تبليغاتX
NEW SOCIETY جامعه ی نو - با شورش فانوس؛ تا دور تر از چشم اقیانوس(2)

با شورش فانوس؛ تا دور تر از چشم اقیانوس

شوکت علی محمدی

بخش دوم

این نوشته با عنوان « شعر آوارگی و پایداری » در ماهنامه علمی کیهان فرهنگی شماره 225 به چاپ رسیده که بد ندیدم آن را در معرض دید و داوری دوستان ارجمند گذارم!

View Full Size Image

۲. هویت اصیل:

شالوده­ی «مجموعه»ی حاضر را هویت، اصالت، دردها، باورها و آرمان‏های بزرگ شاعر شکل می‏دهد. شاعر، هویت اصیل و عناصر شکل‏دهنده­ی آن را به خوبی می‏شناسد. او، هویت اندیشگی و اصالت بومی را به کارگاه هنر سپرده است. هویت اصلی او را، اندیشه برین شرقی می‏سازد. شاعر مهاجر ما به خاک، باور متعالی مذهبی و فرهنگ بومی (عناصر هویت) عشق می‏ورزد. در این جا هویت، اصطلاحی که بیانگر تعلق به خاک و فرهنگ معین است، مدنظر است. شاعر چونان مردمش دردهای بزرگ تاریخی و کنونی دارد و از این که کشورش در تندباد هوس‏ها، نابود می‏شود؛ شعله‏ور است:

سلام ای تک درخت ریشه در خون شعله‏ور در باد!

که برپا مانده‏ای با زخم انبوه تبر در باد

همیشه می‏پرم از خاک وقتی خواب می‏بینم

تو را با زخم‏های خونچکان شعله‏ور در باد

- در باد... ص 17

و:

با فرود هر تبر بر ریشه­ی سبز درخت

آخرین گل‏های سرخ باورم گم می‏شود

با رد دست آشتین این ریاست پیشگان

عاقبت در چاه ماتم حیدرم گم می‏شود

- چاه ماتم ص 15

شاعر، دردهای استخوان‏سوز مردمش را احساس می‏کند و رنج آن کودک گرسنه «استخوان فروش» کابل را، لمس:

«شعرهایم تکه نانی نشر/ کاش قطره اشکی می‏شد/ برای کودکان گرسنه کابل/ و قلبم/ پژمرده گلی برای دختران ژولیده­ کاکل/ که روزگاری/ مهتاب/ گل کمرنگ پیراهن‏شان بود، - آرزو ص 33.

شعر زیبای «آه قریه قشنگم!»، موفق‏ترین شعری است که شاعر در آن بهتر، توانسته از زبان، فرهنگ و باور مردم بهره ببرد و با دقت و عینیت به خاستگاهش بنگرد: «چشم شفاف‏تر/ از اشک چوپانان عاشق/ درختی مقدس ایستاده بر ثیغه پر خراش کود «دو لاونه»/ شب که چراغ‏های قریه «گل» می‏شود/ خون از تن درخت/ «جرجر»/ بر خاک می‏ریزد»- ص 26

شاعر به ساختار زیست محیطی، فرهنگ و زبان بومی، توجه بلیغ نشان داده است و با کلمه‏های چشمه­ی شفاف، کوه، درخت و چوپان، یک دهکده و روستا را ترسیم می‏کند و با کلمه‏های «شب، چراغ‏های خاموش، خون درخت و...» فضای این دهکده را اندوهبار و غم‏انگیز به تصویر می‏کشد. «درخت مقدس» نماد باور و ارزش‏های همان قریه است، که جایگاه رفیع (تیغه پرخراش کوه) دارد، اما زخمی است.

شاعر با ظرافت به زبان مردم پرداخته است «شب که چراغ‏های قریه «گل» می‏شود» و گل، به معنای خاموش کردن آمده که در زبان مردم ما رایج است و کلمه «قریه» نیز به جای کلمه روستا و دهکده در زبان مردم ما رایج است. شاعر جزیی‏تر نگاه می‏کند و «کوه دولانه» را نام می‏برد. هم‏چنین «درخت مقدس» نمودار باور مردمی است که در جای‏جای «هزاره‏ستان»، درخت‏ها و جنگل‏ها، نذر اولیای خدا شده و به عنوان «مزار» معروف است.

