(با مشارکت عزیز فیاض و محمد علی تورانی- داکتر فیلو، خرم و محمدی)
در ادامه بحث های وبلاگ امروز و فردا، در مورد زبان هزاره ها، این بحث در بخش نظرات ادامه یافت؛ به دلیل آن که حاوی نکات مهمی است و برخی از حقایق را روشن می کند اکنون یک جا در معرض قضاوت دوستان قرار داده می شود؛ 
نویسنده: Dr. Philo یکشنبه 26 مهر1388 ساعت: 9:43
میخواهم نظریات شما را در یک نقطه جمع کنم و ان اینکه زبان هزاره ها دری یا پارسی یا اریانی است اما این زبانی که ما و شما اکنون به آن نوشته میکنیم زبان تحویلی و تحریف شده فارسی است. زبان تحویلی فارسی بیشتر توسط ترکان و دیگران به شمول دولت ایران ابداع شده است. اگر زبان ادیبان سده های اولیه ما را ببینیم مثل رودکی و فرغانی و ناصر خسرو آنها سوچه هزاره گی است. باید گفت که چیزی که شما لهجه هزاره گی میگویید همان زبان پارسی است که با زبان فارسی فرق میکند.
زبان فارسی ایرانی فعلی چندان نفعی برای ما و شما ندارد.
نویسنده: جامعه نو...محمدی یکشنبه 26 مهر1388 ساعت: 19:2
سلام بر اندیشمند فرهیخته جناب داکتر فیلو!
من باور دارم که زبان هزاره ها گنجینه ارزشمندی است که بیشترین ویژگی زبان اوستایی و سده های سه و چهر هجری را دارد. شما میدانید که زبان یک پدیده پویا است. به همان میزان که پدیده های جدید اجتماعی و تمدنی(فیزیکی یا معنوی) به همان میزان دیگرگونی در زبان نیز ایجاد خواهد شد. در دنیای جدید و حاکمیت رسانه های جهانی زبان هزاره ها در خطر بیشتری قرار دارد که مهاجرت گسترده هزاره ها خطر انقطاع بخش مهمی از فرهنگ شفاهی به دنبال دارد.
من لهجه اصیل هزارگی را همان لهجه مردم بی سواد و کم سواد جامعه هزاره میدانم که بسیاری از این خصوصیات و نه همه شان در آثار شاعران و ادیبان خراسانی هزاره تبار انعکاس یافته است.
بحث اختلاف در لهجه ها و تعیین اصالت آن بحث دیگری است و جای بحث دارد. برخی مانند معلم طارق مالستانی زبان هزاره ها را مغولی میداند و اقدامات غیر علمی دیگر! تشر از اظهار نظر و لطف تا!
نویسنده: حفیظ ا لله خرمی خرم دوشنبه 27 مهر1388 ساعت: 3:37
محمدی گرامی سلام و سالیم باشید
امید زندگی را با لبخند و رنگ همراهی کنید
خوشحالم این کار را کردید، پیش دشتی کردید اگر نه میکردم ههههههه!
محمدی عزیز اتفاقا من هم در صدد همین کار بودم ولی انتظارم سه علت داشت:
1: منتظر جواب اقای فیاض بودم
2: منتظر اعلان خاتمه بحث بودم ، البته با اجازه و سخن تائیدی شما دو دوست گرامی بر اختتام بحث.
3: نظر نهایی خودم را با در نظر داشت تحلیلی علمی و تاریخی شما سروران می نوشتم.
ولی حالا خوشحالم که شما نظریات را خوب جمعبندی و در خدمت دوستان قرار دادید.
محمدی گرامی! بحث را بدون اجازه شما البته با زکر منبع در مزرعه ای فرهنگی امروز و فردا به نشر رساندم، لطفا سری بزن اگر اشتباهی در شیوهء نشر صورت گرفته باشد با خبرم ساز. تشکر! امروز و فردا
نویسنده: محمدعلی تورانی دوشنبه 27 مهر1388 ساعت: 10:17
دوست نھایت گرامی آقای محمدی! سلام
خدمت جناب عالی عرض گردد اینکہ برداشتی کہ شما از تاریخ دارید،نمی توان آن را تاریخ علمی قلمداد کرد۔ شما برای این کہ زبان ھزارگی را فارسی ثابت کنید، در این مورد نہ تنھا زبان شناسانہ بحث نمی کنید بلکہ تاریخ را نیز جعل کردہ اید، فکر
می کنم در مورد تاریخ مطالعات شما کاملاً یک جانبہ بودہ بناء براین نوشتۂ شما در مورد تاریخ انعکاس دھندۂ افکار ایرانیان و تاجیکان می باشد۔ مانند شما آنان نیزبر این باور اند کہ بدون آریایی ھا کسان یا اقوام دیگر توان آن را ندارند کہ تمدن بیافرینند بلکہ تنھا آریایی ھا ھستند کہ تمدن را بہ وجود آوردہ می توانند۔ اگر ادبیات فارسی را بطور عموم در نظر بگیریم این امر صریحا بہ مشاھدہ می رسد کی در ادبیات مذکور ترک ھا و مغول ھا آن قدر تحقیر و توھین شدہ است کہ اگر یک ترک یا مغول اثرش را بپزیرد از ترک و مغول بودن خود منصرف خواھد شد،مانند یک عدہ ھزارہ ھای تحصیل کردہ کہ با چنین کیفیت روانی مبتلا گردیدہ کہ در نتیجہ کسانی دیگر را اجداد خود می پندارند۔
آقای محمدی! شما نیز شاید بہ اثر کثرت مطالعۂ ادبیات فارسی بہ این نتیجہ رسیدہ اید کہ کوشانی ھا بخاطریکہ از نسل آریا نبودہ بناءً توان آن را نداشتہ کہ تمدن بہ وجود بیاورند۔ درین مورد باید گفت کہ این طرز فکر مفروضۂ بیش نیست، بلکہ اگر از منقولات بگذریم و تاریخ را علمی بررسی کنیم بہ این نتیجہ می رسیم کہ در گزشتہ نسل آریا در دوران ہجرت ہزار سالۂ خود غیر از قتل عام انسان ھای دیگر تمدن را
بہ وجود آوردہ نتوانستہ اند۔ مردم آریا در دوران جنگ ھای دوام دار خود با دیگر اقوام آن قدر مھارت جنگی کسب کردہ بودند کہ دیگر اقوام صلح پسند توان آن را نداشتند کہ با آنان مبارزۂ پیھم کنند۔ بناء برین آریایی ھا بہ این باور رسیدند کہ آنھا از ھمہ برتراند۔ اگر امریکا،استرالیا،ھند و غیرہ را در نظربگیریم می بینیم کہ آریایی ھا بومی ترین مردم این سرزمین ھا را آن قدر بہ انزوا کشانیدہ اند کہ آنہا بہ پست ترین زندہ ھای روی زمین مبدل گردیدہ اند۔ در ایران نیز ترک ھا در مقابل فارس ھا با چنین سرنوشتی دو چار ھستند۔ بناءً اگر نتیجہ گیری شود کہ آریایی ھا بدون
جامعۂ طبقاتی یک تمدن انسانی تری را بہ وجود آوردہ نتوانستہ اند،بیجا نخواھد بود۔ اما بر عکس ترک ھا یا مغول ھا ھموارہ نہ فقط مانند آریایی ھاجامعۂ چند طبقہ یی را بہ وجود نیاوردہ بلکہ تمدن آفرین نیز بودہ اند۔ در شبہہ قارہ ھند تاج محل،قطب منار، چار مینار، بادشاھی مسجد،شالیمار باغ و غیرہ آثاری اند کہ تمدن ترک ومغول را ھویدا می کنند۔
دانشمندان آثارعتیقہ قدیم ترین تمدن انسانی، تمدن بابل را قرار می دھند کہ تقریباً شش ھزار سال قدامت تاریخی دارد و در عین ھمین زمان تمدن چین و موھانجودارو نیز بہ وجود آمدہ بودند کہ آفرینندگان این تمدن ھا نسل زرد و مغول ھا بودہ اند۔ در مورد مذھب بودا باید متذکر شوم کہ پیش ازین کہ سلطنت کوشانی ھا بہ وجود بیاید سلطنت موریا را نیز در نظر آرید کہ آورندۂ مذھب بودا در آسیا میانہ بودہ اند۔ بعد ازان کہ سلطنت کوشانی ھا بھ وجود آمد، کوشانی ھا این مذھب را از ھمہ زیاد تر گسترش دادند.
