خواندند. چهارم را «ويددفش» خواندند. پنجم را «ووربرست» خواندند. ششم را «وورجرست» خواندند. هفتم را كه ميان جهانست خُنِرَس بامي خواندند و خُنِرَس بامي اين است كه ما بدو اندريم و شاهان او را «ايرانشهر» خواندندي ... و ايرانشهر را از رود آموي است تا رود مصر و اين كشورهاي ديگر پيرامون اويند. و از اين هفت كشور ايرانشهر بزرگوارتر است. بهر هندي و آنكه از سوي باختر است چينيان دارند و آ‎نكه از سوي چپ اوست تركان دارند و ديگر خزريان دارند. و از چپ روم خاوريان و مازندريان دارند و مصر گويند از مازندران است. و اين ديگر همه ايران زمين است».

9- «مقاله زابلستان مركز افسانه و تاريخ و زادگاه زبان پارسی»
زابلستان زیبا و مقتدر، هیچگاه به بیچارگی کنونی آن که در سدة اخیر گرفتار آن شده، نبوده است. آنگونه که از منابع فهمیده میشود، جبال زابلستان بمدت بیش از چهار هزار سال مركز كنترل و دژ مستحكم نظامي كشور آريانا بوده، و به عنوان محورِ افسانه، اسطوره و تاریخ و به عنوان زادگاه و پرورشگاه زبان دری، مطرح است. دین پارسی و زبان پارسی از سرزمین زابلستان به سرزمینهای شمال و جنوب و غرب گسترش یافته است. هم چنين سلسله جبال زابلستان در اَوِستا كتاب مقدس پارسيان، بنام «هَرا بُرز» به عنوان مركز آفرينش و محل نزول وحي و مکان بعثت زردشت و به عنوان جايگاه پل صراط و نزول فروهرها (فرشتگان) مطرح ميباشد. آنگونه که از منابع تاریخی دانسته میشود، ساكنين بومي اين سرزمين در طول تاريخ به ترتيب بنام آرياني, زابلي, باكتري، بربری، خراساني, غوري و غرجستاني و سرانجام بنام هزاره ياد شده اند. از زبان آنان نیز در تاریخ بنامهای دری آریانی، دری زابلی و دری خراسانی نام برده شده است. شاهان این سرزمین در طول بيش از سه و نیم هزار سال بنام پیشدادیان و کیانیان بودند.
کتاب اوستا در حوزه رود زیبای داییتی (= رود بند امير یا رود بلخ = بلخاب) در شمال سلسله کوه بابا سروده شده و یا از طرف خداوند به زرتشت نازل شده است. از زبان ویدایی و اوستایی امروزه دُر دری به میراث مانده است. از مندرجات ريگ بيد واوستا چنين به دست مي آيد كه: كتاب ريگ بيد واوستا پيش از آمدن آرياهاي شمالی، كتاب مذهبي آريانهاي اصلي وساكنان بومي كشور آريانا بوده اند. جدا از ادعاهاي بي اساس و دليل كه امروزه در كتابها مطرح شده است، در هيچ يك از تواريخ معتبراشاره نشده است كه «ريگ ویدا» و «اوستا» و «زبان آرياني دري» مربوط به آرياهاي شمالي نژاد باشند. در ريگ بيد كه امروزه كتاب مذهبي هندوان مي باشد، پيوسته از رود سَرَسوَتي (= هيرمند) ياد شده واز رود گنگ در جنوب هند، فقط يك بار نام برده شده است. در اوستا نيز پيوسته، رود داييتي (رود بلخ = بلخاب) و كوهها و رودهاي بلخ و زابلستان و کابلستان محور سخن ميباشد.

10 «بحث حدود زابلستان تاریخی»
سلسله كوه البرز و هندو كش و بابا، از شمال شرق افغانستان (واخان وپامير) آغاز گرديده و تا جنوب غرب هرات (زرنگ و پوشنگ) به صورت منحني ادامه مي يابد. در حقيقت این سلسله کوه و کناره های شمالی و جنوبی آن، زابلستان تاريخي مي باشد. كه در تاريخ، زابل و زاول هم گفته شده است. امروزه مركز اين محدوده كه همان زابلستان مركزي است، بنام هزارستان يا هزارجات ياد ميشود.
جوزجانی (قرن چهارم هجري) درحدودالعالم نوشته است: «زابلستان نام ولايت آباء و اجداد رُستم است و آنرا زاولستان نيز گويند. غزنين و آن ناحيت ها که بدو پيوسته است همه را به زابلستان بازخوانند.»
ياقوت حموي (قرن هفتم هجري) در معجم البلدن گويد:
«زابلستان همان زابل است که عَجَمان آن را زابلستان گويند و آن ناحيت بزرگي است در جنوب بلخ و طخارستان. مرکز اين ناحيه شهربزرگ و تاريخي غزنه است. زابلستان منسوب به زابل جد رستم بن دستان است و «ستان» که به نام زابل اضافه شده «سامي»
فردوسي پيوسته زابلستان و كابلستان را در كنار هم ذكر كرده است. مانند:
خرامان ز کابلسِتان آمديم/ بر شاه زابلسِتان آمديم .
به گیتی نداری کسی را همال/ مگر پر هنر نامور پور زال
که او راست تا هست زابلسِتان/ همان بُست و غزنين و کابلسِتان.
اما دکتر معين راجع به زابل در سر مرز ايران نوشته است:
«شهرستان زابل از سه بخش (پشت آب ، ميان كنگي ، شيب آب) تشكيل شده... اين شهرستان در قديم سيستان (= سگستان، سكزستان) ونيمروز خوانده مي شد ودر شهريور 1314ش، بموجب تصويب نامة هيأت وزيران، آن را زابل ناميدند». و «شهر زاهدان در قدیم آبادی کوچکی بنام دزداب بوده است. در 36 سال پیش که مصادف با جنگ بین المللی اول بود، چند خانوادة پلاس نشین بلوچ در آن ساکن بودند... و نام آن همان دزداب بود تا در زمان رضاشاه پهلوی به اسم زاهدان تبدیل گردید.»

