زمينهها و علتهاي تأثير زبان پارسی دري در زبان تازی۲
بخش دوم
ج.حضور و حكومت دري زبانها در يمن
در زمان انوشيروان، دولت حبشه از راه دريا به يمن حمله و اين كشور را اشغال كرد. سيف بن ذي يزن پادشاه يمن به دربار انو شيروان پناه آورد تا از او ياري خواهد و حبشيان را از يمن بيرون كند. مورخان نوشتهاند «سيف» مدت هفت سال در تيسپون (مدائن) منتظر ماند تا اجازهي ديدار با انوشيروان به او داده شد. سيف، خواستار فرستادن نيرو به يمن و آزاد سازي آن شد. اوشيروان گفت: درآيين من روا نيست كه لشكريان خود را فريب دهم و آنها را به كمك افرادي كه با من هم رأي نيستند بفرستم. پس از مشورت با درباريان گروهي از زندانيان اعدامي را همراه سيف به يمن فرستاد كه شمارهي آنان حدود هزار نفر بود. زندانيان دري زبان لشكر سي هزار نفري حبشه را شكست داده و از يمن بيرون كردند. فرماندهي اين گروه به عهده «وهرز» كه نام اصلي آن «خرزاد» بوده نهاده شده بود. پس از مرگ «سيف» همين «وهرز» به حكومت رسيد و تابع دولت ساساني بود. در آوان تولد حضرت رسول(ص) گروهي از ايرانيان در يمن، عدن، حضرموت و ساحل درياي سرخ زندگي ميكردند و در زمان بعثت، حكومت يمن به دست باذان بن ساسان بود و بر سر زمينهاي حجاز و تهامه نيز نظارت داشت»[1] حضور اقتدار آميز دري زبانها در يمن آن روز تأثير انكار ناپذيري در داد و ستد زباني داشته است. ابن كثير، از قاريان هفت گانه از نسل همين دري زبانهاي يمن است. از قاريان هفت گانه چهار نفر آرياني اند:
عاصم، نافع، ابن كثير و كسايي.[2]
د. گستردگي واژگاني دري
گستردگي قلمرو حاكميت دري زبان ها، پيشرفت و توسعهي تمدني آنان در همهي بعدها؛ دانشهاي ديني، فلسفه، كيهان شناسي، پزشكي، كيمياگري، موسيقي و... در زمينههاي فن و مهارت و كشور داري، لشكري، هنري، فرهنگي، كشاورزي، كشتيراني، معماري، نساجي، فرش بافي و... به توليد واژگان بسياري انجاميده بود و در برابر، عربهاي صحرا گرد در اين زمينهها چيزي نداشتند و به طور طبيعي از آريانها وام گرفته اند.
گسترش و پيشرفت تمدن آريانها بر پايهي روي كرد ژرف به دانش رخ داده است كه زمام داران اين سر زمين صدها سال پيش از اسلام به ترجمهي كتابهاي دانشي رومي، يوناني، هندي و... پرداخته و به غني سازي تمدن آرياني همت گماشته بودند. گسترش قلمرو تمدن و توليد دانش و زايندگي فنها و حرفهها به گستردگي زباني دري انجاميده است.
