(گفتوگوی من و عزیز فیاض)
جناب آقای خرمی خرم در وبلاگ وزین امروز و فردا http://www.imrozfarda.blogfa.com/؛ مقالهای با عنوان آیا گویش هزارگی زبان جدا گانه است، یا یکی از لهجه های گفتاری زبان دری؟ در مورد زبان هزارهها و یکی بودن آن با زبان دری، نوشتهاند که در بخش نظرات، آرای متفاوت و مفیدی داده شد که گفت و گوی من و جناب آقای عزیز فیاض ادامه یافت. به دلیل آن که این مبحث جنبه عمومی دارد و بخشی از حقایق را تا حدودی روشن میکند؛ به عنوان نماینده دو دیدگاه در این این جا نشر میشود. من در آیندهای نزدیک در مورد زبان هزارهها و همسانی آن با زبان اوستایی و نیز خاستگاه نژادی هزاره ها خواهم نوشت. اینک گفت و گوها؛
نویسنده: محمدي جمعه 10 مهر1388 ساعت: 20:1
برادر گرامی و ارجمند جناب آقای خرمی سلام و تشکر از لطف نا منتهای تان! آقای خرمی عزیز! من سال 75 در کویته بودم و متوجه فعالیتهایی جهت جداسازی زبان هزارگی از از زبان دری شدم! کلمههای اصیل زبان ما را به صورت محاوره ای مینوشتند مثلا باران را بارو؛ آفتاب= افتیو، دهقان= دیغو، و....
من مقالهای با عنوان «هزارگی؛ زبان یا لهجه» در مجله سراج- نشر مرکز فرهنگی نویسندگان افغانستان- نوشتم که به نظرم در محدودهی مخاطبانش موثر واقع شد. متاسفانه هویت ما وارونه طرح شده است. مردم هزاره، همان مردم غورند که دری زبان بوده و هستند، کمی آن سو تر، این مردم و سرزمینش زابلی و زابلستان یاد میشده که تمدن آریان را به وجود آورده اند. «اوستا» در کنارهی «رود دایتی» سروده شده. در مقدمه لغتنامه دهخدا ملک الشعرای بهار می نویسد: «در اوستا از ایرن غربی( ایران سیاسی امروز) اسمی نیامده که پایتختش هگمتانه (همدان) بوده» یعنی این که زبان اوستا در سرزمین زابلستان که شرقش کابلستان بوده و غربش کویر طبس زاده شده است. زبان هزارهها به لحاظ گرامری بیشترین همخوانی و همسانی را با اوستا دارد و حتی لهجهی هزارهها اوستایی است. امیدوارم با خود شناسی بتوانیم هویت واقعی خود را کشف کنیم! اگرچه به روشنیِ تمدن بامیان و غور و زبان هزارگی روشن است. لازم است ما به کتابهای کهن بومی برگردیم خیلی از واقعیات روشن خواهد شد! شاد باشی!
نویسنده: عزیزفیاض شنبه 11 مهر1388 ساعت: 13:20
سلام دوستان و تشکر از همه تان که نظرات خوب تان را راجع به زبان هزارگی ارائه نموده اید.
آقای محمدی! با این که از نوشتههای شما استنباط میشود که مطالعات در باره تاریخ داشته اید، اما یک مسئله مبهم مانده است. اگر لطف نموده روشنی بیاندازید ممنون خواهم شد، اگر زاولستان و غورستان مرکز تمدن آریان بوده باید مردم این سرزمین ها نیز آریایی بوده باشند، اگر چنین است تکلیف مردمی به نام هزاره را روشن نمایید که از کدام نسل و نژاد هستند؟
اگر شما ادعا دارید که هزاره ها از نسل آریاست، دقیقا این نظرات ایرانیها و تاجیک هاست که تاجیکها خود را از نسل کوشانیها میخوانند و هزاره را از بقایای لشکر چنگیز میدانند. آیا این نظریه را شما قبول دارید؟ یا نه، نظر دیگر و ثبوتهای تاریخی دیگر هم هست که هزارهها را از نسل کوشانیها که منشأ ترکی داشته اند میدانند. این نظریه را قبول دارید؟ در هر دو صورت سوال دادم. در صورت اولی، اگر هزاره از نسل آریا ست چرا فقط هزاره از بقیه آریاییها متفاوت است، از شکل و قواره ، از آداب و رسومات و از زبان چرا مانند بقیه آریایی ها نیست؟ دیگر اینکه چرا ایسکلت صورت هزاره مانند ترکان شده؟ آیا این خود یک سر در گمی بزرگ از حیث تاریخی برای هزاره نیست؟ و آیا این مسئله خود، آب در آسیاب دشمن انداختن نیست؟ و آیا با این نظریه تقلیدی خود ما هزاره را یک قوم بی نسل و نسب، بی تاریخ و هویت، بی اصل و ریشه، بی زبان و بی فرهنگ معرفی نمیکنیم؟