12- در مقاله «بلخ»
زادگاه و آرمگاه و مکان ظهور زردشت در دربار کیانیان بلخ اثبات شده است
13- در مقاله «هزارها یا بومیان کشور افغانستان پیش از آریاها» در این مقاله بومی بودن هزاره ها در افغانستان اثبات شده و مترک و مغول بودن آنان به صورت مستدل رد شد شده است. هم چنین از ارتباط تاریخ هزارگان با آریان تاریخی و با تاریخ کیانیان سخن رفته و نام اقوام اوستایی و شاهنامه ای هزارگان از قبیل کیان و هجیر و پشین و بیری و زاولی و برمک و... که امروزه در سراسر هزارستان به روشنی دیده میشوند، سخن رانده شده است.
13- در مقاله «زبان آریانی دری» گفته شده که زبان آریانی دری، زبان بلخیان و زابلیان باستانی بوده است. زادگاه تاریخ ادبیات دری و نود در صد شاعران برجستة پارسی دری تا قرن هفتم هجری در سرزمین بلخ و زابلستان بوده است. و امروزه واژگان ناب اوستای و دری از همه بیشتر در زبان محلی هزارگان ساکن در قلب جبال هندوکش و بابا باقی مانده است. زبان ناصر خسرو، سنایی، مولوی، و حتی زبان فردوسی ... را اگر دقت کنید بیش از همه به زبان هزارگان نزدیک است. اگر فکر میکنید مبالغه است، منابع یاد شده را به دقت مطالعه نمایید . امیدوارم رابطه خود را قطع نکنید.

در آینده نزدیک مقالات خوبی در بارة غور و بامیان و شاهنامه و نوروز و چهارشنبه سوری و... در وبلاگ گذاشته خواهد شد و هم چنین زیبا ترین و ناب ترین عکس هایی از تندیسها و آثار باستانی کشور در بخش گالری وبلاگ گذاشته خواهد شد.

                                                            با درود و پوزش، فاضل کیانی جاغوری

نویسنده: ذاکر یاسا   چهارشنبه 6 آبان1388 ساعت: 12:57

قوما از نو منده نشید
محمدی بیرار ای توره کی موگید بودا ده منے کتابایی تاریخی نمده ماره غدر خنده میگره ما تیس ره آر چی کتاب ده بارے بامیان قد بودای شی خاندوم از بودا توره موگیه نه از سورخ بد و خنگ بد و اگه سرخ بد و خنگ بد ام گوفته شوده از خو جودا دلیل دره.
دیگه جای غدر افسوز ای استه کی شومو قومی آزره ره از اسل شی درو دور کده سون دیگه دوور موبرید او بیرار شاید توره از شومو راس بشه آزرگی زیبو نباشه شاید ام بشه تیسره مو بوار نکدے، خو ای جودا توره یه کی تیر شودونی زمو ای ره روشو مونه مگم ای کی شومو موگید آزره از نسلی آریا استه ای غدر کیٹه دوروغ استه شومو بیرار کلون مه استید ما ره بو بخشید کی ایتر موگیم مگم دیگه چاره نبود شاید خود شوم ام بازی خوردین و ده سر شوم خوب درگ نشده ای توره کی آدم آتے خو چیز رقم بدل کنه ؟ اید امیتر شوده میتنه کی آتے خوره آدم بدل کده اگو دیگه کس ره در خو آتی جور کنه؟ اوش خو بیگرید کی امی تورای مزاغ مزاغ مو ره دیگرو راس خیال خاد کد ازو پاس خاد گوفت کی ای بیبخت قوم ره توخ کید کی اید ده خودونشی ام مالوم نیه کی از کودم قوم و از کودم نسل استه .
ما ریزگگ بیرار شوم مگم امی توره ره قد شوم موگیم اگه قار شوم اماد یا نماد ده مو کاری کی خوب موفامید بلے شی مزید کار کده بورید تا کی رای شومو خوب وازے شونه . مگم ده او کار کی نموفامید او ام کی ده بابدی تاریخی قوم بشه توخ کید کی از کورے خو اگو توره ره نگید کی سوبا روز روی سیاغویی تاریخ جور موشی بیخین مو، پسنه نسلائ مو سر خو بال نمیتنه ده پیشی دیگه قوما کی قد مو سیال استه.

