به احترام احساس لطیف تان از عکس گذلری پرهیز شد!
چه بشکوه استاده درخون شناور
درخت کهن سال سبزینه گستر
درختی که گل کرده آغوش؛ گنجشک
پر از شاعری های سار و کبوتر
درخت مقدس، ز پردیس توحید
همان تین و زیتون سرمست کوثر
بلوطی که شد شاخه اش کشتی نوح
درختی که شد شاخه اش ناگه اژدر
شکوفا شده در تپش های آتش
و گل داده آتش چو بغض تناور
چه بشکوه استاده در نیل و آتش
سپرده است نمرود آتش، به آذر
....
چرا آتش افتاده در دامن گل؟
چرا گلستان محمد(ص) به خون تر؟
چرا غزه و آتش و خون، محرم
چرا نو گل غزه پرپر چو اصغر؟
چرا کودکانت ستاره ستاره
چرا پاره پاره در آتش شناور؟
چرا مانده در خون
شناور،
شناور
شناور،
شناور،
شناور،
شناور،
بمانا شناور به خونابه، غزه!
به چشمان حیرت تماشا و دیگر؟....
چرا مانده در شرم نا مردمی ها

حجاز و ابوذر و یا مصر و اشتر؟
بشر پای کوبیده در جشن خونین
بشر این چنین؟ به که نامش، به "شر"
...
نماناد این غزوهی غزه در خون
شکوفا شود "ذوالفقاری" زخاور
زهرم نفس های سرخ شقاقی
شقایق، شقایق بمان شعله ور تر
بکن ریشهی فتنه چون باب خیبر

وجین کن ز چشم زمین خار شش پر
فروزان شود خشم آتشفشان ها
زند شعله باروت امت سراسر
۱۳۸۷/۱۰/۲۵