در صورت دوم اگر هزاره از نسل ترک است، چرا ما ادعا داریم که زبان این مردم در گذشته تاریخ فارسی بوده، این به جای خودش درست که ترکان برای زبان فارسی کاری را کرده که خود فارسها نکرده اند، اما زبان ترک همیشه ترکی بوده به جای خودش بدون هیچ ربط به این مسئله، خوب اگر فرض کنیم هزاره ترک بوده اما فارسی زبان، سوال دیگر خلق میشود که چرا ازبیکها زبانش ترکیست؟
اگر راه سوم که راه بهتر و واقعیت هم همین است در پیش بگیریم چطور است، هزاره از نسل ترک بوده و هست در اثر آمیزش زبان ترکی و فارسی و مغولی و بعض زبانهای دیگر یک زبان جدا، مستقل از همه به وجود آمده است که نه ترکی است، نه فارسی است ، نه هم مغولی، که این ترکیب مانند هر فارموله ترکیبی دیگر است نه چیزی تازه.
نویسنده: محمدي شنبه 11 مهر1388 ساعت: 20:52
با سلام و عرض ادب به همه دوستان گرامی!
جناب اقای فیاض عزیز! از لطف و ابراز نظر تان صمیمانه سپاس گزارم! پیش از همه یک نکته مهم در تحقیق در مورد هزاره ها را یاد آور میشوم که ما باید به متون تاریخی و زبانی بومی استناد کنیم که قابل اعتماد تر خواهد بود و میدانید که صاحب خانه بهتر از محتوای آن خبر دارد. به نظریات خارجیها مخصوصا روسها و انگریزها اعتمادی نیست، چون نظرات مهندسی شدهی استعماری دارند و منافع شان اقتضا میکند که هزاره را غیر بومی تصویر کنند. سیر و اعتماد مطلق به نظریات و عدم اجتهاد و تحلیل تاریخ و نیافتن شواهد بومی؛ سرگردانی در نظریات و هویت را پدید آورده است.
در مورد منشاء نژادی هزاره ها چند نظر مطرح است: الف.مغولی؛ ب. ترکی- مغولی؛ ج. اختلاط؛ د. آریانی! هر کدام این نظریات دلایلی ارائه داده اند. در مورد بومی بودن هزاره ها تقریبا نظر اکثریت تأیید میکند. دلایل آن که من هزارهها را آریانی میدانم اجمالا این دلایل است؛
1. جغرافیا: هزاره ها از بقایای غوریانند و سرزمین شان غور و غرجستان یاد میشود. همین سرزمین [پیش از آن و نیز] همزمان زابلستان نیز نامیده میشود. پیشتر از این أئران وئیجه یاد میشده است. این نامهای تاریخی جغرافی انطباق تقریبا کاملی بر همدیگر دارند. پس سرزمین هزاره ها همین جغرافیایی است که تمدن آریان در آن شکل گرفته است.
2. فرهنگ: شالوده فرهنگ هزاره ها آریانی است. مانند زبان، آداب و رسوم مانند جشن نوروز، چهارشنبه سوری، غذاها و مظاهر فرهنگ زردشتی در جامعه ما به روشنی وجود دارد مانند احترام به آتش و زیارت دیگدان و... دو مجسمه بزرگ بامیان مجسمه بودا نیست، تصویر سمبلیک شاهان هزاره است که «خنگ بُد» و «سرخ بُد» نام دارند.
3. کوچ آریایی های مصطلح را شنیده اید که از آن طرف سیبری دریا امده اند؟ پس کسانی که امروزه خود را آریایی میدانند اعتراف دارند که از آن طرف سیبری دریا آمده اند و شما میدانید که مخزن ترکها همان جا است، پس هزاره ها بومی اند که تمدن شان و نامشان هم به غارت رفته است.
4. جنگ غزنویان و غوریان دقیقا در راستای جنگ آریان و توران بود که رنگ مذهبی هم گرفته بود.