 توره دیگه ای کی اگه یاد شوم بشه تا چن سال پیش ره زوریایی مردوم از مو خود خو
آزره گوفته نمیتنیست از ترسی اوغو و تاجیگ اوول خو ترس سرشی بود اگه نه ریشخندی خو اید توره نبود امزو خاتیر قوما کوشیش موکد خود خو بیاد، قزیلباش، یا تاجیگ بوگیه مگم دورے شی کی اماد آلی بیخی سر خو بیلن گیریفته خود خو آزره موگیه تا جایی کی از ایران اللی جای ام آوازی آزره بلدے آزره بور موشه امی رقم دورے شی کی اماد مو زیبون مو ام بلدے مو فخر جور موشه شرم مو پیچی موشه غمی زیبو ره اید نخرید از دیل خو بوگید آر زیبو ره کی خوش درید ، مگم توخ کید قوم ره روی شی سیا نکید ده پیشی دیگرو از بابدی تاریخ.
دیگه از خراب کدونی بودایی بامیان توره گوفتی کی ده دورونی اگو پادشایونی اوغو ازی پیش ام خراب شودد، ما ای تورے توره بیلکول قبول دروم، مگم ما ایره ام موگیم کی بیشگ از اوول تا آلی آرکس امده بودا ره زده وا اوغو بوده مگم قد فیکرو سوچی اربی و اسلامی راست روست پائ خو ره ایشته ده جگے پائی محمد کی او ام از ابراهیم یاد گیریفتد، ای سیلسیله ایمرقم جاری بوده اماد تاکی ده جانی بودائی بامیو ام رسید .

قومایی نوربندی کیانی آریانی هوشنگی و اویستای و منده نیشید. فاضل کیانی جاغوری تو یکرته منده نشی کی ام نو ده میدو امدے و دیگه ای کی غدر دور دیراز نیمشته کده کی آدم بیخی گیج موشه قوما دو توره ره ده یاد خو بیگرید یگ اگه توره علمی موگید کتابایی مززبی ره سند جور نکید که علم ایره قبول نمیتنه اگه توره از اوسانه موگید باز اوره علمی نام نکید کی ای دو توره یگ قد دیگه سم نمیه غیدی کی از اویستا توره موگید و از شاناما خوب غوود مالوم موشه کی چیقس علمی نزر ره بال مونید شانامه کی از پگ کده نام شی روشو یه امو شانامه از فردوسی خدابیامورز منده کی آر کس کی یگ کمگ سواد دره اوره یگ اوسانه مینیخشه مگم قیرو قیرو کی قوما منے ازی دو چیز اوسانه و علم اید فرق نمونه اگه ای رقم اوسانا دلیل شده میتنه ازی کده یگ بولوگ علمیتر شی کتاب خدابیامورز حیدر علی جاغوری ره اگه یگ دفه قد شی واز کده توغ کید خوب موشه کی ده نامی " هزاره ها و هزارجات باستان در آیینه تاریخ" استه از اویستا و از شاناما کده علمی یه .

 آغایی محمدی سلام الیک
ازیکه توره مه در شومو بد خورده پیشلو بخشیش میتیلبوم مگم ما اید توره دوروغ یا بد نگوفتوم که ایقس شومو ده دیل خو گیریفتید
"بنا بر این باید به نظرات و عقایید همدیگر احترام گذاشت. در نظر قبلی تان مطلب توهین آمیز به مقدسات مسلمانان(حضرت پیامبر بزرگ اسلام- ص) بود که فرض کردم تعمدی در کار نباشد چیزی نگفتم. این بار نیز آن تکرار کرده اید. سعی نکنید بحث علمی را به سمت هیجان بکشانید، که متناسب شأن شما و خوانندگان محترم نیست."
ای توره ره اگه ما کوره یی گوفتوم خو ملامدی خدا و رسول شی اگه نه ای یگ توره تاریخی استه کی ابراهیم ده غید خو بود میده کد و ازوپاس ام محمد امو کار ره کد و آلی ام آر موسولمو کی بود میده مونه امزو فیکر پیروی مونه کی ای یگ کیٹه ایفتیخاری بیخینی موسولمانا استه یا شومو کی تحلیل کدید ای ره ام سابید کدید کی ای یگ توهین ده مقدسات استه ؟
قوما ما اید مجل مقدسات اید قوم و اید مززب ره توهین ننوم اگه از رویی تاریخ خودی امزو مززب اگو توره ره موگیم شومو ده سری ازمه بیچاره قار نشید
میربانی از بیخین شوم اگه غدر تورایی مه بد شوم اماد قد مه بوگید کی دیگه اید نیمیشته نکنوم دیق نموشوم
وختی خوش بلدیشوم تلب دروم