در ادامه کامینت بالا
درین مورد محمد صدیق فرھنگ می نویسد۔:
"پس از مرگ اسکندر در سال322 قبل از میلاد متصرفات عریض و طویل او میدان منازعہ و کشمکش جانشینان جاہ طلب و کم لیاقتش قرار گرفت۔ در این میان افغانستان باستان سھم یکی از جانشینان او بہ نام سلوکوس نیکاتور شد کہ مجبور گردید بخش جنوبی ھندوکش را بہ چندرا گپتا موریا مؤسس سلسلۂ موریای ھند واگذار شود۔ اشوکا امپراطور نیکو کار و مبلغ دین بودا از زمامداران ھمین سلسلہ بود و در عصر او (264 -228 پیش از میلاد) آیین مذکور در افغانستان راہ یافتہ آثار قیمتداری از خود بہ جا گذاشت۔(افغانستان در پنج قرن اخیر صفحہ 8 )
در مورد کوشانی ھا صدیق فرھنگ چنین ابراز نظر می کند۔
کانیشکای کبیر سومین زمامدار این سلسلہ کہ علاوہ بر افغانستان کنونی بر شمال ھند نیز حکمرانی داشت بدون شبیہ یکی از چھرہ ھای برجستۂ تاریخ باستان است۔
وی نہ تنھا سر لشکر لایق و ادارہ چی با کفایت بود، بلکہ در عین حال حیثیت مشوق بزرگ صنعت و ھنر را نیز داشت۔در عصر او آیین بودا کہ پس از آشوکا توسط برھمنان از ھند راندہ شدہ بود رد قلمرو کوشانی از برکت تحمل و مماشات او رونق تازہ یافت و پا بہ پای کاروان ھای تجارتی از این جا بہ ترکستان شرقی و چین رسیدہ و بعداً بہ جاپان و کوریا نفوذ کرد۔
در عھد کوشانیان مناسبات بازرگانی، در بین آسیای مرکزی و دولت ھای روم، چین و ھند بہ پیمانۂ بی سابقہ توسعہ یافت و چون سرزمین کوشانی ھا در محل تقاطع راہ ھای تجارتی در بین این کشور ھا واقع بود و راہ ھای مھم از جملہ راہ معروف بہ ابریشم از آن می گذشت طبعا از این تبادلات بہ درجہ اول مستفید گردید۔(ھمان صفحہ 9 )
جواھر لعل نھرو در مورد کوشانی ھا می نویسد۔
امپراطوری کوشان از جھات مختلف جالب توجہ است۔ این دولت یک دولت بودایی بود و یکی از امپراطوران آن بنام کانیشکا از جملہ ھواداران جدی و پر حرارت آیین بودا و دھارما بود۔ در نزدیکھای پشاور کہ پایتخت آنھا بود شھر تاکشاشیلا قرار داشت کہ در طول سالیان دراز یکی از مراکز عمدۂ فرھنگ بودایی بہ شمار می رفت تصور می کنم برابت گفتہ باشم کہ کوشان ھا اصلا از نژاد مغولی بودند۔
در این دوران در صومعہ ھای بودایی و مجامع سنگہہ گفتگو ھا و مباحثات وسیعی جریان داشت۔ افکاری تازہ یا افکاری قدیمی با شکل ھای تازہ از جنوب و از مغرب فرا می رسید و تدریجا افکار و تعلیمات سادۂ بودایی را تحت تاثیر قرار می داد۔ جریان این تحول آنقدر ادامہ یافت تہ اینکہ عاقبت آیین بودایی بہ دو شاخہ منقسم گشت کہ یکی مھایانا و دیگری ھنایانا نامیدہ شد۔( نگاهی به تاریخ جهان صفحه 177 )
آقای محمدی! از نظرات شما در مورد آریایی بودن ھزارہ ھا متعجب شدہ ام۔ نمیدانم شما از چہ منبع استفادہ کردہ بہ این نتیجہ رسیدہ اید کہ ھزارہ ھا آریایی اند؟ در حالیکہ تقریباً ھمۂ پژوھشگران بر این باور اند کہ ھزارہ ھا از نظر نسلی ترک مغول اند۔ اگر یک کمی چشمان خود را باز کردہ غیر از ایران و افغانستان کشور ھای دیگر را در نظر بگیریم بر معلومات ما افزودہ خواھد گشت کہ غیر از ایرانی و تاجیک انسان ھای دیگر نیز در روی زمین ھستند کہ خود را از نسل آریا می دانند۔ مانند مردم پر جمعیت کشور ھند کہ بر آریا بودن خود ھموارہ می بالند۔ یا اگر کشور آلمان را در نظر آریم شاید بہ یاد داشتہ باشیم کہ شخصیت معروف بنام ھتلر بر آریا بودن خود آن قدر مفتخر بود کہ حدی نداشت چنانکہ عقیدہ اش راسخ گردیدہ بود کہ خداوند در روی زمین آریایی ھا را برای آقایی بر دیگران آفریدہ است۔ ھمین گونہ متعدد کشورھای دیگرنیز ھستند کہ خود را از نسل آریا می گویند۔
مطابق فرمودۂ شما اگر ما آریایی حقیقی و دیگران غیر حقیقی باشند آیا مردمان نام بردہ کہ(جمعیت انبوہ را تشکیل می دھند) خود را آریا می دانند، از گذشتہ و تاریخ خود چیزی نمی دانند؟؟؟ یا شاید شما اولین کسی ھستید کہ چنین ابتکاری کردہ تاریخ را از ھمہ بھتر بررسی کردہ و درنتیجہ در یافتہ اید کہ ھزارہ ھا آریای حقیقی اند۔ اگر چنین باشد تنھا ما مردم ھزارہ آریای حقیقی خواھیم بود کہ نفوس این نسل حقیقی در کرۂ زمین از دہ تا دوازدہ ملیون افراد تجاوز نخواھد کرد۔ لطف نمودہ شرح دھید تا بر معلوماتم افزودہ گردد۔

نویسنده: جامعه نو دوشنبه 27 مهر1388 ساعت: 17:58
سلام دوست من آقای تورانی!
تاریخ خوانی خوب است اما کافی نیست. ما باید تاریخ را تحلیل کنیم. بسیاری از مطالب تاریخی را در قدیم آدم¬های غیر بومی نوشته و همه ملیت¬ها توان تاریخ نویسی نداشته و یا تاریخ در گذر جولان قدرتمدران تحریف شده است. متاسفانه در هزاره پژوهشی پیش فرض¬هایی مانند دشمن پنداری ایران و تاجیک و افغان سایه سنگین انداخته که هر نوع نظر نوگرایانه و تحلیلی متهم به سو گیری می¬شود که در تحقیق کار شیسته¬ای نخواهد بود.
من در پی آن نیستم که زبان هزاره¬ها را بگویم فارسی است، بلکه قضیه بر عکس است. وقتی نقل ملک¬الشعرای بهار را می¬آورم که گفته زبان اوستایی مخصوص شرق است و نامی از ایران سیاسی امروز نیامده؛ هدف نشان دادن اصالت زبان هزارگی است و نه پیوند ان با زبانی که از ما گرفته اند!!
آقای تورانی! اگر شما هزاره اید؛ تیوری ترک بودن را ان چنان پذیرفته اید که نام تان را هم تورانی گذاشته اید؛ پس با پیش فرض وارد تحقیق شده اید.

من همه¬ی انسان¬ها را برابر و برادر می¬دانم. قوم نگاری به معنای قوم گرایی نیست. ترک¬ها نیز مردم محترم اند اما دلیلی ندارد که خود را ترک بدانیم؛ در صورتی که شواهد بر خلاف آن است.
دوست عزیز! وقتی می¬گویم هزاره-ها آریانی هستند، با همین چهره که تندیس ها و تصاویر بامیان موید آن است خود به خود روشن است که کسانی دیگر که ادعای آریانی دارند بر خلاف مستندات تاریخی اند. اگر عمق این تیوری درک شود ما همه داشته های فرهنگی مان را حفظ میکنیم.
من مسؤل کار ایرانی ها یا اروپایی ها نیستم و هیچ ربطی به هزاره پژوهی ندارد. دعوت می کنم بدون در نظر داشت حب و بغض نسبت به این ان نوشته مرا مرور کنید و انسجام آن را در نظر بگیرید.
نویسنده: جامعه نو- محمدی سه شنبه 28 مهر1388 ساعت: 23:35
سلام برادر عزیز آقای تورانی!
از حساسیت تان نسبت تاریخ و زبان و فرهنگ نوید حقیقت جویی میآید. دوست عزیز! گفتهام که تاریخ خوانی خوب است اما کافی نیست. نقل تاریخ و اعتماد صرف به آن در تحقیق کار شایستهای نخواهد بود. به عنوان اولین گام، از شما میپرسم مستندات تاریخی آقای فرهنگ و جواهر چیست؟ آیا از منبع معتبری استفاده کرده؟ آیا آنان از درستی منابع قدیم مورد استفاده مطمئن بوده اند؟ آیا شواهد دیگر آن را تایید میکنند؟ تاریخ نگاران دیگر چه گفته اند؟ و...
نکته مهم آن است که روش تحقیق علٌی به تنهایی کافی نسیت و ره به جایی نمیبرد. ما نیاز داریم در گام اول مستندات تاریخ نگاران را ارزیابی کنیم؛ سایر مولفه های هویتی را کنارش قرار دهیم و آن گاه از اکنون به تاریخ برگردیم و اثبات کنیم که ما همان غوریان؛ زابلیان؛ کیانیان و آریان هستیم و یا به قول شما ما ترک هستیم و مولفه های هویتی ترکی را از دست داده ایم و مردم ضعیف هستیم که فرهنگ، تاریخ و زبان خود را از دست داده ایم و از نسل کانشکاییم.
من به تنهایی این نظر را ندارم و آقای آریان پور دانشمند روشن ضمیر هزاره در کتاب «افغانستان در قرون وسطی» نیز همین نظر دارند. آقایان غبار در کتاب «جغرافیای تاریخی افغانستان» و آقای حبیبی در آریانا نیز هزارهها را آریایی میدانند که آن دو هزارهها را از جمله آریایی مصطلح میدانند که حرف من چیز دیگر است. من باور دارم همه مولفههای هویتی ما آریانی است. تاریخ، سرزمین، زبان و تمدن ما در یک جهت، هویت یک پارچه را تایید میکند.
با اعتذار نا کتاب آقای آریان پور «خراسانیان در قرون وسطی» است.
کوشانیها که تاج محل و مینارهای هند را ساخته کی بوده؟ آیا از نظر زمانی برابر با تمدن بامیان است؟ «خنگ بد» و «سرخ بد» چهره بودا است؟ کوشانی ها از نژاد مغولی یا ترکی بوده و محترم هم بودهاند اما ربطی به هزارهها ندارند.
«تقریبا همگی» که ادعا کرده اید هزاره ها را ترک- مغول دانسته اند نوعا نویسندگان انگریزی و روسیاند که اولین بار ابوالفضل دکنی بدون تحقیق و صرفا به دلیل تشابه حدودی هزارهها با مغولها چنین تئوری بی بنیادی را بر زبانها انداخت.
ما فعلا کاری به سایر ملت ها نداریم و ریگ گندم خود را میچینیم! شما از تاریخ تبانی چیزی میدانید؟ من برای آن که تحقیقم به نتیجه برسد از مسائل حاشیهای پرهیز میکنم.