نشانه هايي در دست است كه از برابر(معادل) سازي واژگاني دورهي ساساني پرده بر ميدارد و گواه زايندگي زبان دري است. با وجود برابر سازي و ترجمهي دانش ها، برخي از واژگان يوناني، رومي، هندي و... در متنهاي پهلوي ديده ميشود كه نشانهي آگاهي آنان از اين دانش ها و فنها است. به گزارش كتاب چهارم «دينكرد»، شاپور فرمان داد كتاب هاي پزشكي، ستاره شناسي، جنبش، زمان، مكان، گوهر، آفرينش، كون، فساد، دگرگوني عَرَض، منطق و صنعت هايی را از هند، روم و ديگر سر زمينها گرد آوري كنند و به اوستاي موجود پيوند دهند.[3] درخشش و رونق مدرسههاي مهم دانشي در شهرهاي الرّها، نصيبين و گندي شاپور در زمان پادشاهي خسرو انوشيروان زمينهي مناسبي براي بر خورد و تلاقي انديشههاي يوناني، رومي، چيني، هندي، سرياني و ايراني به وجود آورده بود. خسرو انوشيروان خود از فيلسوف سرياني «اورانيوس» فلسفه ميآموخت. در زمينهي پزشكي كتاب هندي «سيرك» و در زمينهي ستاره شناسي كتاب يوناني «البزيدج» به پهلوي ترجمه شده بود. در نوشتههاي بر جاي ماندهي پهلوي اشاره هايي به اخلاط ربعه در طب بقراطي، و كتاب المجسطي بطلميوس ديده ميشود.[4] زبان پهلوي (دري ميانه) و دري نو، از زايندگي شگفتي بر خور دار است كه دانشمندان فرهيختهاي مانند ابن سيناي بلخي و البيروني به آن نگاه ژرف داشته و از داشتههاي متن پهلوي به واژه سازي دانشي پرداخته اند. كتابهاي گرانسنگ «التفهيم، دانشنامه علايي، حدود العالم، زاد المسافرين، كشف المحجوب، جامع الحكمتين، هداية المتعلمين في الطب، خوان الاخوان، رساله در علم كليات وجود» و... به توان و زايايي زبان دري رويكرد ويژهاي نشان داده اند. در متنهاي پهلوي، زايندگي فعلها شايان توجه است. در زير برخي از مفهومهاي فلسفي در متن پهلوي و زاييدههاي آن واژه آورده ميشود، به عنوان نمونه مفهوم فلسفي «جنبش» (حركت):
a- jumb- ag اَجنبا= بي جنبش، بي حركت
a- jumb-is’n اَجنبش= بي حركتي
jumb-ag- جنبا= محرك، متحرك
jumb-ag-ih جنبايي= تحرك
jumb-en-id-an جنباندن، جنبانيدن=حركت دادن
jumb- en—isn جنبانش
jumb-isn جنبش= حركت
Jumb-isn-ig جنبشي
Jumb-isn-ih جنبش= حركت
Jumb-ih-ist-an جنبانده شدن[5]
براي آگاهي از گوشههاي زايايي زبان دري به مقالهي «واژه گزيني در عصر ساساني و تأثير آن در فارسي دري» نگاه شود.[6]
گستردگي واژگاني دري در زبان عرب باز تاب خيره كنندهاي دارد و آقاي ادي شير در پيشگفتار كتاب «الالفاظ الفارسيه المعربه» ابراز شگفتي ميكند كه با وجود آن که زبان عربي از شاخههاي زبان سامي است، اما بيشترين واژهها را از دري گرفته است.
آقاي محمد علي امام شوشتري در كتاب پر ارج «فرهنگ واژههاي فارسي در عربي» با پژوهش در كتابهاي ديگران كه به فارسي بودن واژه تصريح كرده اند، نزديك به «ده هزار»[7] واژه را بدون اشتقاقهاي آن آورده است که از زبان دری به زبان عربی راه یافته است. باز تاب گستردگي واژگان دري را در برخي از موضوعها نشان خواهيم داد:
1. ديني
عربي دري
برزخ برزخ
جهنم جهنم
مسجد مزگت
نسك نسك (پرستش، نسك اوستا)
حور هوروست،زيبا
مائده ميده، مايده، غذا
جناح وناه، گناه، (جناح_پازند)
روضه رود، باغ سبز و خرم، بهشت
صراط صراط
نكس نكس(به نظر ادي شير شكستهي نگونسار است.
دين دن، دين دينك (شخص) دينور(شهر)، دينكرد (كتاب)
آيين آيين
فردوس پرديس
2. ديواني
عربي دري
دفتر دفتر
برنامج برنامك، برنامه
استان استان
وزير وژير، وچير، وزير.