 نویسنده: فاضل کیانی جاغوری    شنبه 9 آبان1388 ساعت: 19:10

ذاکر یاسای چنگیزی گرامی سلام بر تو.
1- من از شما یک پرسان مونوم. مهربانی کیده بلده مه سخن علمی و غیر علمی ره توضیح بدید. تا ما ام بوپاموم. مرز علمی و غیر علمی از کجا تا کجا است؟

2- اگر اوستا و شاهنامه اوسانه است پس آیا نباید دید که این افسانه ها را کیها ساخته اند؟ اوستا و شاهنامه ها از بلخ و زابلستان (هزارستان) و از هیرمند و از بادغیس و کابل و بلخاب و بامیان و از قوم کیان و پشین و هجیر و راموز و برمک و... سخن گفته اسا آیا تمام این نامها فعلا در میان هزارگان نیست؟ آیا سازندگان افسانه هم افسانه هستند؟

یاسا جان تو ام منده نشی اته مه.
توره علمی گفتو آسو نیه. گفتگوی علمی بازمانی پیتو گو نیه.ریشخندی نیه. باید کتاب بیری. نام کتاب ره بوبر. کتاب حیدر کارمل را خوب پخته خندوم. و خبر دروم. میربانی کده چند کتاب علمی خوب قنجغه نام نمشته گر شی بلده مه مالوم کو تا ما ام پی بوفتوم و از اوسانه بورو باییم. ما تا آلی غیر از کتاب های که نام بردم کتاب علمی دیگر سراغ ندارم کتاب های عسکر موسوی غرجستانی و حاجی کاظم و غبار و فرهنگ و کهزاد و... را خوب درست خوانده ام. او برار ام درد و ام زیبون مه به خدا دروغ نموگوم میربانی کو چند کتاب ایلمی خوب بلده مه نمشته کو . تو خوب غوود پکر کو امی چیزها ره که نمشته کدم دری آزرگی نیه؟ بامان خدا اته مه. بامان خدا اتی جان

 نویسنده: جامعه نو- محمدي    یکشنبه 10 آبان1388 ساعت: 1:13

سلام دوست گرامی آقای یاسا!
این تفکر جاهلی طالبان را به اسلام نسبت دهیم؛ اشتباه است چون اسلام مخالف پرستش بت ها بوده و هست. مجسمه های بامیان نه به نظر شما بت است که ان را تندیس بودا میدانید و نه به نظر ما، بت است که ان را تندیس شاهان هزاره میدانیم. اسلام اگر مخالف بت پرستی است جهت حفظ کرامت انسان است. زمانی مجسمه سازی و نگهداری آن حرام است که پرستیده شود. بدهای بامیان به هیچ عنوان پرستش نمی شده و نمی شود؛ بنا بر این جاهل ترین مسلمان هم از این جهت مخالف آن ها نمی باشد!
در طول چهارده قرن حضور اسلام در افغانستان؛ هیچ حاکمی به جنگ این تندیس ها نرفته مگر در سه صد سال اخیر که حکومت در اختیار پشتون ها قرار داشته است. پس ساده انگارانه بناید از کنار ان گذشت. آنان با حساب و کتاب این کار را کرده اند و نه برای رضای خدا! پیرو دانستن اینان در این جهت از پیامبر اسلام(ص) پذیرفته نیست و توهین به شمار می آید.
این ها شعار اسلامیت سر میدهند اما رفتارشان کاملا قومی است. کجا اسلام گفته در امارت اسلامی غیر پشتون نباشد که جایی برای دیگران قایل نیستند!؟

 نویسنده: محمدعلی تورانی   یکشنبه 10 آبان1388 ساعت: 16:24

فاضل کیانی! حضور شما را درین میز گرد مجازی خیر مقدم می گویم
نظرات شما را در مورد منشأ تاریخی ھزارہ ھا و ‎زبان این مردم خواندم ۔ شما ھمانند آقای محمد ی نظرات غربی ھا را بکلی رد نمودہ وچنین فرمودہ اید:
جناب تورانی شما از برداشت علمی و زبان شناسانه سخن گفته اید در حالی که خود جنابعالی نیز کدام منبع معتبر و دلیل و تحلیل برای سخنانت یاد آور نشده اید. آقای فرهنگ و امثال ایشان کسانی بودند مانند من و تو. مگر سخنان جناب دکتر فرهنگ و امثال ایشان که کدام منبع و شاهد دیگر او را تقویت نکند چه ارزشی میتواند داشته باشد؟ آیا به نظر شما معیار علم و غیر علم چیست؟ آیا هر سخنی که از زبان اروپائیان و مترجمان آنها یا از زبان کسانی که پسوند دکتر و پروفسور را دارد، بیرون شود علمی و تمام منابع کهن و هزار ساله پارسی و عربی خود ما غیر علمی و افسانه است؟ مهمترين سرچشمهء تاريخ و فرهنگ ما و نمونهء عالي ترين ادبيات باستان ما، دو کتاب مقدس ریگ بید و اوستا و سپس شاهنامه ها است.