نویسنده: محمدعلی تورانی چهارشنبه 29 مهر1388 ساعت: 19:26
آقای محمدی! تشکر از شما کہ مارہ وادار کردہ اید کہ تاریخ بخوانیم اما از تاریخ برداشت درست را نیز بیاموزیم۔ در این مورد بیانیہ خود شما چنین است:
" گفتہ ام کہ تاریخ خواندن خوب است ولی کافی نیست"
برادر عزیز! شما بجای این کہ بہ سوالات من پاسخ علمی میدادید،فقط و فقط از مکررات کار گرفتہ اید و کدام حرف جدید در نوشتۂ شما دیدہ نمی شود۔ بیانیۂ را کہ در مورد ما ارائہ کردہ اید، این بیانیہ در مورد خود شما بیشتر صدق می کند۔ شما چونکہ زیر اثری فارس وفارسی بہ حدی افراط رفتہ اید یا اینکہ تمام عمرخود را بہ خواندن و نوشتن فارسی صرف نمودہ و خوگر ھمین زبان شدہ اید بناءً برای شما از فارسی دل کندن کار آسان نیست۔ برای این کہ کار خود تان را آسان کردہ باشید قوم ھزارہ را بہ نسل دیگر پیوند دادہ از اصل و نسبش دور می کنید۔ شما بہ گفتۂ عبدالحی حبیبی ھا و امثال آن تکیہ نمودہ بدون آن کہ ساختار جسمی و استخوان بندی ھای سر و صورت ھزارہ ھا را در نظر بگیرید و از ھمہ مھم تر این کہ صورت خود تان را در آئینہ دیدہ قضاوت کنید بلا تردد با خود ھزارہ ھا را نیز از نسل آریا قرار می دھید۔
شما پژوھشگران و محققان افعانی،روسی،غربی و آسیایی شرقی و جنوبی را تحقیقات شان را در مورد ھزارہ ھا رد نمودہ فقط وفقط باور مخصوص خود تان را از ھمہ مقدم تر می دانید کہ ھیچ پشتوانہ علمی ھم ندارد۔ شما پا فشاری می کنید کہ مجسمہ ھای کہ در بامبان وجود دارد، مجسمہ ھای بودا نیست بلکہ از شاھان ھزارہ است کہ از نسل آریا بودہ۔ اگر چنین باشد زوار چینایی بنام ھوانگ تسنگ کہ پیرو دین بودا بودہ برای زیارت کدام شاہ ھزارہ در دور حکومت کوشانی ھا عازم بامیان گردیدہ؟ یا زوار کوریایی بنام ھوی تچہ کہ او نیز پیرو دین بودا بودہ فقط برای زیارت شاھان ھزارہ در بامیان سفر نمودہ؟؟؟
نویسنده: جامعه نو چهارشنبه 29 مهر1388 ساعت: 23:55
سلام دوست گرامی آقای تورانی!
تشکر از این که این گونه در برابر زبان و فرهنگ قومی حساساید!
بهتر است از بحث اصلی دور نشویم. بحث در این است که زبان هزارهها زبان مستقل است یا گونه اصلی زبان دری است؟ زبان به عنوان یکی از مؤلفههای نیرومند هویت؛ نشانگر اصالت مردمی نیز میتواند باشد.
1. شما هزارهها را از نسل ترک- مغول میدانید؛ این اول کلام است، تا از آن نتیجه بگیرید که زبان هزارهها نیز دری نیست. در همین قضیه، منطقش دچار اشکال است. به عنوان نمونه از شما سوال میکنم: «چه تلازمی وجود دارد میان آن که هزاره ها ترک باشند اما زبان دری نداشته باشند؟» همان گونه که خود شما در وبلاگ تول- ترزو ادعا میکنید که هزارهها زبان دری یا فارسی را حمایت کردهاند و زبان اصلی شان را ایشته(هشته) و زبان دری را بر گزیده اند! اما در همین حال ادعا میکنید که زبان هزارهها دری نیست. تناقض در کلام و نظر شما به روشنی آفتاب به قول شما وازی(واضح) است.
2. زبان قدیم هزاره ها چیست؟ ترکی بوده یا مغولی؟ به هر صورت زبان ترکی و مغولی دو زبان است. شما چه شاخصه هایی دارید که زبان هزاره ها را از زبان دری جدا میدانید. تنها واژهها زبان ساز نیست. شما زبان عربی را ملاحظه کنید، بخش مهم کلماتش اصالت دری دارد. زبان دری امروز افغانستان لغتهای انگلیسی زیاد دارد. جدایی دو زبان در ساختار نحوی و گرامری و جایگاه هر عنصر جمله است. تمامی نوشتههای شما از ساختار و گرامر زبان دری بر خوردار است. به عنوان نمونه بخشی از نوشتهی شما را به زبان دری کتابت تبدیل میکنم:
تورانی: «اگہ سون رنگ اونگہ قد جیباری مردومی آزرہ خوب غووج توخ کنی بلدے مو ای تورہ وازے موشہ کی ای مردوم از اوروغی زرد استہ۔ اگہ لوزائی تورکی موغولی رہ دہ زیبونی آزرگی دہ نزر بیگری خود شی ای تورہ رہ نیشو میدیہ کی دہ بینی اوروغی زرد آزرہ از ووروغی تورک و موغول استہ؛
دری معیار: «اگر سوی رنگ ونگه [صورت= لفظ محلی] با[قد] جیباری[نشنیده ام] مردم هزاره عمیق نگاه[غوج توغ= محلی] کنی، برای ما این گپ[توره= محلی] واضح می شود که این مردم ازنسل[وروغ= محلی] زرد است. اگر لفظ های ترکی و مغولی را در زبان هزارگی در نظر[نزر؟] بگیری، خودش این حرف را نشان می دهد در بین نسل زرد، هزاره از نسل ترک و مغول است.»
جمله های شما را از نظر گرامری در نظر بگیریم کاملا ساختار دری دارد. شما چه معیاری دارید که زبان هزاره غیر دری می دانید؟
تورانی: «اگہ اوروغی زردی بستہ دونیا رہ دہ نزر(نظر)بیگری مینگرنی کی از شرقی ایشیا گیریفتہ تا جونوب و مرکزی ایشیا دہ اید مینے شی ام اوروغی زرد(نسل زرد)زیبون شی فارسی نییہ غیر از ریزہ ترین گوروے شی کی مردومی آزرہ بشہ۔ خو،دہ قدی سیلی ازی اینسانائی اوروغی زرد یگ ریزہ گوروے شی کی آزرہ استہ یا چوتور زیبون خو فارسی موگہ؟ دہ ای بارہ یگ سوراغ سورچی گر(محقق) دہ بارے قومی آزرہ سید عسکر موسوی ای رقم نیمیشتہ مونہ۔»
دری معیار: «اگر نسل زرد بسته دنیا را در نظر بگیری، می نگری که از شرق ایشیا(آسیا) گرفته تا جنوب و مرکز آن، در هیچ میانه اش هم نسل زرد زبانش فارسی نیست غیر از ریزه ترین گوری[نشنیده ام] اش که مردم هزاره باشد، خوب، در میان سیل انسان های نسل زرد، یک ریزه گوری[شاید قوم] که هزاره استاین ها چطور زبان خود را فارسی می گویند؟ در این باره یک « سوراغ سورچی گر»!!!(محقق) در باره قوم هزاره سید عسکر موسوی این رقم نوشته می کند.»
آقای تورانی تنها کلمات دری را به شکل محاورهای نوشته و ادعا میکند که کشف بزرگی انجام داده که زبان هزارهها زبان دری نیست! ایشان نمیداند که قدیمی ترین ویژگی زبان دری در نوشته اش پیداست که از خصوصیات سده سه و چهار هجری است مانند به کار بردن فعلهای ترکیبی. آقای تورانی گاهی کلمات را تحریف میکند، مانند کلمه «نظر» را که عربی است و در زبان ما آمده آن را «نزر» می نویسد. یا تعبیرهای عجیب و غریبی که سابقه نداشته مانند«سوراغ سورچی گر»!!! این قضیه شبیه فارسی سره خواهی در ایران است که «اداره مستقیم اخذ مالیات» را به «گردکی سیخکی...» تبدیل کرده بودند!
3. آقای تورانی در نوشتهاش ادعا دارد که «حسن فولادی نتیجے تورای شی ای استہ کی"ھزارہ ھا زبان اصلی شان را در دوران قرن شانزدہ تا نوزدہ فراموش کردہ و در مدت قرون مزبور زبان جدیدی آموختہ اند کہ ھمان فارسی است۔»
از این عجیب تر سخن دیگر ایشان است که حرف معلم طارق مالستانی را که ادعا دارد «زبان فعلی هزاره ها مغولی است» می پذیرد!: «طارق مالستانی نیمیشتہ مونہ۔ "محیط زیست و دلبستگی مفرط مردم ھزارہ با فارسی زمینۂریشہ دوانی عمیق را فراھم ساختہ و کار بہ جایی رسیدہ کہ قوم ھزارہ از جملۂ فارسی زبانان افغانستان محسوب می گردد ورنہ مردم ھزارہ زبان شان مغولی بودہ و فعلا ھم موجود است۔ (فرھنگ ابتدائی ملی ھزارہ سفی2)
دوستان عزیز! شما قضاوت کنید، آیا زبان کنونی ما هزارهها مغولی است؟؟ اگر شما میگویید زبان ما مغولی است؛ من بحث را ادامه نمیدهم!!!
4. آیا زبان یک طایفهای به بزرگی و گستردگی هزارهها و هزارستان در سه –چهار قرن قابل تغییر است؟ چطور اوزبیکها و ترکمنها و مغولیهای «اوبه هرات» زبان شان را از دست نداده و هزارهها زبان شان را از دست دادهاند؟ هزارههایی که تمدن با شکوه بامیان و غوری را آفریده؛ آیا توان حفظ فرهنگ شان نداشتهاند؟
5. سوال من این است که شما پذیرفتهاید که زبان هزاره ها در سده شانزده تا نوزده میلادی تغییر یافته، نکاحنامهای که در قرن سوم هجری برابر سده نهم میلادی از بامیان کشف شده و به زبان دری و لهجهی هزارگی است؛ متعلق به چه مردمی است؟ مرم غور در سده ششم میلادی در خراسان حاکم بوده و در حضور مولا علی(ع) مسلمان شدهاند؛ چه مردمی بوده و به کدام زبان حرف میزده است؟ سرزمین غرجستان که گرشستان بوده و گرشاسب حاکم بامیان چه ارتباط زبانی و مفهومی دارد؟.