شاعر در تمام این مجموعه، از هیچ کلمه­ی ویژه بومی- به جز همین مورد و «پادشاه چهل‏دنیا» استفاده نکرده است. شاید به این دلیل که، شاعر می‏ترسد سروده‏هایش در محدوده­ی «بومی سرودها» باقی بماند و به آسانی تن به آب نمی‏زند، اما به لطافت و ظرافت تکه‏های بکری از فرهنگ بومی را، کشف می‏کند. بعضی از دوستان کلمه «ململ» را بومی پنداشته‏اند اما این کلمه در ایران نیز به همان معنا کاربرد دارد و شاید هم در تاجیکستان.

«سپیده دم پرندگان مغمومی پیدا می‏شوند/ دانه‏دانه/ قلب‏ها را برمی‏چینند/ و عاشقان پیر نامراد/ زرهی از پلک خویش را بر آن آتش می‏زنند/ تا در چشم به هم زدنی/ به بارگاه پادشاه «چهل دنیا»/ فرود آیند»در این قطعه نیز، همان فضای تاریک و اندوهبار کشش می‏یابد و برای رهایی از هیولای ناامیدی، نقب روشنی به باور عامیانه مردمی می‏زند و غرق در روءیای آرمان شهر مردمش می‏شود که در چشم به هم‏زدنی، به بارگا «پادشاه چهل دنیا»- مولا علی«ع»- فرود آید تا آن مولای عدل، انتقام «درخت مقدس» را بگیرد.

دراین قطعه به زیبایی خاصی از باور مردم «هزارستان» استفاده شده‏است. درباور عامیانه­ی مردم ما، جایی در فراسوی دوردست‏ها، دنیای زیبا و عدالتمندی است به اسم «چهل دنیا» که حضرت امیر(ع) در آن جا پادشاهی دارد و گرگ و گوسفند همزیستی دارند و «فقر» اصلاً وجود ندارد و این تصویری زیباست از «مدینه فاضله» و «بهشت موعود» که در باور عامیانه، حضرت علی(ع) تا هنگامه­ی رستخیز ناگهان ظهور، در آن جا حکومت دارد و بعداز ظهور، امامان معصوم(ع) به نوبت حکومت خواهندکرد که به اندیشه­ی رجعت در باور مذهبی ما اشاره می کند. چل دنیا در حقیقت نمادی از جزیره­ی خزرا در فرهنگ مذهبی ما است که در باور و ابیات فولکلوریک به این گونه درامده است، چنان که "بند بربر" را "بند امیر" نام نهاده اند و...

درترانه‏ها و بومی سرودهای زیادی به این باور انسانی، پرداخت شده‏است. دراین قطعه نیز «چهل دنیا» نماد و آرمان شهر مردم جنگ زده و بلارسیده ما است.(1)

«کوهی است بلند/ آسمان را بالا گرفته/ تادختران فقیر/ با کمک نسیم/ ماه را از سوزن عبور دهند/ و برای رویاهای به غارت رفته/ دستمالی به یادگار بدوزند» دراین جا نیز تصویر سوزناک، از رویاهای به غارت رفته­ی مردم و محروم‏ترین قشر آن، ارائه می‏دهد، و نیز دلمشغولی و مشغله اکثر دخترکان زادبومش که آرزوهای بلندشان را با سوزن‏دوزی ترسیم می‏کنند.

«شب‏ها از اولین کوره، پیرمردی به ستاره‏چینی می‏رود/ تا سحرگاهان درخت/ لبریز از بغض گنجشکان گرسنه نباشد»، «سرکوه دیگر / عروسی گریان/ ماه را نهاده بر دامن،/ عکس یک شیر بسته در زنجیر را/ بر آن گلدوزی می‏کند»، «و سومین کوه/ دربغض چوپانی گر خورده است/ که در پی گوسفندان گمشده/ سنگ به سنگ می‏شود»، دراین سه فقره، شرایط زیست‏محیطی و فضای زندگی اجتماعی مردم، به خوبی نمایان است که مردان و زنان سختکوش، با همت بلند با طبیعت خشن و بلایای دیگر، در نبردند. پیرمرد به ستاره‏چینی می‏رود تا کودکان و گنجشکان گرسنه نمانند، و عروسان گریان، تصویر مرد افتاده در زنجیرش را، به یادگار گلدوزی می‏کند و چوپانی، با دلهره و بغض در تلاش پیداکردن رمه گمشده‏است. این تصویر، بیانگر رنج و بعض گلوگیر مردمی است که در حصار«غرجستان» (کوهستان) گرفتارند. و این تصویر عینی است از زیستار مردم آن سامان، که شاعر چگونگی کارکرد مشاغل مردم را به جزییات بیان کرده و به ابهام‏گویی بسنده نکرده‏است و این تصویر، برجای جای وطن قابل انطباق است.