آقای فاضل کیانی! شما در مودر کتاب ھای کہ متذ کر شدہ اید، اگر ما فقط ھمین کتاب ھا را منابع علم تاریخ،‌زبان شناسی و سایر علوم قرار دادہ متکی بر آن شویم پس حاجتی نیست کہ تحقیق و تدقیق بیشتر صورت گیرد و ہر کہ کتاب ھای مذکور را بخواند از ھمہ علوم بھرہ مند می گردد و دیگر ضرورت این را نداریم کہ دکتر و پروفسور شویم و از علوم غربی استفادہ کردہ گمراہ شویم یا بہ دانشگاہ ھا روی آوردہ وقت قیمت بھای خود را صرف چنین کاری کنیم کہ ھیچ سودی ندارد ۔ شما با چنین طرز تفکر باید دول اعراب،ایران،افغانستان و سایر کشورھای اسلامی را وادار کنید کہ دانشگاہ ھای را کہ با شیوہ تدریس علوم غرب بناء نھادہ اند از بین ببرند و ھمہ بہ طرف جامعہ الاظھر یا حوزہ علمیہ قم روی آورند کہ گنجینہ ھای علوم فقط در ھمین جامعہ ھا پنھان اند وبس ۔
آقای کیانی! شما یک بار دیگر مانند آقای محمدی معقولات را زیر پا نھادہ بہ منقولات روی آوردہ اید۔ گفتہ ھای شما در مورد ھزارہ ھا افسانۂ بیش نیست۔ مانند شما افراد اقوام دیگر نیز برای این کہ خود را بومی ترین مردم ظاھر کنند از کتاب ھای نام بردہ استفادہ کردہ افسانہ پردازی ھا کردہ و خواھند کرد۔ اما دربین تاریخ معقول و منقول فاصلہ ھای وجود دارد کہ متاسفانہ شما از درک آن عاجز بنظر می خورید۔
اگر در مورد زبان فعلی ھزارگی از نظر زبان شناختی فونولوژی چیزی می دانید لطفا بر معلومات ما نیز بیفزایید۔ مخصوصا از نظر صوت، ساختار و معنی۔

 نویسنده: محمدي        یکشنبه 10 آبان1388 ساعت: 20:50

سلام دوست گرامی اقای تورانی!
حرف دوستم آقای کیانی در مورد نظر شرق شناسان غرب است. بحث در مورد علوم غربی نیست. علوم غربی در جای خود خوب و به نفع بشر است. اما به دلیل پیشرفت در علوم تجربی؛ نظر غربی ها را در همه زمینه ها نمی توان پذیرفت. گفته های شرق شناسان بر اساس برخی یافته هایی است که مشکل دوری و روش فهم کلمات اصیل شرق را با لهجه خودشان در بسیاری جاها مشکل ایجاد کرده است. صاحب خانه بیش از هر کس دیگر از درون خانه خبر دارد. ما چرا به منابع بومی رجوع نکنیم و با کمک شواهد تاریخ را تحلیل کنیم. همان گونه که ملاحظه کردید بسیاری از کلماتی که ترکی پنداشته می شد؛ ریشه دری و اویستایی دارد.
شما به حرف های داکتر فیلو هم خوب توجه نکردید. به پرداختن به گرامر به فونتیک روی آورده اید که بازهم در تضاد با موضع شما است. شما گفته اید که زبان هزاره ها از قرن 16 تا 19 بدل شده است. شواهد تاریخی فراوانی وجود دارد که پیش از سده 16 یعنی سده 6 و 9 میلادی هزاره ها به زبان دری سخن می گفته اند.
به نظر می رسد نقطه انحراف دوستان در هزاره شناسی حضور کسانی در هند به نام غوریان است که در یک جریان خود را از اعقاب غوریان اصیل معرفی کردند. وقتی معزالدین از دنیا رفت؛ غلامان ترک در بار غوری گفتند؛ معزالدین گفته غلامان ترک مانند فرزندان من است؛ بنا بر این ما می توانیم جانشینش باشیم و از آن تاریخ حاکمیت را به دست گرفتند و خود را غوریان خواندند.
امیدوارم دقت بیشتری تاریخ ملت خود را واکاوی کنیم. دوست دارم در مورد تاریخ دقیق زبان هزاره توضیح دهید.

