تبليغاتX
NEW SOCIETY جامعه ی نو - تنيبه

نقش روش تربيتي تنيبه دركنترل پرخاشگري

شوكت علي محمد ي

 تنبيه يكي از روش هاي تربيتي پركاربرد ، متابعت آورو، زود بازده ، كمتر نتيجه بخش ، حساس و ظريف است  كه اين وي‍ژگي ها باعث شده كه برخي از نويسندگان آن را را در رديف روش هاي آسيب زا طبقه بندي كنند (قائمی  مقدم ، 1382)تنبيه در پي رفتار پرخاشگرانه ی  متربي كاربرد دارد كه زمينه ي بروز عصبانيت و خشم مربي فراهم  است.  به همين دليل بيشتر خانواده ها و مربيان براي تخليه ي رواني عصبانيت ، به عنوان نخسين گزينه به روش تنبيه روي مي آورند.

ويژگي تخليه گرانه ي رواني ،زود بازده و متابعت آور تنبيه ، مربي را تشويق و تقويت مي كند كه در موقعيت هاي ديگر نيز ازاين روش استفاده كند. به دليل پيچيدگي و ظرافت تنبيه مثبت ، بيشتر خانواده و مراكز تربيتي از تنيبيه ، نتيجه ي مطلوب نمي گيرند ، بلكه پرخاشگري را نهادينه مي كنند.

به دليل اهميت ويژه و ظرافت تنبيه و نيز گستردگي رواج آن در خانوده ها و مراكز تربيتي ، در اين فرصت به آن پرداخته شد. شايسته است كه تنبيه پس از روش هاي ديگر تربيتي به ويژه « روش اعطاي بينش » ،«تبشیر وانذار» و «تشويق » مورد بررسي و عملكرد قرار گيرد. تا متربي و كودك از خوبي و بدي كاري آگاهي نداشته باشد و يا اهميت و ارزش كاري در نظام فكري او جايگاه مشخصي پيدا نكرده باشد ، نمي شود عملكرد متربي را تخلف به شمار آورد و اسناد و نافرماني داد. پس از دادن بينش ، جهت ايجاد نگرش و پاي بندي به ارز ش،موتور محرك و انگيزه متربي را با تكريم شخصيت ، ايجاد عزت نفس و اعتماد ، همواره  مورد « تقويت  » قرار داده شود .

هنگامي كه نظام ارزش در كودك شكل گرفت و خوب و بد را شناخت و ارزش ها دروني شد ، انگيزشي از درون او را به سوي كارهاي خوب مي كشاند . تشويق ، در درون انسان كشش ايجاد مي كند ، اگر سستي و يا غفلت عارض  شد، تنبيه ، انسان را به پيش مي راند .

اگر كشش و رانش در يك جهت قرار بگيرد ، به افزايش سرعت مي انجامد .

تنبيه در پي رفتار پرخاشگرانه و جهت خذف و يا كاهش آن انجام می شود  به جا است كه علل رفتار پرخاشگرانه شناخته شود تا درمان انجام شود . اقدام به تنبيه ، بدون شنا خت علل پرخاشگري مانندخود درماني است  كه يا به تسكين مي انجامد و يا پيامدهاي جبران ناپذير خواهد داشت .

 مفهوم شناسي تنبيه :

 1: در لغت :  تنبیه درلغت به معناي بيداركردن  آگاه كردن ،واقف كردن برچيزي ، بيداري از خواب ، آگاهي از غفلت و آگاه گردانگي ، پند و نصيحت و ملامت و سرزنش و سياست و عقوبت ( دهخدا ، 4/6147)

مجازات كردن معمولا به قصد اصلاح و تربيت ( انوري / 1911)

 ۲. تعريف تنبيه

 « مواجه ساختن متربي با تجربه هاي ناخوشايند ، نتيجه ي نامطلوب رفتار و يا  جزا دادن ، جهت آگاه كردن فرد، حذف و يا كاهش رفتارهاي ناپسند».

 اهميت و ضرورت :

 الف ) ضرورت انجام تنبيه :

1/ الف . به دليل آن که  انسان ، آميزه اي از گرايش هاي گوناگون است ،  همواره در معرض بروز خطا و لغزش است و چه بسا غفلت و سستي انسا ن را از حركت به سوي هدف باز دارد . قرآن مجيد به همين نكته توجه كرده  و مي فرمايد : « و خويشتن نمي ستايم و هنر خويشتن نمي نمايم ،چه تن آدمي بد فرماي است ، مگر آن كه وي در رحمت و عصمت خداي است ، چه پروردگار من عيب پوشنده است و بر خلق بخشاينده است » ( يوسف /53- نسفي : 1376 ج 1/455)

براساس گواهي قرآن ، گرايش انسان به سوي تن آسايي ، لذت جويي و روز مرگي سرشتي است . حركت به سوي هدف و گردن نهادن به برنامه درار مدت ، همت ، تلاش و توجه ويژه مي طلبد تا رحمت خداي را شايستگي يابد و نعمت هايش را پاس بدارد .