6. در مورد غوریها چه نظر دارید؟ غوریها هزاره نبودند؟ علاءالدین غوری شاعر توانای دری زبان؛ پیش از سدهی شانزده میلادی نمیزیسته که به زبان دری شعر گفته؟ تطابق لهجهی هزارگی با زبان اویستایی را چه تعبیر میکنید؟
7. اگر شما باور دارید که مردم هزاره بودایی بودهاند؛ چه مشخصههایی از فرهنگ بودایی در میان هزاره وجود دارد. اگر من میگویم تندیسهای بامیان مجسمه شاهان هزاره است؛ از نامش پیداست: «خنگ بُد» و «سرخ بُد»!! «بُد» را وقتی هزارهها جمع میبندند؛ چونها را از مخرج اصلی نمیگویند «بُدها» را «بُدا» میگویند و به مرور زمان به نظر آمدهاند که آنها مجمسمه «بودا» هستند. چنان که نویسندگان عرب آن را «بتها» گزارش کردهاند. این نظریه آریانی بودن را وجود فرهنگ زردشتی در میان مردم هزاره تایید میکند؛ مانند جشن نوروز، چهارشنبه سوری، احترام به آتش که اکنون در رسم زیارت دیگدان، سر دیگدانی گذاشتن و آتش را با آب خاموش نکردن و... وجود دارد.
من همچنان به روش تحقیق تاکید دارم که روش علی به تنهایی کافی نیست! به کتاب هایی که پیش از سده شانزده نوشته شده و از دری زبانی مردم غور و غرجستان می نویسد را مراجعه کنید. مگر آن که بگویید آنان مردم دیگری غیر از هزاره است که بی ریشگی مردم هزاره را دامن زده ایم!! به همین دلیل ما به اجتهاد و تحلیل تاریخ نیاز داریم!!!

نویسنده: محمدعلی تورانی پنجشنبه 30 مهر1388 ساعت: 19:34
آقای محمدی! فرمودۂ شما بجا است کہ سر اصل موضوع برگردیم تا قضیہ روشن شود کہ ما چگونہ می توانیم زبان ھزارگی را یک زبان مستقل قرار دھیم، یا اینکہ ھزارگی یکی از گویش ھای فارسی است؟ اما قبل ازین کہ سخنان خود را دن مورد زبان آغاز کنم بھتر می دانم سخن در مورد بودا نیز گفتہ شود تا واضح گردد کہ بودا در اصل خود واژۂ کدام زبان است تا در آئیندہ درین مورد دوچار اشتباہ نشویم۔
کسانی کہ از تاریخ آگاھی دارند می دانند کہ دین بودا بر علیہ درم طبقاتی برھمن از سر زمین ھند سر چشمہ گرفتہ و از آنجا در کشور ھای دیگر توسیع یافتہ است۔
"بُدھ" در اصل واژۂ سانسکریت می باشد کہ بہ معنای انسان دانا،سیارۂ عطارد و خدا شناس است۔ دررسم الخط دیو ناگری کہ در ھر واژہ آواز ثقیل ترمانند آواز خفیف "ھ " تلظ شود مھا پران گفتہ می شود کہ درین رسم الخط علامت مخصوص خود را دارد ۔ اما در رسم الخط عربی کہ برای زبان اردو انتخاب شدہ برای علامت مھاپران از "ھ" دو چشم کار گرفتہ می شود۔ مانند "میں نے کھانا کھایا"دکھایا،سکھایا وغیرہ۔ در بین این واژہ ھا ھ دو چشم کہ بہ کار بردہ شدہ آن قدر بہ آواز خفیف تلفظ می شود کہ برای شنوندہ بہ مشکل قابل درک است۔ در واژۂ "بدھ" یا "بدھا"نیز "ھ" دو چشم علامت مھاپران است۔ بناء برین ھا بدھا را علامت جمع فارسی تصورکردن ھر گز درست نیست۔ از جناب آقای محمدی خواھشمندم کہ درین مورد تجدید نظر کنند۔
نویسنده: جامعه نو-محمدی جمعه 1 آبان1388 ساعت: 0:44
فرهیخته ارجند آقای تورانی سلام!
در مورد بودا، هیچ ربطی به رسم الخط اردو ندارد. شما به من میگویید تحت تاثیر زبان فارسیام، شما به دلیل سکونت در حوزه اردو زبان، چنین چیزی را نشان میدهید. خنگ بُد و سرخ بُد به صورت مفرد آمده و از این توجیهات خبری نیست. بودا برای من قابل احترام است، اما «بُد»های بامیان تندیسهای سمبلیک شاهان هزاره است که در زمان تهمورث سومین پادشاه پیشدادی ساخته شده که وجود تندیس زن، فرضیهی بودایی بودن آن را رد میکند!
در ادامهی بحث زبان، اصالت چند واژه را از شما میپرسم:
آوج،
آبست( در ترکیب دوست آبست)،
شوده(تنبل که در میان هزاره های کویته بیشتررواج دارد)،
ایته،
اوته،
جُنگ(چمرس)،
اینگه،
قل،
کته،
اکرته،
و پسوند تو- در نام بسیاری از مناطق از کدام زبان است تا بحث را ادامه دهیم؟؟؟؟
نویسنده: عزیز فیاض جمعه 1 آبان1388 ساعت: 19:4
خدمت محمدی گرامی سلام و عرض ارادت!
پیش از همه باید خدمت خوانندگان این بحث عرض کنم که چرا در ادامه بحث نظر ندادم ، اول مصروفیت شخصی که داشتم ، دوم بدلیل اینکه این بحث را تقریبا بی نتیجه دانستم ، از اینکه تقریبا از اصول بحث پیروی نمیشد ، بحث یعنی تبادل افکار که همیشه دارای چند بخش میباشد 1 نظرات 2 سوالها و جوابها 3 نقل قولها، اما در بحث ما فقط یک بخش فعال بود که همان نظرات است و بس،
من شخصا تا آنجای که توان داشتم سوالها را بی جواب نمیگذاشتم اما جناب محمدی که خیلی احترام و دوستش دارم ، در این بخش کوتاهی مینمود، از شروع بحث تا آنجای که رسیده به هیچ یک از سوالهایم جواب نداد، بهر صورت از اینکه بحث ادامه دارد نتوانیستم از شرکت در این بحث خود داری کنم .
جناب محمدی در مورد اینکه فرموده اید سرخ بد و خنک بد تندیس شاهان هزاره است با شما موافق نیستم، کاش چنین میبود اما هیچ دلیل قانع کننده نیست که چنین بوده باشد، بر عکس اگر ما میگوییم که تندیس بدهای بامیان تندیس بودا است به چند دلیل اول اینکه نمونه های دیگر از تندیس بودا را در گوشه کنار جهای بدون بامیان هم میتوان دید، دوم زایران چینی و کره ای به زیارت شاهان هزاره نمی آمدند بلکی به زیارت بودا می آمدند چون او را میپرستیدند نه شاهان هزاره را، سوم اینکه مردم این سرزمین بودایی بوده اند و برای دین بودا خدمات بی نظیر نموده اند، شما از خنک بد و سرخ بد بار بار یاد میکنید، سوال پیدا میشود که تندیس بیجان را چه بگرم و سرد یا خنک و سرخ؟ در حالیکه در هزارگی سرخ دو معنی دارد، یک سرخ چیزی که خیلی گرم باشد، دو رنگ سرخ را نیز ما سرخ میگوییم، در حالیکه در زبان فارسی من معنی سرخ را نمیدانم، چیزی خیلی گرم را داغ میگویند و رنگ سرخ را قرمز پس این دلیل شده نمیتواند که خنک بد و سرخ بد که هر کدام نامهای جدا گانه هم دارد بدها بوده اند و بخاطر کثرت الاستعمال به بودا تبدیل شده، بلکه درست بگفته تورانی بودا از هند برخاست و دینش را تبلیغ کرد و زبان تبلیغ دینش هم سنسکریت است که هنوز بودا بدها نوشته میشود و خوردن را کهانا میگویند که کانا تلفظ میشود .
در مورد لغات که نوشته و از من سوال نموده اید که معنی کنم صادقانه اعتراف میکنم که هیچ نفهمیدم چون نشنیده ام، چیزی دگری که باید اضافه کنم اینست که ما هیچ گاه ادعا نکرده ایم که زبان ما ترکی هست بلکه ما به این باور رسیده ایم که زبان فعلی ما مخلوط از زبان ترکی مغولی و فارسیست، مانند خیلی زبانهای دگر که از ترکیب دو یا سه یا چندین زبان بوجود آمده است ، اگر کمی دقت شود فارموله ترکیبی در همه جا و همه چیز موجود است که از ترکیب چند چیز، چیزی نو و جدا از همه آن چیزها بوجود می آید ، برای نمونه آب اگر با ماست مخلوط شود بعد از اینکه خوب بهم زده شود مقدار کمی روغن درست میشود و بقیه همه دوغ میشود ، اول اینکه آب و ماست از هم جدا نمیشود، اگر جدا هم شود خاصیت و شکل اصلی خود را هرگز بدست نمیاورد یعنی نه آب آب میشود و نه ماست ماست، نمونه های زیاد را میتوان اضافه کرد اما همین کافیست.
اما در مورد نام مردم و مناطق ما که پیشوند دی دارد باید بگویم که شما دچار تناقض گویی شده اید گاهی دی را مجموعه میگویید و گاهی دی را اسب معنی میکنید، واقعا نمیدانم کدام را درست قبول کنیم، اگر روی همان حرف اولی تاکید کنید بهتر خواهد بود چون دی همان مجموعه است که دی خاشه و دی بیده و دی زنگی و دی میرداد و غیره همه نشاندهنده ایسنت که از مجموعه نمایندگی میکند، دی در فارسی نام ماه اول زمستان است هیچ ربط به این دی هزارگی ندارد.
در اخیر یک سوال دارم زبان از نظر شما چیست؟ آیا زبان مانند کتابهای آسمانی از آسمان نازل شده و برای همیشه ثابت و لایتغیر میماند، یا کدام کس یا کسانی زبانها را درست کرده ؟
نویسنده: جامعه نو جمعه 1 آبان1388 ساعت: 23:47
سلام دوست گرامی آقای فیاض!
1. گلایه شما از عدم رعایت اصول بحث، را دوستان قضاوت خواهند کرد. ادعا کردهاید که هیچ یک از سوالهای شما را جواب ندادهام، با مراجعه به بحث روشن خواهد شد. اما منطق اصلی این بحث، کشف یک مجهول است که سوال مشترک من و شما است. پس ادامهی بحث خود به خود در راستای روشن سازی و پاسخ دهی است.