 نویسنده: زابلستان فاضل کیانی   یکشنبه 10 آبان1388 ساعت: 21:46

تورانی جان من از سر شب تا صبح داستان لیلی و مجنون را قصه کردم تو باز گفتی که لیلی نر بود یا ماده؟ بازهم رفتی روی شعار دادن. از علم و عقل سخن گفتی. کدام عقل؟ عقل کارشناسان و عقل دانشمندی که صدها کتاب خوانده است؟ یا عقل چوپان بی خبر و دهاتی؟ عقل یک آدم بیخبر ارزش علمی چندانی ندارد. پیش از این گفتم که بگو مرز بین علم و غیر علم در تاریخ چیست؟ جواب ندادی. این بار بگو تا کنون چه کتابهایی خوانده ای؟ تا من بدانم که چه اندازه سواد داری. تا با تو بتوانیم سخن بگوییم. جناب داکتر صاحب فیلو سخنانم را خوب درک میکند ایشان لطفا نظر دهد. این آخرین سخنانم در میزگرد است خدا حافظ.
1- نخست اینکه عزیز برادر! مغالطه نکن. همه چیز را قاطی نکن. ما در مورد علم تاریخ سخن میگوییم نه تمام علوم . من علم فیزیک و شیمی و هندسه و طب و فلسفه نظری و خلاصه، تکنولوژی و مدرنیزم غربی را قبول دارم و علمی میدانم. دانشگاهها را معتبر میدانم. چونکه اثبات شده است.

اما نظریات بیشتر غربیان قرن نوزده در مورد تاریخ شرقیان را بی غرضانه نمی دانم. چگونه میشود قبول کرد که نویسندگان ریگ بید و اَوِستا که به اعتراف همه محققان غربی و شرقی، دارای دو هزار آیه بوده و روی دوازده هزار پوست گاو مکتوب بوده و در بلخ نگهداری میشده و نیز تمام پارسنامه ها و شاهنامه ها و تمام مورخان مشرق زمین در مدت بیش از 1500 سال، که غالبا محققان و اندیشمندان عظیم و گران سنگ بودند، همه و همه به افسانه و دروغ و چیزهای غیر علمی چسپیده باشند، اما افراد مبهم و نامعلوم یونان باستان چون هِرودوت، کزنفون، کتزیاس و مارکوارت... و یا در قرن نوزده آقایان مستر بارتولد و دارمستتر و کریستِن سِن و گریشمَن و شُرمَن و مستر فلان و مستر فلان که نامهای اروپایی را یدک می کشند، همه راست گو و تاریخ نویس و علمی باشند؟ مگر علم تاریخ، نوعی از تکنولوژی و و توپ و تانک و تیاره و تراکتور و موتر مرسدس بنز است که هرچه از مغرب زمین بیاید پخته تر و محکم تر باشد؟ مگر غربیان نامهای پدران و ماداران ما را از خود نیاکان ما بهتر می دانند؟ مگر هزاران منبع کهن اوستایی و پهلوی و متون کهن پارسی و عربی ما شرقیان که در کتابخانه های لندن و پاریس و هلند و مسکو و هند و در جهان عرب موجود اند، به اندازة چند پاره سنگ شکستة مبهم و نامعلوم نمی رسد که به نام کتیبه های سنگی فلان و فلان، مردم را گمراه کرده اند؟ از کجا معلوم است که تمام خاورشناسان غربی در گفته های خود هیچ غرض سیاسی ندارند؟

ما باید پرسان کنیم که اروپائیان و خاور شناسان غربی که دو سه سده است به دانش و فرهنگ و به تاریخ نویسی آشنا شده اند آیا در مورد تاریخ ما از پیش خود سخن گفته اند یا از منابع تاریخی پدران ما بهره جسته اند؟ در صورت نخست سخن آنها بی ارزش خواهد بود و در صورت دوم اینکه چرا منابع خود را نام نمی برند؟
گرچه خاور شناسان واقعی زیادی نیز هستند که نوشته های آنان کمتر ترجمه و منتشر میشود. بیشتر خاور شناسانی که امروزه نوشته های آنان به فارسی ترجمه شده و به خورد مردم داده شده است، دغل بازانی آزمند و یا مأمورین دستگاه های اطلاعاتی بودند که به منظور جعل تاریخ و غارت آثار تاریخی خاور زمین به سرزمینهای شرقی آمد و رفت میکردند.