2/ الف . برنامه ي تربيتي اسلام ، برنامه ي دراز مدت است كه گذر زمان ، خستگي ، فرسودگي و غفلت آور است كه ناگزيز لغزشهايي را در پي خواهد داشت . مربي بايد مراقب باشد و نهيب زدن او را ازخواب غفلت بيدار كند.

در نظام تربيتي اسلام جهت مراقبت از برنامه ي خود سازي و ديگر سازي تأكيد فراوان كرده و دستور العمل هاي ويژه اي دارد .

ب . ضرورت بحث از تنبيه :

 چنان كه گفته شد تنبيه يكي از پر كاربردترين روش هاي تربيتي است كه متأسفانه به دليل نا آشنايي با ظرافت تنبيه و عدم خود ساختگي و موقعيت هيجاني رواني تنبيه كم كاركرد ترين روشهاي تربيتي به شمار مي آيد .

به دليل ظرافت تنبيه ،بيشتر تنبيه هايي که  از سوي خانواده ها انجامي مي شود آسيب زا و خطر آفرين است . تنبيه به دنبال رفتار خشونت آميز انجام مي شود كه در برخي از موقعيت هاي ويژه ، اگر به حيثيت خانواده آسيب برساند ، زمينه ي غليان و انفجار خشم فراهم است و ممكن است تنبيه به صورت انتقام جويانه و خطر آفرين انجام شود . به دليل ظرافت روحيه ی كودك ، بايد با آثار و روشهاي روان شناختي آشنا بود ، همين الزامات تنبيه را در حد  هنر و مهارت بالا كشيده است كه اگر به درستي انجام نشود، عقد ه مندی   و لجبازي افزايش پرخاشگري را به دنبال خواهد داشت .

هدف از تنبيه :

همان گونه كه ازتعريف دانسته مي شود ، هدف از تنبيه حذف يا كاهش رفتار پرخاشگرانه ی کودک و متربي خطار است که  از راه مواجه ساختن متربي با نتيجه و پيامد رفتار و يا تجربه ي ناخوشايند باز دارندگی دارد . در هنگام اجراي تنبيه به ياد داشتن فلسفه و هدف تنبيه كه اصلاح رفتار متربي است ، عامل باز دارنده ي قوي خواهد بود كه حدود تنبيه مثبت تجاوز نكند و انتقام جويانه تنبيه را اجرا نكند . با خشونت ، داد زدن ، محروميت افراطي و تنبيه بدني ؛ ناكامي در كودك شكل مي گيرد و خود پنداره ي او آسيب مي بيند و مهمتر اين كه پرخاشگري را ياد مي گيرد . منطقي و شايسته است كه علل پرخاشگري دانسته و تشخيص شود، چون در برخي از كودكان كه براي جلب توجه پرخاشگري مي كنند ، تنبيه يك پاداش تلقي مي شود .

 پرخاشگري چيست ؟

 « پرخاشگري رفتاري است كه به قصد آسيب رساندن به كسي يا چيزي – بدون استحقاق آن – انجام مي شود .»

دو  عنصر در تعريف پرخاشگري مهم است :

1. قصد . اگر رفتاري آسيب زا و خطر ساز از كودك مشاهده شود كه قصد انجام آن را نداشته ، پرخاشگري شمرده نمي شود . مانند راننده اي كه با سرعت زياد به كسي بزند ، بدون آن كه قصد داشته بادش ، پرخاشگرنيست .

 2. استحقاق .

اگر رفتار آسيب زا همراه با قصد آسيب زدن انجام شود كه فرد آسيب ديده از نظر قانون مستحق آن تشخيص داده شده ، پرخاشگري به حساب نمي آيد . اگر كسي بدون استحقاق مظلومانه مورد ستم قرار بگيرد و يا كودكي بدون جهت مورد اذيت و آزاد همسالان و دیگران  قرار بگيرد و واكنش نشان دهند ، پرخاشگر محسوب نخواهد شد .

بنابراين ، در تشخيص پرخاشگري و دادن حكم و اجراي تنبيه بايد دقت شود . اگر كودكي بدون جهت از سوي همسالان پرخاشگر كتك مي خورد و مقابله به مثل مي كند ، نبايد تبيه شود ، به دليل آن كه شهامت ، عزٌت نفس و اعتماد كودك خدشه دار مي شود و در آينده خوار و زبون ، گوشه و بي غيرت بار خواهد آمد.