2. آیا شما منکر آنید که در منابع تاریخی نام تندیس های بامیان «خنگ بُد و سرخ بُد» آمده باشد؟ اگر چنین است به کتابهای تاریخ مراجعه کنیم مانند معجمالبلدان «بامِيَان: بكسر الميم، و ياء، و ألف، و نون: بلدة و كورة في الجبال بين بلخ و هراة و غزنة، بها قلعة حصينة، و القصبة صغيرة، و المملكة واسعة، بينها و بين بلخ عشر مراحل و إلى غزنة ثماني مراحل، و بها بيت ذاهب في الهواء بأساطين مرفوعة، منقوش فيه كل طير خلقه الله تعالى على وجه الأرض ينتابه الذّعار، و فيه صنمان عظيمان نقرا في الجبل من أسفله إلى أعلاه، يسمى أحدهما سرخبد و الآخر خنكبد، و قيل: ليس لهما في الدنيا نظير، خرج من هذه المدينة جماعة من أهل العلم، منهم: أبو محمد أحيد بن الحسين بن عليّ بن سليمان السّلمي البامياني، يروي عن مكي بن إبراهيم، و أبو بكر محمد بن عليّ بن أحمد البامياني محدث مكثر ثقة روى عن أبي بكر الخطيب و غيره، مات سنة 390 في سلخ رجب.(معجمالبلدان،ج1،ص:330)»
متاسفانه برخی از نویسندگان عرب این دو مجسمه «بت» پنداشتهاند و به صورت بت آوردهاند که من و شما آن را قبول نداریم. یکی از قضیههای تاریخی در این باره آن است که این دو مجسمه را عاشق و معشوق دانستهاند که سلسال و شمامه باشد. «اين صور از غرايب صنايع روزگار است و گفتهاند كه اين دو بت را «سرخ بت» و «خنگبت» نام كردهاند. و گفتهاند كه سرخ بت عاشق و مرد. و خنگبت معشوق و زن بوده است.»(الكامل/ترجمه،ج27،ص:197)
3. در باره واژه «دی»، من در یکی از قسمتهای «تاملی در هزارستان شناسی» به طور مفصل بحث کردهام و شما حرف مرا به خودم میگویید. من نقل پرفیسور ترک نژاد، آقای شهرانی را آوردم و تعریض بود که اگر شما هزارهها را اصالت ترکی میدهید چنین مزخرفاتی تحویل تان میدهند که ایشان کلمه هزاره را از کلمه «هزل گویی» گرفته و «دای» را اسب معنا کرده است. این دیدگاه من نیست. اگر اصالت بومی کیانی قایل شویم؛ دای و دی و هزاران واژه دارای معانیی میشود که هویت یک پارچه را تایید میکند.
4. در باره ترکیب واژه های ترکی- مغولی و دری و در نتیجه تولید یک زبان جدید و مثال ترکیب آب و ماست و تولد«دوغ»؛ به همین سستی دوغ است. چون واژه ها زبان ساز نیست. اصل زبان ساختار و گرامر زبان و فعلها و صفتها و قیدها و.... است که متاسفانه چندین بار طرح شد و مورد توجه شما و آقای تورانی واقع نشد!! شما نگفتید که از نظر فنی و علمی چه شاخصها و دلایلی دارید که زبان هزارهها را دری نمیدانید؟
5. در مورد واژهها، متاسفانه ما دانش لغت شناسی نداریم. من در نوشتههای بسیاریها دیدهام که واژههایی را که در تداول زبانی فعلی وجود نداشته باشد؛ بدون تامل حکم میدهند که واژه ترکی یا مغولی است!! در هر زبان بخش کلانی از واژهها در زبان معیار و کتابت وارد نمیشود و سینه به سینه انتقال مییابد؛ چون امروز تداول ندارد آن را ترکی می نامند! تبار شناسی لغات یک نیاز جدی است. یک نمونه از نیازمندی تبارشناسی لغتها: در ابتدای نظر، بسیاری از لغات دری عربی جلوه میکند؛ اما حدود ده هزار لغت زبان عربی از دری گرفته شده است. من در پایان نامه فوق لیسانسم با عنوان «پرتو نُبی(قرآن) در شعر دری» به آن پرداختهام. تبار شناسی واژهها نشان میدهد که بخش اعظم واژههایی که امروزه ترکی و مغولی پنداشته میشود اصالت دری و اویستایی دارد.
6. متاسفانه تلقی شما و تورانی از زبان، همان واژه است و به ساختار آن توجه ندارید و یا خود را به چپ کوچه میزنید. به تبدیل حرف های تول و ترزو به دری معیار توجه کردید؟ فرصتی نیست که از نظر ساختار آن را برای تان میشکافتم، که دوستان فهیم هزاره آن را به خوبی درک میکنند.
در مورد بودا، هیچ ربطی به رسم الخط اردو ندارد. بودا برای من قابل احترام است اما بُدهای بامیان تندیسهای سمبلیک شاهان هزاره است که در زمان تهمورث سومین پادشاه پیشدادی ساخته شده که وجود تندیس زن، فرضیه بودایی بودن آن را رد میکند!
تلاش من روشن سازی بخشی از هویت مان بوده است و احترام همه دوستان را واجب میدانم. برخی از مسایل چون تکرار شده به نظر میرسد عمدا توجه نشده مانند ساختار زبان!
نظریه معروف نمیتواند همیشه درست هم باشد! متاسفانه جهان گردان و مستشرقان صرفا به دلیل تشابه چهر بودا و تندیس های بامیان چنین گفته و به صورت پارادایم در آمده. بنا بر این تاریخ را باید تحلیل کرد. نام خنگ بد و سرخ بد و وجود زن در کنار آن نشان دهنده تیوری غیر بودایی است. یکی از شاهان پیشدادی، تندیس خود و معشوقه و یا همسر خود را ساخته است. تصاویر ایوان های خنگ بد و سرخ بد را در گزارش هیئت ژاپنی اگر مشاهده کرده باشید؛ محافل جمعی را نشان می دهد که باز هم بودایی بودن را رد می کند. متاسفانه نظر بومی بودن تندیس ها به صورت بدیل توجه نشده و هزاره ها در طول سده های اخیر به ویژه سه صد سال اخیر دستش از نوشتن محروم بوده است. کسانی مانند حاج کاظم که حق بزرگی به گرده هزاره ها دارد تنها تونسته اند اقوال را جمع کنند. ما نباید به این ها بسنده کنیم.
ما باید به منابع دست اول بومب مراجعه کنیم. منابع آقای تورانی منابع دم دست و دست چندمی است مانند صدیق فرهنگ، سید عسکر، طارق مالستانی، و... که از لحاظ تاریخی باید به منابع قدیم مراجعه کرد. متاسفانه گفته های خارجی ها صرفا نقل می شود و این کتاب ها تحلیل نکرده است. در هر حوزه ساختار شکنی و نو آوری و اجتهاد بسیار کم است و دوستان من تورانی و فیاض هم تقصیری ندارند.
نویسنده: Dr. Philo شنبه 2 آبان1388 ساعت: 23:42
حدس میزنم مردم هزاره پاکستان نه هزاره صحیح هستند و نه مغول، بلکه پیشتر رنگ بلوچ و پنجاپی را گرفته اند. تاریخ نگاری این مردم بیشتر از اختلافات قومی داخل هندوستان بزرگ نشات میگرد و به سرنوشت هزارهها زیاد ارتباط ندارد. نظریه منگولی را همین مردم ایجاد کردند که البه مبدع اصلی آن بریتیش ایندیا بود و این مردم در لشگر هزاره پاینیر نوکری آنها را میکردند.
عیب کلان نظریه منگولی این نیست که این یک نظریه نادرست است یا ما از منگول بد میبریم. عیب آن این است که کسانی که آن را طرح کردند هدف شان روان کردن هزارهها به آدرس غلط یا به گفت ایرانیها -پشت نخود سیاه- بوده است. و حال میبینیم بر اساس این ریشخندی کسانی که بسیار زحمت هم میکشند مثل حاجی کاظم کارشان در دایره همین ریشخندی ضایع میشود. هزاره ممکن با منگول یا غیر منگول یگان پیوند داشته باشد، مثل هر قوم دیگر. من که میگویم بعضی هزارهها شاید اصلا با افریقاییها مرتبط باشند از بس که سیاه هستند! این امر طبیعی است در مورد تمام اقوام. مگر تاریخ هزارهها را باید از روی تاریخ هزارهها نوشته کرد نه از روی تاریخ دیگران. (جای سوال است وقتی از آثار هزارهها در تمام شرق میانه و بحر خزر صحبت میشود، چرا علاقهمندان به پیوند با منگول نمیگویند که منگولها اصلا هزاره بوده اند؟!!)
به نظر من جریان ترک- منگولی در بین بعضیها از خطاهای میتودولوژیک و عقاید سیاسی محلی نشات میگیرد و مشکل در کوتاه مدت از راه مباحثه تیوریک شاید قابل حل نباشد. اما یک راه عملی شاید این باشد که هر کس باید حدود خود را متوجه باشد و هزارههای پیدمانی نمیتوانند خودسرانه تاریخ جمعی هزارهها نوشته کنند - به خاطری که ما میدانیم بربریهای خراسان و هزاره-پایونیرهای بلوچستان بیشتر مصروف مسایل محلی میباشند و به قضایا از آن دید مینگرند.
این نظریاتی که در مورد ماست و دوغ و ترکیب فارسی با مغولی گفته شد؛ بسیار بچهگانه و سطحی است و مرا به یاد طرز صحبت و طرز فکر دوستان هندی ام میاندازد (و این حدسم را تقویه میکند که هزارههای هندوستان از لحاظ فرهنگی و رفتاری شاید کاملا هندی شده باشند). زبان هزارگی همان پارسی اصل است. کدام مردم دیگر در گذشته یا حال پارسی صحبت میکردند که هزارهها از آنها فارسی یاد گرفته باشند؟ واقعیت این است که دیگران فارسی را از هزارهها آموختهاند و همان کلماتی که شما ترکی مغولی میگویید را بر علاوه انبوهی از کلمات ترکی مغولی و عربی دیگر استعمال میکنند. با آنهم به کلمات اصیل پارسی هزراهگی دسترسی ندارند مگر از راه کتابهای کلاسیک پارسی.