میر غلام محمد غبار در افغانستان در مسیر تاریخ می نویسد: «هنگامی که بیماری نشنلیزم اروپا در پهلوی سرمایه داری بایستاد، تاریخ سیاسی جهان نیز به شکل گمراه کننده یی در آمد... وقتی که نیشنلیزم اروپا با مشرق زمین مقابل می گردید، چهرة فاشیزم قاره یی بخود میگرفت، دیگر اروپا را از ازل موجد و ناشر تمدن و فرهنگ جهان میدانست و شرق را برای ابد وحشی و دشمن مدنیت قلمداد میکرد. در حالی که مشرق مهد قدیمترین تمدنهای جهان بوده است و این اروپای استیلاگر بود که علم و فن برتر و تمدن تازة خود را در راه تاراج دارایی و تخریب زراعتی و صناعتی و هنری ایشان به کار انداخت و در برابر جریان سیر تکامل طبیعی آنان سد کشید.»
دکتر ابراهيم پورداود (اولين مترجم فارسي اوستا در ايران (1305ش) و استاد دانشگاه تهران) در کتاب یشتها (اوستا) در مورد خاوشناسان گفته است: «نبايد مستشرقين را فرشتگاني بي‌ گناه يا مردماني بي‌غرض و مرض پنداريم. هر مستشرقي دانشمند نيست و هر دانشمندي منصف نيست.»
پروفسور رابرت‌کان فیلد، رئیس و استاد دانشگاه واشنگتن در مقدمه کتاب حسن پولادی بنام هزاره ها نیز به این نکته اذعان داشته می نویسد:
«در طی سالیان اخیر در بین خلق‌های جهان سوم، این امر رواج یافته است که باید از چشم‌انداز خودشان تاریخ بنویسند. در زمینه تاریخ، این کارها دورنماهای ارزنده و نوینی را تدارک دیده است تا در شیوه نگرش مورخین اروپائی که قسماً برخورد خصومت آمیز داشته‌اند، تعدیل سودمندانه ایجاد نماید.»

پروفسور شاپور رواسانی استاد در دانشگاه آلمان در کتاب جامعه بزرگ شرق میگوید: «در تحقیقات اکثر باستان شناسان و مورخان اروپائی مربوط به تاریخ شرق، سخن از مهاجرت اقوام، آغاز می گردد و به مسألة حضور اقوام ساکن و بومی کم بها داده می شود. این چنین تحلیل و تکیه بر مهاجرت ها مقدمه ایست برای ادامة فرضیات گوناگون نژادی و سیاسی از جانب باستان شناسان و خاور شناسان که کوشش دارند قدمت تاریخی قومیت و فرهنگ جامعة بزرگ شرق را به سکوت برگزار کنند و با کوتاه کردن زمان آغاز فرهنگ و تمدن در جوامع شرقی برای فرهنگ اروپا و غرب (براساس فرهنگ یونان و رُم) قدمتی قائل شوند.» «تحلیل ها و نتیجه گیری های سیاسی و اجتماعی اینان اغلب مغرضانه و غیر علمی اند.»

2- دوم اینکه اگر لا اقل پی نوشتهای مقاله هایم در وبلاگ زابلستان را ببینید می بینید که بنده تنها به اوستا و شاهنامه ها قانع نشدم، بلکه از بیش از 150 کتاب معتبر تاریخی و جغرافی و لغت و انساب، چه از محققان غربی و چه از محققان شرقی و اسلامی و نیز از گفته دکترها و پروفسورهای معاصر، استفاده کرده ام. من در صدد این نیستم که ثابت کنم تمام اوستا یا شهنامه ها راست و واقعیت داشته اند و مبالغه شاعرانه صورت نگرفته است. اما می خواهم بگویم که جغرافیای اوستا و پارسنامه ها و شاهنامه ها مربوط به کدام سرزمین و مربوط به کدام قوم است؟ چرا در آنها همه اش از جغرافیای افغانستان و از کوهها و رودهای افغانستان و از طوایف هزاره کنونی نام برده شده است؟ چرا از زابل و کابل و بامی و بلخ و سمنگان و هلمند و غزنی و بُست و زابل خدای و کابل خدای و از رستم زابلی و از سهراب سمنگانی و از اسفندیار کیانی بلخی و از قوم کیان و هجیر و پشین و بیری و برمک و و پولاد و زاولی و... که همه نامهای طوایف هزاره است و امروزه ما در بین هزارگان با چشمان خود می بینیم، نام برد شده است؟ آیا این طوایف در بین افغان یا تاجیک موجود است؟ اگر است درکجا است ؟ لطفا بنویسید تا ما هم بدانیم. آیا سازندگان اسطوره و افسانه خود شان نیز دروغ و افسانه است؟ ما میخواهیم بگویم که اگر اوستا و شهنامه ها افسانه هم باشند بازهم بدون سازنده نیست. چه قومی در افغانستان بودند که ادبیات غنی پارسی دری و این همه افسانه و اسطوره را ساخته اند؟ اگرافغان یا تاجیک بودند چرا نام تیرین کوت و شالکوت و خروتی و پتان و غلجی و تخاری و کوشانی و هیطل و... در اوستا و شاهنامه ها دیده نمیشود؟ چرا از شیراز و تهران و اصفهان و زنجان و از کرد و لر و بلوچ و گیل و دیلم و ترک و تاتار در آنها یاد نشده است؟