 منشاء پرخاشگري :

 نظريه هاي گوناگون در منشاء پرخاشگري ابراز شده كه آشنايي با آن ها ، در اجراي تكنيك تربيتي تنبيه بسيار مفيد است . براي پرهيز از حجيم شدن نوشته و خارج شدن ازموضوع و مسأله  تنها به ذكر نام نظريه هاي منشاء پرخاشگري بسنده مي كنم و به علل و برانگيزاننده هاي پرخاشگري توجه بيشتر خواهم كرد .

1. سرشتي بودن . بسياري از روان شناسان بزرگ پرخاشگري را ذاتي مي دانند مانند فرويد ، لورتر ، آردري ، باركو و .... اسلام نيز آن را تأكيد مي كند كه در منابع اسلامي نيرو ي خشم و غضب را به عنوان عطيه الهي نام برده است .( بحار ، ج 1/109)

2. زيست شناختي . ماده اي به نام سروتونين در خون وجود دارد كه كنترل تكانه هاي عصبي را به عهده دارد . د رتحقيقات روان شناساني مانند گلدد و ثابت شده كه كساني كه قصد خود كشي داشته و كساني كه ديگران را آزار مي دهند سطح سروتونين خون شان كم تر است .

3. يادگيري اجتماعي . بندوار، بارون و ريچارد سون معتقدند كه كودكان پرخاشگري را از بزرگ ترها مي آموزند . به ويژه زماني كه كودك با خشونت تنبيه مي شود ، ياد مي گيرد كه مي شود با خشونت اهدافي را به دست آورد و بايد براي رسيدن به هدف خشونت را ه پسنديده اي است .

4. شناختي :

برپايه اين ديدگاه ، پرخاشگري ناشي از كنش متقابل پيچيده اي ميان حالات و تجارب فعلي ، افكار ، خاطره ها و الگوهاي شناختي ما درباره موقيعت فعلي است .( آذربايجاني 1382: ص 306)

 علل بروز پرخاشگري :

 ديدگاه هايي كه در مورد منشاء پرخاشگري نقل شد، هر كدام به بخشي از زمينه هاو منشاء پرخاشگري توجه كرده كه دريك ديد جامع همه آن ها را مي توان منشاء پرخاشگري دانست . اكنون بايد ديد پرخاشگري به چه دلايلي رخ مي دهد . در اين مجال ، به برخي از علل بروز پرخاشگري و به تعبيرروان شناختي ، به برخي از برانگیزاننده هاي پرخاشگري نظري كوتاه خوا هم انداخت .

1. ناكامي :

انسان به دليل كمال طلبي و حب ذات هميشه در پي كمال است و مي خواهد به همه چيز تسلط داشته و از آن بهره برد . به دليل كمبود منابع و فرصت ها و نيز وجود رقيب هاي قوي و هوشمند همنوع ، به بسياري از خوا سته ها نمي رسد ، در نتيجه يك نوع عواطف ناخوشايند در او به وجود مي آيد و ميان عواطف منفي و پرخاشگري رابطه ي محكمي وجود دارد . عواطف منفي اگر شديد باشد ، زمينه ي بروز پرخاشگري نسبت به غير يا نسبت به خودش در قالب خود كشي ، نا اميدي ، افسردگي و يا تلاش چند برابر براي غلبه بر ناكامي فراهم مي شود . بسياري از روان شناسان احساس حقارت را زمينه ي كاميابي مي دانند .

2. تيپ هاي شخصيتي :

پژوهش هاي روان شناختي انسان ها رابه دو دسته تقسيم كرده اند :

تيپ A : اين تيپ افراد داراي ويژگي هاي زيرند :

. رقابت جو

. عجول

. زود رنج

. پرخاشگر

اين افراد بيشتر پرخاشگر، كودك و همسر آزار خواهد بود

تيپ B: درست نقطه مقابل تيپ A هستند

اين دو گروه از نظر فيزيو لوژيك ، داراي سطوح مختلفي از مواد سروتونين و تستوسترون هستند كه در برانگيختگي و عدم آن موثرند .

آگاهي از تيپ هاي شخصيتي ، در تحليل ، پذيرش و انتظاراز افراد مختلف ، موثر است و به اين صورت ، تفاوت هاي فردي مورد توجه قرار خواهد گرفت كه كودكي با تيپ شخصيتي آرام ، نمي تواند معيار سنجش كودكي با تيپ شخصيتي زود رنج و حساس باشد . تيپ شخصيتي A رفتار ابهام آميز ديگران را اسناد خصمانه داده و با سؤظن با طرف برخود خواهد کرد  و با خشونت به محرك هاي ابهام آلود پاسخ خواهد داد .