5. زبان دری همیشه زبان زبان مادری هزاره بوده است! قدیمی ترین نکاحنامهای که از بامیان کشف شده به زبان دری آریانی است! نه تنها زبان ما، دری است که به قول متخصص تصحیح متون کهن دری استاد نجیب مایل هروی آیینه و معیار تصحیح متون کهن پارسی دری است! وی میگوید «برای درستی تصحیح متون کهن "ضرورت فوری دارد که در زبان هزاره ها تحقیق شود"! دوست عزیز! در زبان ما هزارهها، بیشترین ویژگیهای زبان اوستایی و زبان پیش از اسلام موجود است! که در جای خود مفصل طرح خواهد شد!
دوست عزیز! ما در این بحران حرف های عجیب و غریب زیاد شنیده ایم! آقای طارق مالستانی در کتاب "فرهنگ ابتدایی ملی هزاره" نوشته که زبان فعلی هزاره ها "مغولی" است! که نام کتابش هم به زبان فخیم دری است!
6. برادر گرامی! چهره هزاره همان تندیسهای «بُد»های بامیان است. هیچ نژادی خالص نیست. آریانی، منسوب به آریان هوشنگ است که سر سلسله کیانیان حاکم بامیان و بلخ بامی است. آریانی، چهرهاش، همان تندیسهای بُدهای بامیان است.
7. زبان هزارهها را که شما زبان مستقل میدانید چه شاخصههایی دارید که آن را از زبان دری و اوستایی جدا میکند؟. ساختار تمامی شعرهای هزارگی شما ساختار زبان دری است. تهرانیها سطل را سلط میگویند و بفرستید برفستید! آیا این یک زبان تولید میکند؟
8. نام بسیاری از تیره های آریانی مانند کیان و زاولی و پشین(منسوب به کی پشین) و مناطق بسیاری با همین ویژگی مانند دره کیان و زاولی و پشین و خاک اران و ...... در میان هزارهها وجود دارد! پیشوند نام اقوام هزاره "دی" یا "دای" نیز واژه دری است به معنای "مجموعه ردیف شده و چینه و رده" که در زبان ما رایج است مانند "دی خاشه" و دی بیده و ....! سرزمین هزارهها غرجستان نامیده میشود که معرب گرشستان و گرستان است. در زبان ما، گر و گیرو و ناوه گری و .....نشان دهنده آن است هم زبا ما، دری و اوستایی و هم این سرزمین متعلق به ما است! در یکی از نوشته خواندم که چون تیره ما ترکی است پس زبان هزاره ها دری و یا پارسی نیست!!!
9. همه مولفه های هویتی هزاره ها آریانی است؛ و همه مولفهها و بُردارهای آن در یک جهت است و همدیگر را تأیید میکند! اگر بگوییم هزاره ها ترک است تازه اول بحران هویت شروع میشود؛
من از شما سوال میکنم؛
الف. چرا سرزمین ترکی نیست؟
ب. چرا ما با این گستردگی زبان ترکی را از دست داده ایم در صورتی که اوزبیکها و مغولهای اوبه هرات، زبان شان را حفظ کرده اند؟ آیا این نشانه ضعف نیست؟
ج. چرا ما به ترکهای قفقاز و....افتخار نمیکنیم؟ چرا انقطاع فرهنگی حاصل شده است؟
د. چرا فرهنگ ما ترکی نیست؟ و....؟؟؟
نویسنده: عزیزفیاض دوشنبه 13 مهر1388 ساعت: 7:1
سلام خدمت همه خوانندگان این سایت خصوصا خدمت آقای خرم و
آقای محمدی، تشکر فراوان از نظرات تاریخی و زبان شناسانه تان
خوشحالم که با شما آشنا شدم و امید که از این آشنایی در دنیای مجازی بتوانم از تجربیات و مطالعات تاریخی جناب بهره مند شوم ، البته اختلاف نظر به جای خودش باقی.
در اینکه مطالعات تاریخی بسیار داشته اید جای شک نیست، اما بدون تعارف میگویم یکطرفه خواندهاید. با کمال تاسف نظرات شما در مورد ریشه قومی و هویت تاریخی هزاره دقیقا نظرات دشمنان تاریخ و هویت مردم هزاره است یعنی همان چیزهای که تاجیکان میگویند و یا ایرانیان در خورد آنها میدهند و هر دو طرف میکوشند تا تاجیکان را وارثان کوشانیها ثابت کنند. چنانکه شنیدم چند سال پیش تاجیکها سه روزه سیمنار بزرگداشت کوشانیها را در کابل بر گزار میکنند و مهمانان از راه های دور و نزدیک داشته اند و از جملهی مهمانان رهبرخواندههای مردم ما آقایان خلیلی و محقق نیز بودهاند و تنها کاری که توانسته اند خوب چک چک کردهاند! چون از تاریخ و این قبیل چیزها فرسنگها فاصله دارند.