اگر تمام اوستای زردشت بلخی را کاملا افسانه بدانیم چطور دهها دانشمند غربی با دهها سال تلاش آن را ترجمه و چاپ کرده اند؟ و بسیاری از گفته های آن را تصدیق کرده اند؟ چطور در وقت آمدن اسلام به افغانستان و ایران بیشتر این مردمان زردشتی بودند. آیا خرابه معبد نوبهار در شهر کهنه بلخ غیر معقول و افسانه است؟ آیا خرابه آتشکده سیستان در نزدیک زرنج نیمروز افسانه است؟ آیا آثار باستانی کیانیان در بغلان و تخت رستم در سمنگان و منار جام غور و آثار باستانی مرغاب و بامیان و غوربند که بیشتر به چهرة هزارگی و در موزه کابل موجود اند ووو... غیر معقول و افسانه است؟ اگر شاهنامه همه افسانه است چرا شهنامه فردوسی که در غزنی نوشته شده، ایرانیان محکم به آن چسپیده و به آن افتخار میکنند و شاهنامه های چند صد هزار تومانی را زرکوب چاپ میکنند؟ و چه دلیلی دارد که افغانها و تاجیکها این ادبیات پربار و غنی را از خود نمیدانند و به ایرانیان رها کرده اند؟
3- سوم اینکه راجع به گویش هزارگی خود را اذیت نکن. گویش هزارگی جدا از زبان پارسی دری نیست. یک کمی مطالعه کن و کمی در بارة اصل کلمات و واژگانی که هزارگان به کار میبرند دقت کن، میبینی که بیش از نود درصد آن پارسی دری خالص است که شکسته شده است. تا هنوز هیچ محققی ادعا نکرده که گویش هزارگی دری نیست.. همه گفته اند دری است اما به گویش و لهجة هزارگی.

 نویسنده: Dr. Philo   دوشنبه 11 آبان1388 ساعت: 8:20

من قبلا گفته بودم که این بحث از لحاظ تیوریک در کوتاه مدت قابل حل نیست چراکه هر طرف معیار ایدیولوژیک خود را دارد. روش خوبتر فعلا یک راه حل عملی یا پرگمتیک است که هر طرف تنوع عقاید یک دیگر خود را محترم بشمرد و خود را نماینده همه نداند.

نقطه قوت کیانی و محمدی نقطه ضعف گوته گی هاست. آن اینکه محمدی و کیانی هزاره را اصل میداند و بر اساس آن تاریخ را تحلیل میکنند. وقوف آنها بر تاریخ و آثار موجود بسیار عمیقتر است. در حالیکه کوته گی از دور یک چیزی در باب منگول و ترک شنیده اند و بدون تحقیق و تامل آنها را تکرار کرده راهی استند چنانکه دیگران هم همین کار را کرده اند. همچنان یک تمایل عمومی در هندوستان به دلیل خاطره مستعمره بودن این است که خود را منتسب به مهاجمین شمالی کنند - تحت عنوان منگول یا اریایی . (برای من توهمی که کوته گی ها در مورد علمی بودن تیوری ترویج شده توسط بریتانیایی ها دارند عجیب است. سر و ته تیوری های موجود را که یک جای کنیم همان آثار منقول ابوالفضل دکنی و بابر نامه و امثال آن است که تحت نظر خود بریتانیا یی ها در هند چاپ و ترویج شدند. در بعضی از این آثار علمی بریتانیایی ها آنها گزارش داده اند که هزاره ها زنان خود را در اختیار مهمانان خود قرار میدهند. این خو یک بحث مفصل است)

کوته گی ها و امثال حاجی کاظم هم یک نقطه قوت دارند و آن این است که آنها یک پروگرام سیاسی دارند و تاریخ نگاری شان بر اساس آن است. رابطه مثبت ترکان افغانستان و ترکیه با هزاره گان و ظلم دیگران بر هزاره ها بنیاد مناسب این پروگرام سیاسی را تیار نموده است. اما کیانی و محمدی یک دورنمای سیاسی عملی را تا هنوز ترسیم کرده نتوانسته اند. البته عمق پروگرام سیاسی کوته گی ها و دورنمای استراتیژیک آن جای سوال جدی است. چون تهداب تاریخ نگاری آنها سست و عکس العملی معلوم میشود. اما بدیل آن چیست؟؟؟؟

تاریخ نگاری محض بدون یک پروگرام سیاسی (خوبتر اگر بلند مدت تر) توهم است. تاریخ نگاری بریتانیایی ها در مورد هزاره ها پروگرام سیاسی خاص خود را داشت که ما شما و کم بیش آن را حدس میزنیم. هیچ تیوری خارج از چوکات یک پروگرام سیاسی بوده نمیتواند.
اگر هر دو طرف نظریات خود را به حیث سخن آخر ندانسته بلکه آن را یک پروسه تحقیقاتی تلقی نمایند آنگاه چانس آن خواهد بود که هر دو طرف در چوکات یک پروگرام تحقیقاتی کار خود را عیار کنند که نتیجه آن را آینده معلوم کند.
                                              معذرت از الفاظ ملایی که به کار بردم. اما فکر میکنم که ضروری بود.

نوشته شده توسط <- shavkat ali mohammadi-> در سه شنبه 1388/08/12 ساعت 2:52 | لینک ثابت |
قالب وبلاگ
.....................

Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar
...........