با شورش فانوس؛ تا دور تر از چشم اقیانوس
شوکت علی محمدی
این نوشته با عنوان « شعر آوارگی و پایداری » در ماهنامه علمی کیهان فرهنگی در تاریخ 4/1384 و شماره 225 به چاپ رسیده که من تا کنون اطلاع نداشتم و در سایت "مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی" دیدم و بد ندیدم آن را در معرض دید و داوری دوستان ارجمند گذارم!
«دورتر از چشم اقیانوس» دفتری است فراهم آمده از شعرهای شاعر خوش ذوق افغانی، قنبر علی تابش. گرچه این مجموعه در سال 1376 منشتر شد و باتوجه به دیر هنگام بودن نقد آن، به دلیل فعالیت مستمر تابش در عرصه شعر، اما معرفی شاعران همسایه را ضرور میدانیم و از ایجاد ارتباط با آنان استقبال میکنیم. گرچه خوشتر داریم که نقد آثار آنان، بهنگام باشد و تا زمان درج آن پیگیری شود. توصیه هم میشود که چنان کار شاعران خلاق گزیدهگو نیز همواره الگو قرار گیرد.
به هرحال، کیهان فرهنگی از آثار به موقع هنرمندان، نویسندگان، شاعران و به طور کلی اهالی فرهنگ و هنر و ادب فارسیزبانان در هر جای جهان استقبال میکند. و این دعوتنامهای است به دست همگان.
مجموعه شعر «دورتر از چشم اقیانوس» یکی از قویترین مجموعههایی است که از سوی شاعران مقاومت، انتشار یافته و از اندیشهی برین شرقی، سرشار است.
مقدمه نویسنده:
قنبرعلی تابش، شاعری است جوان- حدود سیساله- که خاستگاهش، دره زیبا، سرسبز و قشنگ «سنگ شانده» جاغوری- ولایت غزنی- است و خاستگاه دانش و بینش آن، حوزهی علمیه است. تابش؛ شاعری پرتکاپو، پرمطالعه، با حجب و بیهیاهو است. او، شاعری است با بینش روشن دینی و گرایش مشخص سیاسی. او از معدود شاعرانی است که خودرا از جو سیاستزدگی معمول شاعران حزبی، برکشیده است و «دفترش» رساله جرح و تعدیل این و آن نیست و به حزب، به دیدگاه «تعبد» نگاه نمیکند و با وجود بعضی استنکافها، در مورد حضرت امام(ره) شعر میگوید. او با وجود آنکه سردبیر «فجر امید» است، اما دلمشغولی اصلی او، مطالعه و تلاشهای ادبی است.
تابش بدون شک، شاعر روشناندیش مذهبی است، اما در جو روشنفکرزدگی «امروز»، گرفتار نیامده است. او مبتذل سرایان را نمیستاید و هویت مردمش رامساوی با «درنگ، درنگ» و صبوره حلقات ابتذال باور نمیداند. تابش از بیریشگانی نیست که خواب ابتذال ببیند و روءیای محشور شدن با «آبه میرزا» را در سر بپروراند. او دردهای بزرگ مردمش را به خوبی لمس میکند و از «دیوانگان» تقدیس نمیکند تا خردگریزی به «جریان» مهلک تبدیل شود. او دردمندانهترین و گدازندهترین شعرهای مذهبی را میسراید و نمیهراسد که اشعارش را «مناسبتی» نام نهند. او تکنیک را با اندیشه متعالی دینی به خوبی آمیخته است. او خود را وارث ناصرخسرو، سنایی، جامی، مولانا و... میداند و به سوی «عرفان» توجه نشان میدهد.:
اگر دوباره چنان سنایی، قدم نهادم به شعر و عرفان
ز چرخش رقص واژههایم، بشر به هفت آسمان کندگل
او عاشقانه سرایی عاری از اندیشه را پیشه نکرده است. مجموعهی «دورتر از چشم اقیانوس» غنیمتی گران بها برای ادبیات کشور ما است. شعرهای تابش، چوان عشقه پیچان با تار و پور روح انسان درمیآمیزد و او را تا دورترها و تا بهشت موعود و ایدهآل انسانی، همراه میبرد. شعرهای او، از هویت و اصالت استخوان دار اسلامی، ملی و انسانی برخوردار است. تابش با خودش کنار آمده و با شعر نیز «خودش» هست، نه ژست فیلسوف مأبانه دارد و نه روشنفکر نمایانه و نه به برج عاج عافیت نشسته و جزغاله شدن مردمش را تماشا میکند؛ که دردهای تابش عمیق و اندیشمندانه است، نه سطحی و شعاری!