اما در مورد تاکید آقای محمدی در مورد زبان معیاری برایم جای سوال است. این که زبان معیاری چیست؟ زبان فعلی که در ایران ترویج میشود؟ یا در کابل؟ یا زبان رودکی یا زبان بیهقی و فردوسی یا کاتب؟ برخی از این زبانها کاملا با زبان هزارهها یگانه است، مگر بعضی دیگر بالکل متفاوت است. زبان فارسی فعلی ایران به مثابه یک زبان عینی و علمی و مورد توافق همه نمیباشد بلکه حامل ایدیولوژی سیاسی خاص است و کاربرد دیگر هم ندارد و از لحاظ فنی بسنجیم بسیار ضعیف و بی نظم هم است (دلیل این فقر به نظر من این است که اصلا پارسی زبان طبیعی آن مردم نیست). با زبان انگلیسی یا فرانسوی بسیار فرق میکند که به شکل عینی و طبیعی رشد میکنند. بناءْ به نظر من پارسی معیاری هنوز ایجاد نشده است و باید هزارهها آنرا بر اساس زبان و آثار کهن خود ایجاد کنند. شاید اصطلاح زبان مکتوب از زبان معیار بهتر باشد که استفاده شود.
نویسنده: جامعه نو...محمدی یکشنبه 3 آبان1388 ساعت: 1:15
سلام دوستان گرامی و فرهیختگان ارجمند آقایان داکتر فیلو، درویش، تورانی، فیاض، خرم و دیگران فرهمندان وطن!
برای روشن شدن گوشهی یکی از مولفه های هویت هزاره ها، یعنی زبان هزاره ها؛ برخی از واژههایی را که تا کنون ترکی- مغولی پنداشته میشد؛ تبار شناسی میکنیم. پیش از آن باید گفت که بسیاری از نویسندگانی که تمایل پان ترکیسم دارند؛ هر واژهای را ندانستند و دانش ریشهیابی آن را نداشتند؛ فورا آن را ترکی- منگولی اعلام میکنند.
دری از شرق به سایر جاها منتشر شده که متخصصان ایرانی زبان دری، مانند داکتر ذبیح الله صفا، خانلری، ملک الشعرای بهار، داکتر کدکنی، علی معلم، و... به آن اعتراف دارند. بسیاری از واژهها را نتوانستهاند ریشهیابی کنند.
زبان هزاره ها بیشترین خصوصیت زبان کیانیان و آریان( اویستایی - دری) را دارد. اکنون به بخشی از آنها اشاره میکنیم:
یاره: به معنای زخم که به صورت ایرهة یاره در اویستا آمده است.
أبدر، أبدزاده: أبدر؛ به معنای برادر پدر- در میان هزاره ها فرهنگ ابدرزادگی بسیار ریشه دار است. أ، حرف نفی معادل نا است و بدر هم که پدر است.
آوج: به معنای جایی که اب را برای کشاورزی جمع می کنند؛ سد، بند. در یکی از متن های قدیمی این کلمه آمده که متخصصان ایرانی زبان دری نتوانسته ان را بفهند مانند ملک الشعرا و داکتر کدکنی؛ اما هر بچه هزارستانی آن را می داند. این کلمه از دوجزء آو(صورت اویستایی) و وئیجه، ترکیب شده است یعنی جای آب! مانند کلمه أئیران وئیجه یعنی جای آریان!
قُل: به معنای جایی که دارای آب و تالاب است. در زبان دری آن را کول گویند که کاول و کابل هم از همین ریشه است.
تو: توtu به معنای دارنده، که به صورت پسوند استفاده می شود. در اویستا خردمند را خردتوxratu
آورده.(فرهنگ واژه های اویستایی،ج1، ص65؛ یشت1، بند7) که زیاد تکرار شده است خاتو، به معنای زن نیز دارای این پسوند است که در اویستا به صورتxavato آمده است. جالب است که این پسوند در نام های مناطق زیادی از غور و هزارستان تکرار شده است. جالب تر آن که تقریبا در حوزه دری زبان تنها جایی است تکرار و تداول دارد. این نشان دهنده اصالت هزاره ها و زبان شان است.
اتیته: به معنای اسم اشاره نزیک این است؛ te ite itei (یسنا68 و 14)
اوته: به معنای آن است. (اویستا، هاشم رضی، ص 129)
مرگن: به معنای ماهر در کار شکار؛ مارگن به معنای مار گیر ماهر آمده است.
و................
دوستان عزیز! بیایید کمی با احتیاط بیشتر با هویت مان برخورد کنیم، تا ندانسته به هویت مان آسیب نزنیم!
مراد از زبان معیار زبان نوشتاری مرسوم است، به ویژه زبان شعرا و ادیبان سبک خراسانی که بیشترین تطبیق را با زبان هزارههای امروز دارد. تذکر دوست من داکتر فیلو به جاست که ما تا کنون زبان معیار به معنای دقیق علمی نداریم. وقتی به رادیو تاجیکستان گوش بدهیم به راستی گویش غیر اصیل را متوجه خواهیم شد.
نویسنده: عزیز فیاض یکشنبه 3 آبان1388 ساعت: 10:41
سلام به همه دوستان و خوانندگان این بحث
آقای محمدی از دلایل که به زبان قرآنی آورده اید چیزی نفهمیدم، و از کجا معلوم که این همه گفته ها که از نظر شکل شبیه آیات قرآن است درست باشد ؟ شما میگویید تاریخ باید تحلیل شود، آیا تحلیل اینست که باید مطابق گفته های آنان که آمدند و تمام فرهنگ و هویت ما را نابود کردند، به گفته های آنان استناد شود؟ آیا گفته های آنانیکه مردم فارس را "عجم" یعنی بی زبان نامیدند سند تاریخی مردم بگفته شما آریانیهای اصیل و فارسی زبان اویستا گوی که با لهجه دری ، تاجیکی، هزارگی صحبت میکرده اند شده میتواند؟ چرا همیشه غرض آلود تاریخ را بر رسی کنیم؟ چرا از واقعیتها فرار کنیم؟ این یک امر ثابت شده است مردم که از لحاظ سیاسی پسمانده و کمزور بوده تحت تاثیر فرهنگ زبان و حتا هویت طبقه حاکم رفته اند، شما فارسی را زبان خود میدانید، من فکر میکنم این یک زبان عادتیست، از ما نیست بکله بخورد ما داده شده، همچنانیکه تاریخ مارا میکوشند مطابق خواستهای خودشان بخورد ما بدهند. همین آقای ماه مهربون را ببینید که نوشتهایش چنان غلیظ تهرانی است که تهرانیها کم میاوردند پیش این جناب، ریشه تمام این بد بختیهای مردم ما نبود و نداشتن قدرت سیاسیست که ما واقعا به هزار راه رفته و میرویم، دلیل اینکه ما هویت تاریخی خود را تبدیل میکنیم هم کم بود ها و احساس حقارت که ما داریم نسبت به تاریخ خود و زبان خود مشکل اصلی همین نبود قدرت سیاسی بوده و است، بخاطر نبود مکتب در زبان خود ما ما مجبورا فارسی آموخته ایم و به همین زبان کتابت کرده ایم، با فارسی زبانان قشنگ فارسی صحبت میکنیم، این دلیل شده نمیتواند که زبان ما فارسیست، دلیلش هم اینست وقتی چند نفر هزاره به زبان خود صحبت کنند هیچ فارسی زبان نمیفهمد که اینها چه میگویند و به کدام زبان صحبت میکنند. اینکه مردم ما به زبان فارسی سواد پیدا کرده اند سر جای خودش خوب شده که از سواد محروم نمانده، ولی دلیل قانع کننده نیست که زبان خود را باید نفی کنیم و بپیوندیم به کاروان پیشتاز و غنی زبان فارسی، خیلی از مردم ما هستند که به زبانهای دیگر سواد آموخته اند آیا آنها باید ادعا کنند که زبانشان فرضا فراسوی یا انگلیسی و....... است؟
نمیدانم دوستان که همه ادعای داکتری و فوق لیسانس و غیره را دارد چرا مسله را منطقه ای درست میکنند و چرا به دامان هزاره های کویته هزاران بدی میدوزند؟ مسله منطقه ای را اگر در نظر بگیریم آیا هزاره های کویته خوبند یا هزاره های ذوب شده که در ایران لقب بربری را گرفتند؟ کدام نزدیگ تر به تاریخ و هویت قدیم ماست؟ بدبختی اینجاست که ما در کویته بجرم اوغوستانی تحقیر میشویم و در نزد هزاره های دیگر گوشه و کنار دنیا به جرم کویته گی بودن.
به نظر من زبان چیزی ثابت نیست خیلی زبانهای بوده که امروز حتا یک گوینده هم ندارد بکلی نابود شده، دلیلش هم همینست که زبانهای مخلوط میشود و زبان طبقه حاکم اکثرا غالب میشود، شاید زبان هزارگی ما دچار مشکلات گرامری باشد، شاید یک مقدار از دستور زبان فارسی کمک گرفته است چون زبان حاکم این وضعیت را بوجود آورده است که ما از زبان اصلی خود که ترکیست فاصله گرفته ایم و از مخلوط شدن چند زبان، زبان دیگری را دارا شده ایم، فارسی که دوستان ازش به نیکویی یاد میکنند از خود الفبا ندارد و از الفبا زبان عربی استفاده میکند و هنوز که هنوز است یک عالم لغات بدهکار زبان عربیست، و خیلی واژه های انیگلیسی را مردم فارس یا فارسی زبانها مطابق تلفظ خود نوشته و به کار میگیرند، آیا باید گفت که چرا تحریف نویسی میکنند؟
در اخیر عرضم اینست که زبان غنی فارسی برای فارسی زبانها شاید غنی و قوی باشد اما برای ما خیلی کم و کاستیهای دارد، برای نمونه زبانیکه از مخرج ما نمایندگی نتواند چطور زبان ما شده میتواند حرف ٹ ، ڈ ، اے مانند آبے فلان یا آتے فلان را در فارسی چگونه باید نوشت؟ زبان ما با مخرجهای که دارد در فارسی نمی گنجد، باید از خرجهای که داریم دست بردار شویم ؟ تا به زبان غنی فارسی لطمه وارد نگردد؟.
آقای داکتر فیلو فکر نمی کنید که شما را دوستان تان به آدرس غلط راهنمای کرده اند و دنبال نخود سیاه شما سرگردان هستید؟ که تا هنوز از اصل و نسب خود بیخبر مانده اید، گاهی خود را آریایی و گاهی کیانی میدانید وتازگیها شناخت تازه تری برایتان به بازار آمده که در تذکره هایتان هویت افغان نوشته میشود که اگر به همین صورت پیش رود تا بیست سال دیگر نه از آریای شما خبری هست و نه از ترک ما. شما در فکر تاسیس زبان معیاری فارسی هستید که فارس زبانها شمارا در کاروان خود هیچ قبول ندارد؟ اگرفارسی اصل از مردم ماست چرا نام این زبان اینهمه بیگانه است با هویت ما ؟ .