شما فقد کتاب نجیب مائل هروی را بحیث کتاب تاریخ واقعی میدانید؟ آیا هیچ فکر کردهاید که تاریخ هم گاهی مطابق منافع یک قوم و قبیله مخصوص میتواند بشود چنانچه شده است؟
در مورد اینکه استناد کرده اید که زبان مردم هزاره همان اویستای قدیم است باید عرض کنم که اویستا نام کدام زبان نیست، بلکه نام کتاب مذهبی زرتشتی است که پیروان خود را در غور و غرجستان نیز داشته بوده، مانند امروز که قرآن به زبان عربی است و دین اسلام و قرآن پیروان زیاد در مناطق ما دارند. شاید در نود در صد خانه های مردم هزاره حتا آنانیکه سواد خواندن و نوشتن ندارند هم چند جلد قرآن و یا حد اقل یک جلد مو جود است، اما نمیتوان بعد از سه صد سال دیگر ادعا کرد چون قرآن در هر خانه هزاره بوده، زبان مردم هزاره نیز عربی بوده و از حیث قومیت هم هزاره ها عرب بوده اند!
دوستان در همین مورد مقاله محمدعلی تورانی محقق زبان هزارگی را میتوانید در این سایت بخوانید http://toltarzo.blogfa.com/
نویسنده: محمدي دوشنبه 13 مهر1388 ساعت: 17:51
سلام دوستان عزیز و آقایان خرمی و فیاض عزیز!
تشکر از نظر لطف تان نسبت به خودم! انتظار داشتم با دقت بیشتر نظرم را غور کنید. من نظر آقای مایل را ندیده و نمیدانم! اما در تحقیق هیچ پیش فرض نداشته و ندارم. به دلیل مخالفت سیاسی با افغان و تاجیک و ایران نتایج از پیش تعیین شده برای تحقیقم نداشتم و ندارم! پیش فرض ها انسان به بیراهه میکشاند. من به یک نکته ظریف اشاره داشتم که (کوچ آریایی های مصطلح را شنیده اید که از ان طرف سیبری دریا امده اند؟ پس کسانی که امروزه خود را آریایی میدانند اعتراف دارند که از ان طرف سیبری دریا امده اند شما میدانید که مخزن ترکها همان جا است، پس هزاره ها بومی اند که تمدن شان و نامشان هم به غارت رفته است)
دوست من! وقتی میگویم آریایی مصطلح، در برابر آریانی حقیقی است! من نه تنها حرف تاجیکان را نمیگویم بلکه کلی متفاوت است. در مورد تقسیم بندی زبان، اوستا درست است که نام کتاب زردشت است اما به دلیل آن که آثار مکتوب زبانی که اوستا در آن نازل شده تنها در قالب اوستا به ما رسیده، این زبان به اوستایی معروف شده است که این حرف ها برای آشنایان حوزه ادب پوشیده نیست.
من به نظر خودم یکطرفه مطالعه نداشته ام! نظریات مختلف و دلایل آن را بررسی کرده ام! این نظر از انسجام درونی بیشتری برخور دار است. نظر شما در باره غوریان چیست، از کدام مردم است؟ تا گام به گام به عقب بر گردیم و ریشه ها را پیدا کنیم. صفاریان از کدام مردم است؟
تندیس های بامیان که به نام خنگ بُد و سرخ بُد معروف است، چه معنایی دارند و در کدام دستگاه زبانی قابل تحلیل است؟ دوست عزیز نکته ظریفی وجود دارد که باید تامل شود! به گفته کارشناسان و باستان شناسان و تاریخ نگاران، کوشانیها دامدار و کوچی بودهاند و دارای کلاه های نوک تیز بودهاند که با تاجهایی که از بامیان کشف شده و مربوط به تمدن بامیان است و نیز تصاویر ایوان های بامیان تفاوت دارد. کوشانیها توان ساختن تمدن بی نظیر بامیان را نداشته اند. معنای «بُد» را میدانی چیست؟
شعر های شما و نوشتههای وبلاگ تول ترزو کاملا به زبان شیرین دری هزارگی است.
