از قومنگاری تا قومگرایی
گاهی برخی از موضوعها مرزهای ظریفی دارد که ظریفان را نیز به اشتباه میاندازد! انسانها ناگزیر تعلقاتی دارند و علاقهها و حوزههای مطالعاتی خاصی. در دنیای قدیم که پاشنهاش بر مدار افراد میچرخیده و فردگرایی حاکم آن زمانها بوده؛ همهی امتیازها نیز در تیول و اختیار از ما بهتران بوده است. بنا بر این حوادثی که بر وفق مراد حاکمان بوده ثبت میشده و بسیاری از حوادث آن گونه نموده میشده است. کشف حقیقت علاقهای است که بسیاری را به سوی خود میکشاند. در گذر تاریخ بسیاری از حقایق وارونه سازی شده و یا به دلیل آن که ابزار ثبت آن در اختیار عدهای بوده، مغفول واقع شده است.
فضای کشور به دلیل دوران بی اعتمادی جنگهای داخلی، ابهام آلود و تردید آمیز است. در این فضا و احساس ضرورت همگرایی ملی، بسیاری از ظریفان نکته سنج از ورود به محدودهی قومنگاری، قومپژوهی و منطقهنگاری پرهیز میکنند تا به فضای ایجاد شدهی همگرایی ملی آسیبی نرسد! این قلم بارها به چنین برداشت و دغدغهای برخورده است که نا گزیر باید مرز قومپژوهی و قومگرایی را روشن کنیم!
قومنگاری
قومنگاری به معنای مطالعه و ثبت وقایع مربوط به یگ فرهنگ و گروه خاصی است. به دلیل آن که در گذشته ابزار ثبت وقایع و سواد در اختیار طبقهی خاصی بوده، بسیاری از فرایندهای تاریخ و حقایق در غبار زمان گم شده است. در این میان تاریخ افغانستان و به ویژه تاریخ هزارهها جای کشف و ابهامهای زیادی دارد که متأسفانه جریان و پروسهی هویت جویی هزارهها راه علمی مطمئنی را طی نکرده بلکه لقمه دور سرگردانده شده در نتیجه این هویتِ روشن و پیشینه تاریخی در گرد و غبار راه نا صواب مکتوم مانده است. نقش مستشرقان، به ویژه روسها و انگریزها به خوبی نمایان است و وطنیها به تقلید از آنان و کسانی مانند ابوالفضل دکنی و...به غبار افشانی بر این هویت افزوده اند.
در هر رشتهی علمی، نگاه نو، هنجار شکنی و اجتهاد، کار نادر و مشکلی است که نیازمند ذهن مبتکر و رادیکالی است که بتواند معمولها را عبور کند. در تاریخ و هویت هزارهها نیز ما بیشتر از هر حوزهی دیگری نیازمند نگاه مجتهدانه و ابتکاری هستیم. بنا بر این، نگاشتن از هزارهها به عنوان یک واحد قومی، نژادی و خرده فرهنگ؛ یک ضرورت است و نه مجال استنکاف غیر کارشناسانه.
قومگرایی
قومگرایی به معنای آن است که با پدیدههای تاریخی و هویتی با ابزار گرایشی نگریسته و نتیجه گرفته شود. اگر در تحلیل تاریخ، فرهنگ و هویت، با گرایش خاصی برخورد شود و نتیجهی تحقیق از سو گیری و پیش فرضها متأثر شود به دام قومگرایی خواهد افتاد.
به نظر این خامه، قومگرایی رایج که مفهوم مذموم در میان حق خواهان دارد؛ آن است برای ترسیم تاریخ، فرهنگ و هویت، از جادهی انصاف خارج شود و حقی را ناحق جلوه دهد! واگر نه، نگاشتن تاریخ، فرهنگ، سرزمین و رجال و...هرگز به معنای قومگرایی و منطقهگرایی نخواهد بود.
برای آن که ما مانند گذشته دچار خودفراموشی نشویم، از درج و ثبت هرگونه اطلاعاتی نسبت به تاریخ، فرهنگ، فولکلور، زبان، منطقه، رجال و وقایع نه تنها دریغ نکنیم که آن را ضرورت و ظیفه خود بدانیم! تردیدهایی در نوشتههای برخی از دوستان دیده میشود که متهم به کوچک نگری، قومگرایی و منطقهگرایی نشوند؛ ظریفان با یک تأمل مرز این دو را که ضرورت است و دیگری مضرت، میتوانند تشیخض دهند.