خراج خراج، ماليات كشاورزي
جامكيه جامك، رخت، مقرري ماموران دولتي
بريد بريد، پست خانه
تاريخ تاريخ
تخت تخت
كاخيه كاخ
كسري خسرو
مهرجان مهرگان
كمرك گمرگ
مرزبان مرزبان
فيج پيك
ايوان ايوان
رستاق روستا
فرسخ فرسنگ
اسوار فرمانده، سواركار
ديوان ديوان
نمق نامك، نامه
اوراج رسيد پرداخت ماليات
دركاه، درقاعه، حضرة المنزل درگاه
3. رزمي
عربي دري
خندق كندك، كندن
عسكر لشكر
جُند گُند
جُندار پليس، شرطي، (غُند، در افغانستان زنده و رايج است)
دربان دربان
ديدبان ديدبان
زرد زرد، زره
خنجر خنجر
جوشن جوشن
خوذ خوذ، خود، كلاه خود
خدنك خدنگ
وهق وهگ، بهك، كمند
قردمانيه گردمانيه، از گرد(زره)
نيزك نيزه
صولجان چوگان
بند بند، درخش، سپاه ده هزار نفري
منجنيق منجنيك
جادوم گاودم، بوق هندي، سار رزمي
4. پزشكي
عربي دري
افشرج افشرگ، افشره
انبچ انبگ، شربت تيرهي ميوه، مربا
انبوبه، ج انابيب ني، لوله
انابيب الرئه لولههاي شش
اهليلج, اهليلجه هليله
يارج يارگ، اياره ـ اسهال كننده
بابونج گل بانونه
انجبار رنگبار, گياه سرخ رنگ, براي بواسير
نبيذ نبيذ، نبيد، آب انگور نيم جوشيده
بازهر پاد زهر
باسوره بواسير
بُختج، فختج بخشك، جوشانده
برسام سينه پهلو(بر: پهلو. سام: بيماري مرگ. سرسام: سردرد = مننژيت.
بر سيندار برشين دارو ـ گياه دارويي
بستج بستك، كندر
بلغم بلغم
توتيا توتيا، داروي چشم
جاو شير گاو شير، گياه دارويي
جلنجبين گل انگبين
واژههاي پزشكي دري در زبان عربي بيرون از شمارش است.
5. بازرگاني
عربي دري
قيروان كاروان
سمسار، سفسير سمسار
درهم درهم
دينار دينار
اوراجه دفتر روز نامه
سفتج حواله نامه (سفته)
بطاقه كارت ديدار
صِك قباله، سند، دفتر كل
صِك مسكوكات چكاچاك، سكه ها
ستوق درهم غش دار
صرّام چرم فروش
6. موسيقي
عربي دري
ناي ناي
سورناي سور ناي
نرم ناي نرم ناي
طنبور تنبور، دنبره، دنب بره
صنج چنگ
برده، بردات، بردوات پردهاي در موسيقي، يكي ازچهارشاخه اصلي
بستا گوشهاي در دستگاه اصفهان وسگاه(بسته نگار)
بنجكاه پنجگاه
بوسليك راهي در موسيقي
جركاه چهارگاه، نغمهاي در دستگاه راست.
جاركاه چهارگاه
زير زير
بم بم
ونّ ونگ,ٍ چنگ
ونج ونگ، صدا و آواز
كجك غژك، كچك، نام يكي از 12 شاخه اصلي موسيقي
كؤس دهل، طبل
جوقه مردمي كه موسيقي دوست دارند (لاروس)
كمنجه كمانچه
زنكوله، زنكله، زنكلا زنگوله (نام راهي در موسيقي)
نشابور، نساورك نيشابور (شاخهاي در موسيقي)
موسيقي موسيقي
موسيقار موسيقي دان
7. عملي-كيهاني شناسي
عربي دري
كيميا كيميا، شيمي
شك شك
بهرام بهرام، ستاره مريخ
برجيس برگيس, مشتري
بيذخت ستارهي زهره
اوج اوج , ضد حضيض در ستاره شناسي
زمان دمان, زمان
هندسه, هنداز اندازه
اكسير اكسيرو گوهر هر چيز
بركار, فرجار پرگار
كبيسه كبيسه. برابر سازي گاه شمار سال تقويمي, با سال طبيعي.
نرماذج نر و ماده در ميخانيك, نرو ماذك,
برهان پروهان, برهان, روشن و آشكار
كهربا كاه ربا, برق
جوهر گوهر, قائم به ذات
رأي داي , ديدگاه
بابه, ج بابات باب, گون, صنف به معناي باره, حق و فراخور, بايسته و در خور
ديباجه ديباچه, سر آغاز كتاب
ادب, ادبيات ادب
8. كاني ها
عربي دري
فيروزج پيروزه, فيروزه
زبر جد زمرد
فولاد پولاد
ابريز ابريز,طلاي ناب
جص گج
بوتقه بوته, ريخته گري
زرنيق زنيخ, آهك
زئبق ژيوه
الماس, ماس الماس
مس مس
كور كوره
اُتون اتون, كوره
مرجان مرجان
صاروج با طلا مخلوط ميكنند (لاروس)
9. كشاورزي
عربي دري
بستان بوستان
كرده كُرد
مشاره قطعه زمين كشتنده
مالق, مالج ماله( قعل تملق از مالق گرفته شده كه از ماله
وماليدن دري است و به معناي همواركردن)
سرقين سرگين، كود
انبار انبار (شهر الانبار در عراق موجود است.