برای نمونه یکی- دو بیت از شعر هزارگی شما را به زبان معیار و نوشتاری تبدیل میکنم تا روشن شود که با هم تفاوت معنایی ایجاد نمیکند:
هزارگی:
یگ لزہ فیرسد شودگ، قد دیل خو آل آوال کدوم
دیلمہ بود تانائی تگ، ما روی خو سون توبال کدوم
دری معیار:
یک لحظه فرصت شده با (یا قد) دل خود حال و احوال کردم
دل من بود تنهای تک، ما روی خود را سوی تو بالا کردم
هزارگی:
دیل دہ دیل گیری شودہ، تانائیا تامو شودگ
ما دہ جامی لب تو ار شو شیشتہ چاردہ پال کدوم
دری معیار:
دل در دل گٍرٍه شده، تنهایی ها تمام شده
ما در جام لب تو، هر شب نشسته چهارده پال(یا فال) کردم
نویسنده: عزیزفیاض چهارشنبه 15 مهر1388 ساعت: 6:13
سلام دوستان خوب و جناب آقای محمدی!
جهان تشکر از محمدی گرامی که با نظرات خودش بر معلومات ما ها افزوده است. از آقای محمدی بخشش میخواهم که نوشته هایش را خوب نخوانده ام و یا خوب متوجه نشده ام. اما آن چه در نوشتهها پیداست که موجود هم است چندان دور نرفته ام . به هر صورت آقای محمدی در مورد غوریها سوال داشت که از کدام مردم است؟ باید عرض کنم که در این مورد نظرات مختلف موجود است که هر کس مطابق خواست خود و یا مطابق خواست دربار و یا مطابق منافع مردم خود بیان کرده است: 1 ترک 2 آریا 3 حتا پشتون هم گفته اند ، اما آن چه قرین به حقیقت است این است که غوریها ترک بوده اند، به دو دلیل اول اینکه شکل و قیافه بازماندگان غوریها ترکی است که این یک سند معتبر میتواند باشد، دوم اینکه غوریها بر سرزمین به نام هند تسلط پیدا کرده بودند که امروز در هند و پاکستان بقایای نسل غوری بسیار زیاد موجود است.
برای نمونه داکتر عبدالقدیر خان پدر یا خالق اسلحه هستهای پاکستان خود را از نسل غوری ترک میداند و یکی از موشکهای هستهای را نیز غوری نام گذاری کرده اند. صفاریان آرین بوده اند که گاها بر غور نیز تسلط داشته بوده اند.
". گفته اید: کوچ آریایی های مصطلح را شنیده اید که از ان طرف سیبری دریا امده اند؟ پس کسانی که امروزه خود را آریایی میدانند اعتراف دارند که از ان طرف سیبری دریا امده اند شما میدانید که مخزن ترکها همان جا است"
از این نوشته ات چیزی مفهوم نشد اگر ممکن است ساده تر توضیح دهید.
و نیز گفته اید:"به گفته کارشناسان و باستان شناسان و تاریخ نگاران کوشانی ها دامدار و کوچی بوده اند و دارای کلاه های نوک تیز بوده اند که با تاجهایی که از بامیان کشف شده و مربوط به تمدن بامیان است تفاوت دارد. کوشانی ها توان ساختن تمدن بی نظیر بامیان را نداشته"
در این مورد نظر شخصی من این است که نمیشود گفت تمام مردم از همان شکل کلاه استفاده مینموده اند، فقط از کلاه نمیشود به هویت یک قوم و یا یک تمدن پی برد. در ثانی اگر باستان شناسان کلاه را کشف کرده و استنباط کرده که کوشانیها دامدار بوده اند، باید گفت که اول این که معمولا این نوع آثار از امپراطور نشینها به دست می آید، شاید نوع کلاه امپراطور با بقیه مردم فرق داشته است، دیگر اینکه نمیشود تمام یک قوم را دامدار یا صنعت گر یا آهنگر گفت در هر جامعه چه امروز و چه آن وقت از همه اقشار و کسبه کار موجود بوده و هست، چنگیز خان در مغلستان در (جوبری) زندگی میکرده اما در خیلی جاها اثار تمدن دور چنگیز موجود است، که نمیشود ادعا کرد چون کوشانیها دامدار بوده اند پس به وجود آوردنده تمدن بامیان آنها نیست، اگر کوشانیها میتواند امپراطوری بزرگ به وجود آورند که قلمرو فرمانروای شان تا هند بوده آیا نمیتوان گفت که همان ها بوده اند که تمدن بامیان را بوجود آورده اند؟ دیگر این که در زمان کوشانیها همچون قدرت دیگر در این منطقه نبوده تا بگوییم که تمدن بامیان از آنهاست.