فضای شعرهای تابش در کل، روشن، شفاف و امیدبخش است، نه مرثیهسرایی ناامیدانه!
در این نوشته به مجموعه شعر« دورتر از چشم اقیانوس» از دو منظر نگریستهایم.
منظر اول:
(سویهی شعور حاکم بر شعر)
این بخش را نیز در فصلهای جداگانه بررسی میکنیم.
1. شعرهای شفاف مذهبی:
رویکرد تابش به شعرهای مذهبی، برگرفته از درک عمیق و باور رشنی دینی اوست، که موفقترین، شفافترین و روح نوازترین شعرهای تابش، شعرهای مذهبی اوست. شعرهای مذهبی این مجموعه - و شعرهای پس از آن - از موفقترین شعرهای مذهبی کشور و ادبیات ا مروز دری است: که با دید و دریافت جدید هنری به آن پرداخته است.
تابش، در این مجموعه «هفت» شعر با کلیت و عنوان مذهبی دارد؛ «تبسم غرور»، «دورتر از چشم اقیانوس»، «باران»، «آشوب پنجره»، «شانه در شانه کوه»، «یادگار اهورا» و «خواهش باران»، اما بن مایه و شالوده این مجموعه را، باور مذهبی و ملی و اندیشههای شرقی شاعر شکل میدهد، مضامینی مثل شهادت، جهاد و مقاومت، عرفان اسلامی، حفظ ارزش ها، عطوفت و عشق به انسان و....
شعرهای مذهبی «مجموعه» از تمایز هنری و تکنیکی ویژهای برخوردار است. غزل زیبای «تبسم غرور» برترین تصویری است که از حادثهی شکوهمند و شگفتانگیز «میلاد عدل» - حضرت مولا علی(ع)- ارایه شده است. تصویر این غزل بسیار هنری، هیجانی و روحنواز است که به گونه یک فیلم کوتاه سینمایی، با جلوههای ویژه متعالی و در یک «ژانر» بسیار قوی، پرداخته شده است:
جرقه زد افق، دو تکه گشت آسمان
و چرخ زد زمین، شکافت کعبه از میان
به کنج کعبه جا گرفت، ماه مضطرب
مشوش ایستاد، پشت نخلها، زمان
دو پلک بعد قفلهای کعبه باز شد
و ماه، آفتاب در بغل شکفت از آن
پرنده پوش شد تمام نخلهای شهر
پر از فرشته شد، بسیط سبز آسمان
نوشته بود بر پر بنفش جبرییل:
علی است این شکوه لازیال بیکران
چو از جمال او شعاع عشق میجهید
خدا «تبسم غرور» داشت بر لبان
به توضیح و شرح این غزل نمیپردازم - که نیازی نیست و نیز دوستان دیگر پرداختهاند. تنها به این نکته بسنده میکنم که شاعر در پایان، باورمذهبیاش را با تلمیح زیبا و لطیفی با اشاره به آفرینش انسان و نکوداشت آن اشاره دارد به «فتبارکالله احسن الخالقین».
در این مجموعه، مضامین دینی به شکل زیبا، دلنشین و هنری آمده است:
آوردهام برای تو سوغات جانماز
برخیز و شادمانه دو رکعت نماز کن- زیارت ص 9
جالب است که یک نوع نشاط خاصی در بیان آن موج میزند و اصولاً سفر خود را نیز، رنگ معنویت میدهد.
تابش، دلمشغولی عجیب و دلانگیزی نسبت به آینده روشن و صبح قریب «ظهور» دارد. در این مجموعه، دو شعر مستقل را به همین موضوع اختصاص داده است:
گوش کن میشنوی همهمه دریا را؟
تپش واهمهخیز نفس صحرا را؟
نور بیحوصله در پنجره میآشوبد
باز کن پنجرهی بستهی گلدانها را- آشوب پنجره ص18
اندیشهی شاعر در این جا «ظهور یافته» تجلی کرده است. او همه جهان را لحظهشمار آن رستخیز شکوهمند میداند؛ تنفس شعله دریا، تپش قلب حیرتزده صحرا و آشوب بیحوصلهی نور بر پنجرهها و... سمفونی انتظار عاشقانه را نشان میدهد. کافی است حجاب از دیدهی دل برگرفته شود، او نزدیک است، «حضور محض» است، تو خود ظهور کن که «غیبته منا»، باز کن پنجره بسته گلدانها را.