این شعر، یکی از موفق‏ترین شعرهای اجتماعی این مجموعه و شعر هجرت است، که شاعر در سطح واژه‏ها و اصطلاحات نمانده و به خوبی به بن‏مایه فرهنگ مردمی ودردهای سوزناک آن نفوذ کرده‏است. با این همه، شاعر، تماشاگر نیست که اشتیاق دارد درهمان فضا و با مردمش نفس بکشد:«آه! قریه قشنگم!/ با اینهمه/ خدا چقدر مهربانتر بود/ اگر آوارگی نبود»، شعر درفضای واحد سروده شده و محور عمودی به خوبی حفظ شده‏است.

3.اصالت لطیف:

شاعراین مجموعه، ایمان عمیق به اصالت فرهنگ، اتقان باور و مظلومیت مضاعف مردمش دارد. او، دردهای کهن و زخم‏های نمک‏سود مردمش را بازشناخته و علاج آن را «آگاهی و ایمان» می‏داند. او باور دارد که باید برای مردمش سوخت تا آن ها منور شوند. «باید ماه را/ در فنجان آب انداخت/ و جرعه جرعه نوشید/ شاید/از اشتعال استخوان‏هایم/ جرقه‏ای ایجاد شود/ در ریشه این جنگل خاموش»- شایدص32

باید اول «آب روشن» آگاهی و ایمان نوشید تا فتیله­ی چراغ گردسوز استخوان، روشن شود، تا شاید بارقه­ی آگاهی و امید در جنگل انبوه توده خاموش مردم بیافتد.

تابش، دردهای بزرگ مردمش را خوب می‏شناسد و از علم روانشناختی، بهره می‏گیرد و به صحنه‏های حماسی و غرور آفرین مردمش، انگشت می‏گذارد. او می‏داند که مولای عدل- حضرت علی(ع)- به این نکته­ی ظریف توجه داده و توصیه کرده است:

«افسوس گذشته، تو را از تدبیر آینده بازمی‏دارد». یعنی نفس‏کشیدن در فضای ناامیدی، روا نیست. به همین دلیل، او سراغ «ریسمان به‏دوشی»، «جوالی گری»، «دیوانگی» و... نمی‏رود تا سایه­ی احساس شکست و ذلت بر نخاع مقاومت مردمش، سنگینی کند.

شاعر، روی روشن‏ترین و غرور انگیزترین حادثه، «حماسه عفاف چهل‏دختران» انگشت می‏گذارد و از اصالت فرهنگ مردمش دفاع می‏کند.

«آن‏روز که از گیسوان سپید مادران/ هیزم ساختند/ و استخوان‏های پدران را/ آتش زدند/ رمه‏ها خاکستر شدند» هیزم ساختن گیسوان سپید مادران، آتش زدن استخوان‏های پدران و حتی خاکستر رمه‏ها، واگویه­ی یک دوره­ی سیاه از تاریخ مردم ما است. «کمان‏داران وسوسه/- با گام‏های حقیر-/ درپی اسارت یک کاروان خورشید/ می‏دویدند/ که بر کشف آسمان/ نجابت می‏کاشتند» در این قطعه، شاعر چگونگی زمینه­ی وقوع این حماسه شکوهمند را بیان کرده است: "کمان‏داران حقیر وسوسه درپی اسارت یک کاروان خورشید نجابت"، تصویر زیبا از اصالت و نجابت زنان مردم ما است.

«تماشایی‏تر از آن نبود/ که شما با گیسوان پرخون/ در سراشیب افق/ می‏رقصیدید/ و شب زیر پاهایتان/ در تب مرگ می‏سوخت/ خورشیدهای من!»- یک کاروان خورشیدص35

رقص مرگ دختران و زنان «هزاره» از ستیغ پرخروش کوه، برای حفظ هویت غرور، اصالت و باور بالغ دینی‏شان است که دامن نجابت شان به شب‏ باوران آلوده نگردد.

4.نفس در نفس پایداری:

ادامه دارد

نوشته شده توسط <- shavkat ali mohammadi-> در چهارشنبه 1387/08/29 ساعت 18:57 | لینک ثابت |
قالب وبلاگ
.....................

Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar
...........