تبليغاتX
NEW SOCIETY جامعه ی نو - كوهكن
                كوهكن

زان لاله كه مي سوخت به جز ياد نمانده است

يك شعله نفس در گذر باد نمانده است

زان روز كه طوفان زده شد باور گل ها

جز باغ خراب و گذر خاد نمانده است

اين نكته زتقويم گل سرخ بپرسيد

در جنگل، آزادي شمشاد نمانده است

افتاد ز زين غيرت پامير، صد افسوس!

جز شير علم در گدر باد نمانده است

در رقص مترسك كه گلو خشك نموديم؛

افسوس صداي علم افتاد نمانده است

افسوس كه با چهچهه معناي صدايش

كشتند و يك حنجره فرياد نمانده است

اين كوه غم از كوه ترين فتنه به پا گشت

در بيشه ي ما كوهكن آزاد نمانده است

نوشته شده توسط <- shavkat ali mohammadi-> در سه شنبه 1387/06/12 ساعت 14:33 | لینک ثابت |
قالب وبلاگ
.....................

Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar
...........