در مورد شعر گونه های خودم باید اعتراف کنم که بیشتر از اصطلاحات فارسی با تلفظ و گویش هزارگی استفاده شده اما باید دید که واژه های فارسی به همان مفهوم اصلی خود آمده یا خیر، برای نمونه (ما روی خو سون تو بال کدوم )
که در فارسی میشود (من صورت خود را بطرف شما بلند کردم) ، آیا همان مفهوم هزارگی را میرساند؟
گیریم که همان مطلب حاصل شود نمونه های زیادی داریم که بیشتر ترکی مغلی دارد تا فارسی، برای نمونه چند بیت از لیاقت عاجز را میاورم
ایلہ ایلہ سیغلہ نید قنجیغیم قیرو غدر
ایلہ، بیلید مانہ بلدے آزریوم میقو غدر
وا ججیم رہ شیبقہ نہ اوٹہ زبیتہ دہ نوور
وارہ تشکی تولی اوگار توغ نہ دہ نوور
چیرچی نہ یگمے چپوش رہ کٹہ قبلویی غبئی
اوسہ چوفنول نہ دہ بیجیر گي کلونہ بر غلئی
بوکلی بوکلی قورد نہ یگمے توخ اید کیکرہ ننہ
امزو لاشہ یہ او یاغی اید مجل بییه ننہ
نویسنده: محمدي جمعه 17 مهر1388 ساعت: 15:6
سلام آقای خرم و آقای فیاض!
دوست عزیز آقای فیاض! گرچه پنجره نظرات مجالی برای بحث فنی زبان و ریشه مردم هزاره نیست. اما به گونه اجمال:
1. سرزمین غور بر هزارستان فعلی منطبق است. اوزبیک ها برای آن که غوریها را ترک معرفی کنند استدلال میکنند که غوری هزاره و هزاره ها ترک است! استدلال شما بر عکس آن است و در مجموع به دور منجر میشود. غوریها اجداد هزارهایند. دلایل مختلفی آن را نشان میدهد. غوریها نیز از نظر تبار به کیانیان حاکم بامیان و زابلستان میرسد که هویت ما را روشن میکند. متاسفانه جریان هویت جویی هزارهها از سوی برخی با پیش فرض هایی مانند دشمن بودن تاجیک و ایران سیاسی امروز طرح میشود که نتیجه گیری را دچار اشکال میکند.
2. تصاویر ایوان های «بد» های بامیان چهره هزارهها را نشان میدهد که نوع پوشش و سبک هنری آن با کوشانی انطباق ندارد. تندیس های بامیان نماد شاهان کیانیان است که حاکم بامیان بوده است. مردم کوچ نشین کوشانی تا صنعتگری راه هزار ساله فاصله داشته که با واقعیت تاریخ سازگاری ندارد. تا یک قوم مالدار تمدن ساز شوند زمان طولانی نیاز دارد که با زمان و مدت حاکمیت کوشانی ها نمیسازد. داشتن حکومت و امپراتوری زور مدار، تلازمی با تمدن سازی به شکوهمندی تمدن بامیان ندارد.
3. در مورد شعر شما و نوشته های تول ترزو، با گفت که همه به زبان دری است. بر شما پوشیده نیست که هرزبانی دارای لهجه های مختلف است. مرز اصلی ایجاد زبان جداگانه ساختار نحوی، فعلها، پیشوند و پسوندها و صفتها، قیدها و...است. واژه ها قابل داد و ستد است. آوردن شکل محاورهای یک مردم را به عنوان زبان کار علمی نیست. اگر چنین شد، هزاره ها نیز باید دارای زبانهای مختلف باشد مانند جاغویگی، بهسودی، دای زنگی، کویته ای، و....
شعر لیاقت عاجز نیز به زبان دری است که تنها کلمههای مخصوص هزارگی شکار شده و کنار هم چیده شده که تصنعی بودن آن برای مهندسی تلقی زبان جداگانه کاملا پیدا است. شعر عاجز نیز دری است.
4. در مورد هویت «بد» های بامیان و زبان هزاره ها در آینده نزدیک مقالاتی خوهم نوشت.
نویسنده: عزیزفیاض شنبه 18 مهر1388 ساعت: 3:17
. محمدی گرامی باز هم سلام و امید سلامتی!