بيدر بيدر, خرمن گاه
بخس بخس, زمين كشت ديمي, للمي
ديم ديم ,ديمه
10. ميوهها و گياهان
عربي دري
خربزه خربوزك , خربوزه
خيار خيار, بادرنگ
ماش ماش
جوز, لوز گوز, گردو, چار مغز
بوري بوريا , حصير
فلفل فلفل, مورج
زنجبيل زنجبيل
نرجس نرگس
نسرين نسرين
خيري خيري, خيرو
ياسمين ياسمين
سوسن سوسن
خيار شنبر خيار چنبر , تره
توت توت
فص, فصفصه نوعي گياه علفي
فستق پستگ, پسته
بنفج بنفشه
نيلوفل, نيلوفر نيلوپر, نيلوفر
نارمسك نار مشك,اناركوهي , انار هندي
11. ظرفها و ابزار
عربي دري
طست تشت
ابريق آبريز.آفتابه
كأس كاسه
هاوون,هاون هاون
طاجن ظرف فلزي
ليوان ليوان
كوز كوزگ,كوزه
جام جام
سندان سندان
سوار دست بند
تور تور,كيسهي تور بافت
12. پوشاكي
عربي دري
ديباج ديباگ ديبا
دخدار تخت دار، روتختي
خسرواني خسرواني, نوعي رخت.
سندس سندس
كتان كتان
خز خز
ابريسم ابريشم
قز, قهز لباس پشمي سياه و سفيد
قبا قباك, قبا (لباس)
شوذر چادر
نرمق نرمگ, نوعي لباس و فرش
زرابي زرباف,فرش
استبرق استبره,ستبر
جورب جوراب
موزج موزه
صرم چرم
هميان هميان
قفدان ظرف چرمي
قفش, كفش كفش
بابوج پا پوش
موق موزه
سبنجونه لباس از پوست روباه
13. خوراكي ها
عربي دري
سكباج آش سركه
سميذ آرد سفيدو از شمذ يا شمد(نان سفير)
جوزينج, جورنيق گوزينك, جلو اي گردو
فيش فارج پيش پاره , پيش خوراكو دسر
جرزق گردهي نان , قرص نان
فالوذج پالوده فالوده
كامخ كامك,پيش خوراك, كام چيل.
طباهچ تباهك, گوشت نرم
اسباناخ اسپناخ, اسفناج
باذنجان بادنجان
خشاف خوشاب,مويز و مانند آن كه در آب پاك شود.
مسطار مستي آور, شراب شيرين
دوشاب شير خرما, آب دوشيده از خرما
شبارق, شفارق گوشتي كه براي كباب پاره پاره كرده باشند,
پيش پاره گفته ميشود.
اسفاناخيه اسپاناخ, اسفناج,خورش
دُوغباج آش دوغ
14. درياباني
عربي دري
زيزب زبزب, كشتي كوچك
خَشاب فانوسهاي دريايي. خوشات, به
معناي آب خوش و مناسب
كشتيراني است.
ربّان رهبان
انجر لنگر
ساج ساج, چوبي كه از آن نوعاً كشتي مي سازند.
و....
ه. ترجمه متون پهلوي و عربي نويسی آريان ها
[1] - ر.ك. خدمات متقابل اسلام و ايران, ج1 / 82
[2] - همان, ج2 , ص471
[3] - ن.ك. به احمد تفضلي, تاريخ ادبيات ايران پيش از اسلام, ص315
[4] - همان, 316 و 320
[5] مجموعه مقالات نخستين هم انديشي مسائل واژه گزيني و اصطلاح شناسي, ص532
[6] - همان، حسن رضايي باغ بيدي.
[7] - فهرست واژه شمرده شد.