احترام هر کدام تان را بجای خود تان دارم و خواهیش میکنم که در مورد زبان و تاریخ دقت بیشتر نمایید، دیگر اینکه مسله را منطقه ای نسنجید که نفع هیچ کدام ما نیست،
نویسنده: Dr. Philo یکشنبه 3 آبان1388 ساعت: 21:11
محترم عزیز فیاض. این نظریه اخیرا در بین انتروپالجیست ها رواج یافته است که هویت یک چیز نسبی است و بعضا شاید اصلا یک توهم باشد. اما متوجه باشید که نظریه آنها صرف در مورد هویت زبانی نیست بلکه هویت قومی را هم شامل میشود. بناها وقتی شما تهداب زبان پارسی هزاره گان را میخواهید بزنید و آن را نسبی ساخته و به دوغ تشبیه کنید باید متوجه باشید که شاید هویت قومی هزاره گی که شما ینقدر از آن دم میزنید صرف یک توهم باشد.
به هر حال من طرفدار نسبی گرایی به ای شکل نیستم اما زبان پارسی هزاره گی را بنیاد هویت هزاره گی میدانم در کنار پیوند های تباری. به خاطر اینکه در زبان هویت و شخصیت و رفتار و پندار یک قوم و خاطره تاریخی آن تبارز میکند. بناها متوجه این نکته ظریف باشید که ما زبان پارسی یا دری را در چوکات هزاره گی میدانیم نه بالعکس. بناها کس از شما نمیخواهد که از زبان ایرانی ها تقلید کنید به زبان خود سخن بگویید و آن را جدی بگیرید.
یک جمله شما همان نظریه مرا بر ملا میکند که هزاره-پاینیرهای پاکستان و بربرهای ایران از هویت هزاره گان اصلی فاصله گرفته اند: -که فارس زبانها شمارا در کاروان خود هیچ قبول ندارد؟- مردم هزاره اصل هیچگاه پشت این نبوده اند که کس آنها را قبول کند. این توهم شماهاست که از این حس حقارت میخواهید به ترک منگول پناه ببرید. به خاطری که این یک هویت مفت و بی جنجال است که بریتانیا به شما بخشیده است و ترک و منگول بیچاره هم خوش هستند.
باز من سوال خود را تکرار میکنم که کدام مردم غیر از هزاره در گذشته پارسی صحبت میکردند که هزاره ها از آنها فارسی یاد گرفته باشند؟ جواب شما شاید تاجیک یا ایرانی باشد، که در آن صورت معلوم میشود که اصل از ترکیب و تبار آن مردم هیچ شناخت ندارید.
-اگرفارسی اصل از مردم ماست چرا نام این زبان اینهمه بیگانه است با هویت ما ؟- این شاید گناه ایدیولوژیهای ترک منگولی و فضای هندوستان باشد. وگرنه من از خردی به یاد دارم که مادرکلانم که به غیر از هزاره مردم دیگر را هیچ نمیشناخت زبان سوچه محلی اش را پارسی میخواند. در هر صورت اگر در پی یافتن پارسی اصل باشید از هر کجا که بگیرید به هزاره ختم میشود. امتحان کنید.
مهم در این بحث پیش از هر چیز درک سوال طرح شده است. به خاطری که این یک سوال بسیار مغلق و دارای جنبه های متعدد و عمیق میباشد. از یافتن جواب کرده فعلا درک سوال مهم است.
ناگفته نماند بیدهای تان بسیار قشنگ است آقای فیاض. در عین کلمات و معانی زیبا شما بالای وزن و فروم بیدتان هم کار میکنید. مگر اگر بخواهید با هزاره گی به حیث یک زبان برخورد کنید نه یک لهجه باید طرز کتابت خاص آن را انکشاف دهید. چراکه طرز نگارش شما صرف نگارش فونتیک و لهجه است و ارتباط گرامری کلمات را انعکاس نمیدهد. به نظرم طرز نوشتار باید هم فونتیک و هم گرامر را انعکاس دهد - مثل زبان فرانسوی و انگلیسی. شما زبان هزارهگی میگویید اما در عمل با آن مثل لهجه برخورد میکنید.
نویسنده: جامعه نو- محمدي یکشنبه 3 آبان1388 ساعت: 22:32
سلام دوست گرامی آقای فیاض!
قرار ما آن بود که از لحاظ فنی و علمی، دلایل خود را بگوییم که زبان ما دری هست یانه؟ شکست هر پدیده را باید در درون خودش جست. شما یک عدد خیگینه و به همان حجم پولاد را در نظر بگیرید؛ خیگنه با ضربه کوچکی می شکندغ اما پولاد با ماتول هم نمی شکند! اگر ما هویت ضعیف و متضاد و ناقص در ذهن داشته باشیم؛ با کوچک ترین مسأله زبون خواهیم شد. تئوری آریانی بودن نژاد و دری بودن زبان هزاره ها؛ هویت منسجم، یک پارچه و دارای پیشینه روشن به ما می دهد. هویت کشف کردنی است، تاریخ و شواهد ان را جار می زند.
2. نفهیدن برخی واژه ها زبان را تغییر نمیدهد. اگر این گونه باشد؛ هزارهی جاغوری هم برخی از واژه های بامیان را نمیفهمد آیا زبان شان دو تا می شود؟ بسیاری از واژههایی که از سوی جناب یزدانی ترکی دانسته شده ریشه دری و اویستایی دارد. جناب یزدانی بدون دانش زبان شناخی و تبار شناسی واژهها؛ این واژهها را به ترک نسبت داده است؛ آیا دربست حرف های ایشان را پذیرفت؟ چه دلیل علمی برای جدایی زبان هزارهها دارید جز آن که میگویید زبان مردم اورال آلتایی ترکی است و آنان قیافه تا حدود شبیه هزاره ها دارند؛ پس زبان هزاره ها هم ترکی است!!. کسی که شناختی از دستگاه منطق داشته باشد؛ نقص این استدلال را به خوبی درک میکند! شماها حرف معلم طارق را قبول کرده اید که زبان کنونی هزاره ها هم مغولی است! جل الخالق!!! شعری از مغولی های اوبه هرات در کتاب حاج کاظم آمده...قچرسو وانندو ...که هیچ هزارهای آن را نمیفهمد مگر آن که آن زبان را با زحمت یاد گرفته باشد! راستی در مورد قیافهی ترک قبرس – ترکیه و ترکمنها و اوزبیکها روشنی نیانداختید؟ ترکها تاریخ مبهم تر از دیگران دارند.
3. زبان دری در تاریخ خود رسم الخط های گوناگونی داشته است. راستی جناب فیاض، رسم الخط ترکها مال خودشان است؟ همین الفبای که من و تو مینویسم؛ ترک ها هم از همین استفاده میکند!!! زبان اویستایی الفبا و رسم الخط ویژه خود را داشته است. آریانها که تاریخ روشن و متنهای چند هزار ساله دارند.
4. اصرار بر این که هزارهها ترک نژادند؛ بدون دلیل و مدرک معتبر است و بحث ما بر سر آن است! اگر هزارهها ترک نژاد باشند باید «دای» هم به معنای اسب باشد، و نام اقوام هزاره هم همنشین اسب باشد! این گونه مثال زدم تا حدودی زشتی هویت عاریتی و غیر علمی روشن شود!
5. به جای دخالت دشمن پنداری با این و آن؛ بیایید عالمانه تاریخ و هویت مان را واکاوی کنیم! در مورد نوشتههای ماه مهربان؛ شما هم مانند ایشان مینویسید چون اصل این زبان از هزارههاست! برخی از اصطلاحات تهرانی با توجه به مهاجرت گسترده؛ طبیعی است. شما که بسیاری از واژههای اردو را هزارگی میدانید! تازه شماها چند حرف نا مأنوس و غیر اصیل را تحت تأثیر زبان اردو وارد هزارگی میکنید! در داخل نیز برخی از واژهها تحت تأثیر آوایی زبان پشتو چنین تلفظ میشود. حرف های «ت» و «د» و «ر» دارای دایره ای در زیر، مخصوص زبان اردو و پشتو است. این حرفها در متون کهن زبان هزاره وجود ندارد. به دلیل تأثیر آوایی اردو و پشتو، هزارهها برخی از واژههای اصیل دری را هم همین گونه تلفظ میکنند؛ مانند کندو، کنده درخت، تخ تخ و....این حرفها هیچ توسعهای در زبان ما ایجاد نمیکند.
6. آقای داکتر فیلو دانشمند با سوادی است که حرفهایش پشتوانه علمی دارد و یکی از سرمایه های جامعه ما است.
7. دوست گل من آقای فیاض! برادر گرامی و پر تلاش جناب آقای فاضل کیانی جاغوری در وبلاگ زابلستان ثابت کرده که سلسله کوه پارس در هزارستان قرار دارد. http://zabolestan.blogfa.com/post-24.aspxپس خیلی از واقعیتهای تاریخ وارونه نمایی شده است. ترک پنداری چیزی به ما نمیدهد که خیلی از چیزها و گوهرها را از ما میگیرد. تازه بحران هویت مان شروع میشود!
نویسنده: حفیظ ا لله خرمی خرم دوشنبه 4 آبان1388 ساعت: 4:2
محمدی گرامی سلام!
شما لطف دارید عزیز نیاز به پوزش نیست، و این من باید از شما ممنون باشم که با نظرات تحقیقی و تاریخی شما، نوشته ناچیزم بیشتر و بهتر بر رسی و مورد توجه دوستان قرار گرفت.
خوشحالم که همچنان محقق و تلاش گر هستید، از نظرات تحقیقی و تاریخی تان همه دوستان به شمول خودم استفاده شایان بردیم و می بریم، چنانچه در هر فرصت که پشت میز کامپیوتر قرار میگیرم میهمان خود خوانده وبلاگ وزین جامعه نو هستم.
محترم آقایان محمدی، فیاض و تورانی !
