با شورش فانوس؛ تا دور تر از چشم اقیانوس (۳)
شوکت علی محمدی
بخش سوم
این نوشته با عنوان « شعر آوارگی و پایداری » در ماهنامه علمی کیهان فرهنگی در شماره 225 به چاپ رسیده که بد ندیدم آن را در معرض دید و داوری دوستان ارجمند گذارم!
۴.نفس در نفس پایداری:
«مقاومت» ازجمله واژگان پرهیاهو است که تعریف آن در این رهگذر، گم شده است. عدهای دایره آنرا، آن قدر وسعت دادهاند که حتی شعرهای عاشقانه و مبتذل را شامل میگردد و عدهای دیگر معتقدند فقط شعری که در سنگر سروده شده شعر مقاومت است و نیز عدهای دیگر، باور دارند شعری که در فضای خفقانآور رژیم و با ایما و اشارههای فراوان سروده شده، شعر مقاومت است.
مراد ما از «شعر پایداری» در این جا، شعری است که از جهاد و پایمردی مردم ما دربرابر دشمنان دین و خاک، سخن بگوید و شعر، اعتراض به شرایط سیاسی پس از جنگ و اگر قدری دایره آنرا گستردهتر بنگریم، شعرهایی که از تلخیهای آوارگی حکایت دارد، را شامل میگردد. مجموعهی حاضر، یکی از شاخصهای مهم جریان شعر «پایداری و آوارگی» است.
از این پس جنون میدهم جام خودرا
به دریای خون میزنم گام خودرا
... به شمشیر عصیان کنم پارهپاره
لباس پر از ترس احرام خود را -دریای خون ص11
و:
دیگر تاب ماندن ندارد دلم
مهیا کنید اسب و شمشیر من- غزل یاد(13)
و:
«اندوهگین مباش عزیز!/ خون ستارهها در دستانم بهجوش آمده است/ امشب میجهم/ این آسمان خفته را/ بر خاک میکشم» طرح(1) ص25
و:
گلوی سهره مرا برید، داس
و خون سبز باغ را مکید، داس
...دلم به گریه گفت: کاش مینمود
من و تو را کنار هم شهید، داس
ردیف این غزل «داس» است که نماد ایدئولوژی آدمسوز کمونیسم است. تأکید شاعر روی کلمه «داس» و شکستن همه آجرها بر سر آن، درنظر اول کمی غریب میآید. این داس، داس دهقان زحمتکش باغپرور نیست، بلکه داسی است که بیست سال با پشت و رو، مردم وهمه هست و بود آنان را، درو کرده است. شاعر با آگاهی کامل از اینکه همهی مصایب امروز ما از «داس باوری» عدهای وطنفروش، نشأت میگیرد، برآن تأکید دارد.
5.پایداری و رهبری:
«تو در لحظههای ازدحام سایه مرگ/ دستان ما و تفنگ را/ آشتی دادی/ تا پنجرهها را/ باگلوله باز کنیم»-ص40
و:
میرفت و میگفت ای قوم! در شام یلدای برفی
باغ شقایق نیافتد از چشم فردای دریا
میگفت و تکرار میکرد با دستهای سپیدش
خالی از آتش مبادا، شمشیر شیوای دریا- ص12
شاعر متأثر از کوچ «روخدا» خمینی«ره» این دو شعر را سروده است.
و اززبان مادرفلسطینی:
«گهواره کوچکم!/ آسوده بخواب/ وقتی برادرت/ از جنگ برگشت/ به او خواهم گفت شعار زیتون یعنی چه؟»ص38
به زیبایی، اوج مقاومت و بارور گشتن انتفاضه را بیان میکند، که کودک فلسطینی نیز در پی فهم شعار زیتون و انتفاضه و نخل است.
6.اعتراض:
شاعر به جنگ های خانگی و برادر کشی قدرت مدارانه اعتراض دارد؛
با دو دست آتشین این ریاستپیشگان
عاقبت در چاه ماتم حیدرم گم میشود
و:
با پلکها پس میزنی خون را، پر میشود چشمت زخاکستر
تا چشم میمانی فرورفته است بر دیدهات یک تیر یا خنجر
... از هیچ کس دیگر نشانی نیست، جز آن دو تا گنجشک خونآلود
شبها در آغاز غزل هایم در اشکهایم میزند پرپر- ص 22
7.آوارگی:
بگو! روزی به آغوش تو آیا بازمیگردیم
من و این دستهدسته مرغکان در به در در باد؟ - ص 17
و:
ده ساله آرزوی سفر کردهای توام
برخیز و سفرهی دل پر درد باز کن- ص 9
و
«آه!، قریه قشنگم!/ با اینهمه/ خدا چقدر مهربانتر بود/ اگر آوارگی نبود» ص 28
8.پیام مهربانی:
با این باور که «مهربان باش تا سلطان خوبانت کنند»!
«جهان را وقتی / در غنچه گلی/ به من پیشنهاد کرد/ زمان/ در عطر شاخههای ریحان/ بر دستمالم/ فرو چکید...ء دیگر ستارهها گلوله نیستند/ و آستین غلافهای شمشیر/ برگردید ای ثانیهها/ برگردید/ اگر هنوز خیال آینه شدن / دارید»- ص 30
تأکید روی کلمه «برگردید» بیانگر اشتیاق شاعر به فضای مبارک صلح و مهربانی و عشق به انسان و جامعه انسانمدارانه است.
منظر دوم
(فرم، زبان و تکنیک)
ادامه دارد