در مورد غوریها که نیاکان مردم هزاره است ما باور مندیم و هیچ نکته مشکوک در این مورد نمی یابیم. اینکه هر انسان یا هر قوم و قبیله بستگی نسلی به یک نسل پیش تر دارد شاید بر کسی پوشیده نیست. ما بر این باور هستیم که غوریها نیاکان ما و از نسل ترک بوده اند. بزرگترین دلیل این است که هزارهها بر عکس تمام آریاییها و دیگر اقوام قواره ترکی دارند و بازمانده زبان ترکی هنوز در زبان ما موجود است. جای درنگ اینجاست که دیده شود تاریخ نویس که؟ و از کدام مردم و دارای کدام غرض است؟
در مورد کوشانیها تا آن جای که من اطلاع دارم و در صفهات تاریخ دیده ام حاکمان چندین قرنه بامیان بوده اند. به قولی از شروع به کار و تهداب گزاری «بتها» و غارهای مربوطه تا تکمیل، هفدصد سال زمان برده است . که باز در تاریخ میخوانیم که همین کوشانیها بوده اند که دارای چنین امپراتوری بوده اند. شاید این مردم از حیث اشتغال عمومی مالدار بوده اند اما نمیتوان گفت اگر مردم مالدار بود آنها توان بوجود آوردن تمدن را ندارد. برای نمونه عربها را با تمام خصوصیات در نظر بگیرید که با آن همه عقب ماندگی به وجود آورنده تمدن اسلام است. این نیز بر کسی پوشیده نیست که تمدن ساز عرب که تمدن اسلام را بوجود آورد خود شترچران بیش نبود. امروزه با تمام این خصوصیات کسی از تمدن اسلام منکر شده نمیتواند.
در مورد اینکه نوشته های تول ترزو و شعرگونه های من دری است با لهجه هزارگی باید گفت که لهجه چیزیست که بر مناطق اطلاق میشود هرگز برای قوم اطلاق نشده است برای مثال اگر ما زبان هزارگی را در نظر بگیریم خود دارای لهجه های متعدد است مانند لهجه دیزنگی، بهسودی، جاغوری، بامیانی و غیره ، که همه مربوط به منطقه میشود نه به کدام قوم.
به همین گونه زبان فارسی نیز دارای لهجه های متفاوت است که به نام کابلی ، تهرانی، خراسانی، بدخشانی و غیره یاد میشوند. که هیچ کدام مربوط قوم خاصی نیست.
در مورد زبان کوتاه ترین تعریف از نظر من این است که زبان وسیله ای است برای افهام و تفهیم که اگر این تعریف درست باشد میتوان نتیجه گیری کرد که آنانکه بزبان همدیگر نمیفهمند همزبان نیستند، چنانچه اگر همین چند بیت لیاقت عاجز را پیش هر فارسی زبان با تمام لهجه هایش ببریم از درکش عاجز میمانند.
در اخیر سوال کوتاهی دارم کوشانیها و غوریها از حیث زمانی در یک زمان بوده اند یا با فاصله؟
نویسنده: محمدي شنبه 18 مهر1388 ساعت: 15:33
سلام آقای فیاض عزیز!
در این که غوریها اجداد هزاره هاست خوش بختانه اتحاد نظر داریم. دوست گرامی! من هم غوری ها را هم قیافه هزارههای امروز و تصاویر و تندیس بامیان میدانم، اما ترک بودن غوریها مورد بحث است. ترکها هم مانند دیگر اقوام چهرههای متفاوتی دارند، ترک قبرس و ترکیه با ترکهای اوزبیک و ترکمن کاملا از نظر قیافه فرق دارند. کدام یک ترک اند و دیگری ترک نیست؟ متاسفانه به نکته ظریف من توجه نکرده و به گونهای القای غرض ورزی میکنید که در تحقیق، کار شایستهای نخواهد بود. من از جاغوریام. جاغوری از اسمش پیداست از غوریان است. من در این مورد مقالهای دارم که به زودی نشر خواهم کرد. پس منهم مثل شما هزارهام و دنبال کشف هویت و نه ساختن هویت بر اساس پیش فرض و یا دشمنی با تاجیک و افغان و ایران و توران! آن نکته این است که من هزارهها را با همین قیافه ظاهری غوری میدانم و غوریان را از نسل کیانیان! تمدن بامیان از هزارههایی است که زبان دری و تمدن کیانی و غوری را پدید آورده اند. در تاریخ غوریها موارد مختلف ازغلامان ترک و کنیزان ترک در دربارشان نام برده میشود مانند یلدوز و انوشتگین و...چند مورد از غوریان نام میبرد و از ترک بودن مادرشان یاد شده است؛ که اگر همه غوریان ترک باشند، چه منطقی وجود دارد که از این موارد نام برده شود.؟
دوست عزیز نسل آریان هوشنگ همین هزاره هایند که اگر کسان دیگر می-خواهند این هویت را مصادره کنند تقصیر من نیست. آریان اصیل و مصطلح معنایش همین است!