می خواستم یک مورد اشاره کوتاه به همه دوستان بخصوص شما داشته باشم. بحث دادر جالب تر میشود ولی مغلق تر و پیچیده تر، مغلق تر نه تنها به خاطر عمق و تاریخی بودن بحث بلکه به خاطر خلط و میکس کردن دو موضع جدا گانه.
بحث نژادی با بحث زبانی دو بحث کا ملا جدا و مستقل از هم میتواند باشد، ولی ما این دو قضیه مهم و حیاتی را در خیلی جاه ها خواسته نخواسته پیوند زده ایم و یا هجران بخشیده ایم . گاهی بحث زبان ادبی را بر نژاد تحمیل کرده ایم و گاهی بحث نژادی را بر گرده ای زبان به سوار نشانده ایم.
بهتر خواهد بود اگر ما، فعلا روی زبان ادبی و فرهنگ زبانی هزاره ها بحث داشته باشیم. خیلی از مردم دنیا با نژاد های مختلف از یک زبان واحد نوشتاری و گفتاری استفاده میکنند و دارایی فرهنگ زبانی مشترک اند، ضرورت بر این نیست تا زبان هر ملت و قوم با نژاد و رنگش هم نام باشد. چنانچه من در مقاله مثال کشور هایی آمریکای لاتین و اروپا را زده بودم.
محمدی گرامی " امروز و فردا " مثل همیشه میزبان شما عزیزان بوده و مخلصانه در خدمت شما عزیزان قرار دارد، اگر مصلحت دوستان باشد بهتر خواهدبود تا بحث را در مورد زبان ادبی و فرهنگ زبانی، مردم ما ادامه دهیم و بحث نژاد شناسی را در فرصت دیگر. تشکر-- امروز و فردا
نویسنده: Dr. Philo دوشنبه 4 آبان1388 ساعت: 6:31
آقای محمدی
من تنها یک مقدار علاقمندی به این سوالات دارم. اما در مورد -t- و -d- خاص من فکر میکنم از حروف اصیل زبان هزاره گی باشد به خاطری که کلمات خاص هزاره گی با این حروف وجود دارد که در زبان های دیگر به شمول پشتو نیست و آن کلمات اگر به این صوت خوانده نشوند غیر طبیعی مینمایند. من زبان اوستایی نمیدنم اما فکر میکنم در زبان اوستایی هم این دو حروف وجود دارد.
شاید چون عرب ها و ترک ها این دو حرف را ندارند آن ها را -د- و -ت- تقلیل داده اند. در حالیکه ایندو حرف به -ج- و -چ- نزدیک ترند. مثلا -tundi- هزاره گی -نیشگون ایرانی ها- را ازبیک ها و تاجیک ها چندی تلفظ میکنند. هزاره هایی که زبان شان نقص دارد هم چنجی تلفظ میکنند نه -تندی-
نویسنده: تورانی دوشنبه 4 آبان1388 ساعت: 14:44
آقای محمدی! این مطلب را برای شما واضح کردہ ام کہ "بدھا" واژۂ سانسکریت است۔ اما شما بجای اینکہ بہ اصل حقیقت پی ببرید مرا متھم کردہ اید کہ من اثر زبان اردو را پذیرفتہ این چنین حرف ھا را می زنم۔ برادر عزیز! اگر من غیراز زبان مادری ام بہ زبان ھای دیگر آشنایی پیدا کردہ ازطریق آن حقیقت ھای علمی را از زاویہ ھای مختلف پیگیری می کنم این بدان معنا نیست کہ من بخاطر اثر پذیری فلان زبان موافق نظرات شما نیستم ۔ انسان ھر قدر کہ زبان ھا را بیشتر بداند بہ ھمان اندازہ دیدگاھش نیز وسیع تر می شود۔ درست مثل این کہ ھر قدر کہ بیشتر سفر کنیم بہ ھمان اندازہ تجارب بیشتررا بہ دست آوردہ می توانیم۔
شما برای خنثی کردن نظرات من و آقای فیاض تا ھنوزاصرار می ورزید کہ مجسمہ ھای بامیان متعلق بہ بودا(بدھا) نیست۔ برای این کہ این نظریۂ خود را بہ اثبات برسانید بعد از ادبیات عجم از ادبیات عرب نیز استناد جستہ اید کہ غیر از منقولات، اساس علمی ندارد۔ شما از سرخ بود و خنک بود دم می زنید اما از شمامہ و سلسال چندان خبری نیست کہ ھردوی شان اسامی افسانہ ییست کہ مردم ھزارہ بعد از مسلمان شدن برای این مجسمہ ھا این نام ھا را نھادہ اند۔ افسانۂ بند امیر را نیز شاید شنیدہ اید کہ بہ حضرت علی امام اول شیعیان و خلیفۂ چھارم مسلمانان نسبت دادہ شدہ کہ این ھیچ ربطی بہ واقعیت تاریخی ندارد۔ علاوہ برین این امر نیزاز کسی پوشیدہ نیست کہ پیش از بہ قدرت رسیدن احمد شاہ ابدا لی کشور بہ نام افغانستان در موقعیت فعلی خود وجود نداشت اما امروز یک حقیقت عینی است۔
باید این را نیز بدانید کہ نویسندگان عرب یا فارس زمانی در ھزارستان راہ یافتند کہ پیروان دین بودا پراکندہ و منزوی گشتند یا اینکہ مردم ھزارستان بہ دین اسلام گرویدند۔ در ھمچون حالتی نام بودا در زیر سایۂ دین اسلام چگونہ میگنجید؟ اگر ادبیات عرب وفارس را به طور عموم در نظر بگیریم بوضوح دیدہ می شود کہ اساس ادبیات مذکو نہ فقط از منقولات و روایات منشأ گرفتہ است بلکہ غرض آلود نیز می باشد کہ پایہ ھای علمی و ساینسی ندارد۔ بر ھمگان واضح است کہ پیروان و مقلدین فرھنگ عرب بودند کہ بت ھای بامیان را منھدم کردند و فارس و مقلدین فرھنگ آنان ما را الینہ کردہ زبان ما را از ما می گیرند بنابر این از ادبیات عرب و فارس استناد کردن خود را فریب دادن است۔
برای اطلاع بیشتر شما باید متذکر شوم کہ مجسمہ ھای بودا کہ متعلق بہ زمان کوشانی ھا است تنھا محدود در بامیان نیست بلکہ اگر پاکستان را در نظر بگیریم مناطق شمال این کشور نیزاز تمدن دور کوشانی ھا حکایت می کند کہ جا بجا مجسمہ ھای بودا بہ چشم می خورد ۔ مانند شھر تاکسیلا، پشاور،سوات و جاھای دیگرکہ خودم این آثار تاریخی دور کوشانی ھا را بچشم خود تماشا کردہ ام۔ اما بخاطریکہ معلومات شما تا حدی بامیان محدود است یا این کہ ادبیات عرب و فارس افکار شما را مسخر کردہ است بناءً از تمدن دور کوشانی ھا کاملاً منکر ھستید۔
شما و ھم نظران خوب تان کہ تا ھنوزدر مورد زبان چیزی گفتہ اید گفتہ ھا ی شما ادیبانہ و منطقہ گرایانہ است تا زبان شناسانہ۔ در این مورد باید گفتہ شود کہ اگر در مورد زبان ادیبانہ بحث می کنید بہ نتیجہ نخواھیم رسید۔ اگر زبان شناسانہ بحث می کنید این ما و این شما ۔ درین مورد نظر تان را مشخص کنید۔
نویسنده: جامعه نو- محمدي دوشنبه 4 آبان1388 ساعت: 20:58
سلام آقای تورانی!
1. داستانی در مورد فیلم کورهای جومونگ در یکی از سایتها نوشته بودند و نامهای آن فیلم را که به زبان کرهای بود؛ با واژه-های انگلیسی سنجیده و گفته بودن که سوسانو مثلا نماد یهودیت است. دوست من! تندیسهای بامیان در دامنهی زبان هزارگی قابل فهم است و هیچ ربطی به زبان سانسکریت ندارد.
2. کدام ادبیات؟ ادبیات یعنی آثاری که از هنر نوشتاری و سرایشی یک مردم حکایت می-کند. نقل قول نویسندگانی که پیش از سده شانزده نوشته شده - و شما ادعا دارید که زبان هزاره ها از سده شانزده تا نوزده تغییر یافته-؛ کتابهای تاریخی است و نه ادبیاتی! نام خنگ بد و سرخ بد؛ اصطلاح پس از اسلام نیست! راستی در مورد مجسمه زن در بامیان و ایوانهای خنگ بد و سرخ بد چه نظری دارید؛ آیا بودا دو جنسیتی بوده؟ هم زن و هم مرد؟!
3. پشتوانه علمی در تاریخ تحلیل تاریخ است که شواهد آن را تأیید کند! ساینس به علوم تجربی اطلاق میشود، اگر از نالج حرف میزدید میشد توجیه کرد!
4. در مورد انهدام بدهای بایان! در سه مرحله حاکمان پشونیست، به جنگ بدها آمدند که دو مرحلهی اول قطعا ریشهی تضاد ملیتی داشته است. به نظر شما طالبان و اجداد متعصب شان این قدر ساده لوح بودهاند که سنگها را اعدام کنند؟ نه برادر عزیز!آنان تاریخ، پیشینه، هویت و همه داشتههای هزارهها را نشانه گرفتهاند!
5. غرض آلودگی زمانی معنا دارد که ما ادعا داشته باشیم؛ این تمدن مال ایران و تاجیک است و ماهم در آن شریکیم! بلکه شواهد تاریخ گواه است که ایت تمدن اصالتا مال هزارهها است. حتی واژه-هایی که مانند اتیته و اتوته و... اویستاییاند! تمام شالودهی فرهنگ هزارهها آریانی و کیانی است.
6. شما رد کوشانیها را باید در زنبیل شاهان، غزنویان، اوزبیکها و... جست و جو کنید!!
7. در مورد زبان شناسانه بحث کردن شما از ابتدا تا کنون مشخص نکردهاید منظور از زبان چه عناصر و مولفههایی را میدانید؟ اگر شما زبان را تنها واژهها میدانید که ما بحثی نداریم و هیچ زمینهی مشترکی باقی نمماند و شما بر خلاف همه حرف میزنید! تازه واژهایی که ترکی و مغولی پنداشته شده هم نشان اداه شد که اصالت دری و اویستایی دارند و تا کنون نا آگاهانه ترکی و مغولی پنداشته شده است.