غزل زیبا و هنری «دورتر از چشم اقیانوس» واقعاً از چشم دریاچهها به دور مانده است و آن چنان که باید، درک نشده است، یعنی تمایز هنری، آن را، کمی برکشیده است تا مضمون بلند و عرفانی آن پوشیده بماند. شاعر در این شعر، جهانبینی متعالی خویش را هنرمندانه بیان میکند. او با دید ژرف عارفانه، به جهان نگاه میکند و در این شعر به عنوان یک «دلداده» تبارز، یافته است که علاقه شدید و دلبستگی شاعر به این غزل که نام مجموعه را از همین غزل گرفته، نیز بیانگر همین واقعیت است:
باران چه رنگین میچکد از بال این طاووس
آشوب رنگ است این چمن، یا شورش فانوس
جهان در منظر شاعر، زیباست، چون جلوهای از «وجود» حقیقی است. در این نظرگاه، جهان «عرض» است که از «جوهر» «حق» انتزاع یافته است و این جهان طاووسی، «رنگ» و «تجلی» ذات باریتعالی است، در عین حال، روشن و با شکوه، چونان شورش و آشوب فانوسها، که جادهها را به چراغ منتهی میسازد. شاعر به تماشای «تجلی» و تماشاگه راز بسنده نمیکند، مجذوب و مفتون میگردد و به وادی «طلب» پای میگذارد.
این کیست این روشن، که آن جا ماه میتابد
شاید مرا میخواند او از پشت اقیانوس
در نظر اول، «او» را نزدیک خود احساس میکند، نزدیکتر از «حبلالورید» و خیلی صمیمانه میگوید «این کیست؟»، بعد، متوجه جلوهی روشن و نورانی «او» میشود، میگوید «این روشن»، اندکی که خیره میشود و انعکاس نور چشمش را خیره میکند و زیبایی او را بهتر درک میکند؛ شناخت واقعی او را «دور» میبیند، میگوید «که آن جا ماه میتابد» نه ماه که بالای سر است، بلکه ماه پشت اقیانوس که هر لحظه زیبایی آن تکثیر میشود. «التفات» در این جا، بیانگر تلاقی زیبا و شور انگیز عرفانی «دور و نزدیک» است. شاعر، مجذوب و شیفتهی این «ندا» میشود.
هرچند چشمانم به زیر برفها گم شد
اما نبودم هیچ گاه از آسمان مأیوس
در این جا از رنجهای «فراق» و مشغلهها میگوید و هرچند چشمش را «برف برده» اما شادمان است و امیدوار و از آسمان مأیوس نیست که «ماه» را به او بنمایاند.
با بال یک پروانه شستم چشمهایم را
پرمیکشم تا دورتر از چشم اقیانوس
به پرنده نگاه میکند، الهام میگیرد و با الهام امید، حرکت و پرواز، چشمهایش را از غبار تعلق دنیوی و ناامیدی میشوید و «سفر» میکند. جالب است که «اسفار» شاعر با چشم باز، با بصیرت و «عرفان» انجام میگیرد و این سفر فرجام و چشم انداز روشنی دارد و هدف گذاری و برنامه ریزی شده است.
تا دورتر تا باغهای از ازل سرسبز
جاری است پای هر درختش جوی از فانوس
در هر مرحله، پلههای تکامل را طی میکند، این بار از فرادید، چشمان اقیانوس فراتر میرود، تا به کمال میرسد و تا باغهای سرسبز حضور و از باده ازلی سرشار میشود و به بهشت موعود، و آرمان شهر انسانی میرسد، آن جا که پای هر درخت تشنهی معرفت، جوی فانوس و عرفان جاری است و همه چیز «عرفان محض» است.
آنک ببین طاووس آتش میزند خود را
دیگر نمیماند میان رنگ ها محبوس
هرکس به این مرحله برسد و این کشف و شهود زیبا را به تماشا بنشیند، «کمال» محض میگردد. در این مرحله، طاوس- که مظهر تکثر رنگ هاست- رنگ میبازد و میان رنگ ها محبوس نمیماند، رها میشود و به «او» میرسد و «او» میشود.
این، تفسیر زیبا از مضمون عرفانی «وحدت در عین کثرت» است. جالب است که در نگاه شاعر، همه رنگ ها زیباست و شاعر «همگان» را- نه تنها همگنان را- پرتوی از جلوه او میبیند.
2. هویت اصیل:
ادامه دارد