مقایسه تمدن اسلام با کوشانی، مع الفارق است. تمدن اسلامی به معنای بعد فیزیکی یعنی سبک معماری و... در سرزمین بیرون از اعراب شکل گرفته که از تمدن های کهنی مانند آریان و مصر مدد گرفته است. در ضمن، شکل گیری یک تمدن حد اقل فرصت 7- 8 سده لازم دارد که مدت حاکمیت کوشانی ها تا زمانی که این تمدن با شکوه پا گرفته در تضاد است و تازه کوشانیها در این فرصت آشنایی با تمدن را پیدا میکند. این تمدن را باید کسانی ساخته باشند که از آغاز پایه گذاری آن دارای تمدن بوده باشند. شما میداند که این پیکرهها با چه زحمتی درست شده باشد؛ این زحمت با بودایی بودن تندیس سازگاری ندارد. این مجسمهای بی زبان خنگ بد و سرخ بد هستند که تمثال نمادین شاهان هزاره است و نه تصویر بودا! دو تصویر زن و مرد فرضیه بودایی بودن آن را رد میکند که بودای مرتاض زن نداشته است! بد هم به معنای رئیس و فرمانروا است! که کلمه کاملا دری آریانی است و امروزه در قالب سپهبد، ارتشبد و... کار برد دارد.
در مورد لهجه، من نگفتهام قوم خاص! جاغویگی، بهسودی، دای زنگی، کویته ای، و....که نام برده شده منظور نام قوم نبود بلکه منطقه در نظر است که اسم اقوام و مناطق انطباق دارد و برای شما مشتبه شده است. شما در ضمن پذیرفته اید هر زبانی لهجههای متفاوتی دارد. اگر این طور باشد؛ در برخی موارد این مناطق حرف هم دیگر را نمیفهمند پس زبان شان هم متفاوت باشد!
زبان وسیلهی افهام و تفهیم هست اما از نظر زبان شناختی دارای عناصری است که زبان را متمایز میسازد. دلیل اشتراک زبان هزارهها با دیگر لهجهها آن است که در همه جای هزارستان مردم کتابها و تلویزیون هرات و کابل و ایران را میفهمند و نیاز به مترجم نیست! کشور های عربی حدود 30 کشور اتحاد زبانی دارند اما تنها 7-8 کشور عرب اصیلاند. در باره منشاء زبان دری باید گفت که منشاء آن سرزمین زابلستان است!!
دوست عزیز برخی مطالب را بدون مقدمه های لازم نمی توان گفت! سلسله مقالات تاملی در هزارستان شناسی تلاشی است برای روشن شدن هویت مان! در مورد زبان و خاستگاه نژادی هزاره ها یار باقی صحبت باقی خواهم نوشت!
دوست عزیز فیاض!
این جملات را برایم معنا کنید:
«بو کونگچه موجود بولگن بیرینچی رسم لر، مغاره دیوار لریگه چیزیلگن حیوان رسم لری ، آو صحنه لری و ینه مغاره دیوارلریگه باسیلگن قول ایزلریدن عبارت دیر. بولرانسان اوغلی نینگ مجرد توشونیش قابیلیتی نی او باسقیچ لرده هم ترقی ایتیرگن اویلیشی نی اثبات ایتگن لری اوچون ایری بیر اهمیت گه دیرلر.»
اگر بلد نبودی منصفانه جای دیگر برای ترجمه مراجعه نکن!
امیدوارم نظرات هتاکانه پرفسور شهرانی اوزبیک ترک را در مورد هزاره ها خوانده باشی که هزاره را از «هزل گویی» گرفته و «دای» را «اسب» معنا کرده و «دایزنگی» را «اسب دارای زنگوله»!!!! جنگ غوریان و غزنویان در راستا و ادامه جنگ های آریان و توران بود!!!
تذکر:برای ان که از انتشار آخرین نظر مدتی می گذرد و جناب آقای فیاض نظر نداده اند؛ جایگاه نظرات ایشان محفوظ است.