3. پرخاشگري رسانه اي :

رسانه هاي ديداري – شنيداري در الگوسازي و انتقال پرخاشگري نقش مهمي دارند . در پژوهشهاي روان شناختي همبستگي مثبت ميان تماشای  صحنه هاي خشونت آميز از رسانه ها و بروز پرخاشگری  به اثبات رسيده است . اگر برنامه هاي رسانه اي باديد تربيتي و روان شناختي كنترل نشود ، در انتقال خشونت نقش مهمي خواهد داشت . برخي از تحقيقات آماروحشتناكي از پخش برنامه هاي خشونت آميز از برخي از رسانه ها دارد « در ارزيابي از برنامه هاي سه شبكه اصلي امريكايي يعني ABC ، NBC  و  CBS معلوم  شده است كه در برنامه ها ي هفتگي خود در هر هفته 92 موردحمله با اسلحه گرم ، 113 مورد تجاوز به عنف ، 9 فقره خفه كردن ، 168 فقره نزاع با مشت و لگد و 179 مورد تخلف از قانون را نمايش مي دهند . از سوي ديگر ، هر كودك تا رسيدن به سن 14 سالگي ، جمعا 000/13 مورد قتل و تجاوز را مشاهده مي كند . ( كريمي ، 1380 :  213 ) در يك گزارش رسمي كه در شماره 14 ژوئن 1975 مجله متحاوي . گايد، منتشر شده و بحت جامعي را در مورد اثرات سوء برنامه هاي خشن تلويزيوني در امريكا روي كودكان تماشاچي ارائه داده است ، چنين مي خوانيم : يك تحقيق مهم نشان داه است كه نه زندگي خانوادگي يك پسر ، نه عملكرد مدرسه اي او و نه زمينه  خانوادگي وي ، بلكه مقدار برنامه هاي خشن تلويزيوني كه وي در 9 سالگي تماشا كرده است تنها و مهمترين عامل تعيين كننده ميزان پرخاشگري بودن در 10 سال بعد ، يعني در سن 19 سالگي بوده است ( همان )

4. جلب توجه :

يكي از نيازهاي اساسي رواني انسان در زندگي اجتماعي مورد توجه قرارگرفتن است . انسان هاي درهمه مراحل زندگي اين نيازرا  با خود يدك مي كشند و يكي از علل پيشرفت بشر به شمار مي آيد . احساس حقارت انسان را وادار مي كند تا ضعف  ها را برطرف كند و به كمال برسد . نياز به توجه ، در كودكان بسيار شديد است ، به دليل آن كه شخصيت كودك شكل نگرفته ، توجه يا عدم توجه اطرافيان مي تواند در پي ريزي شخصيت كودك مؤثر باشد . كودكان در مراحل اوليه رشد اخلاقي ( مرحله كودك خوب و نيز شهروند خوب ) توجه و تحسين ديگران را تعيين كننده مي دانند .

بر همين اساس در كودكي ( به ويژه نوزادي ) مادر بايد محبت نامحدود و نا مشروط به كودك داشته باشد كه دارد .

به دليل گرفتاري هاي فراون پدر و مادر و رسمي شدن محيط هاي تربيتي و يا نا آشنايي به اين نياز اساسي كودك ، چه بسا اين نياز اشباع نمي شود ، كودك  با همه ی  وجود فرياد نياز به توجه را سر مي دهد و حتي به بد ترين شكل آن ، يعني تنبيه شدن راضي مي وشود تا اين نياز اشباع شود ، لذا پرخاشگري مي كند . در موقعيتي كه فرزند دوم پا به خانه مي گذارد ، كودك اول احساس مي كند كه ديگر مركز توجه نيست و يا واقعا خانواده از اين نكته ظريف غفلت مي كنند و به دليل تازگي و نياز به حمايت فرزند نوزاد ، بيشتر به او توجه مي كنند ؛ فرزند اول پرخاشگري مي كند . كارل  را جرز در مورد نقش توجه مي گويد : در كودكان دريافت توجه مثبت را ارضا كننده و عدم دريافت آن را ناكام كننده است  .»

( شولتز ، 1384 : 373) ارونسون اين فرض را مطرح مي كند كه كودكان ( و شایدبزرگسالان ) اغلب برای جلب توجه به رفتار پرخاشگرانه  مبادرت مي ورزند . براي آن ها تنبيه شدن بر ناديده انگاشته شدن رحجان دارد . ممكن است رفتار پرخاشگرانه ( داراي ) پاداش تلقي شود . ( ارونسون ، 1384 :314)

 راه هاي كنترل و حذف پرخاشگري :

 براي آن که  ريشه هاي پرخاشگري خشكيده شود ، بايد عوامل و برانگيزاننده هاي پرخاشگري را شناخت و بايد علت هاي پرخاشگري را برداشت .

راه هايي كه پرخاشگري را كنترل مي كند ، در ديد گاه روان شناسان متفاوت است كه به مهمترين راه هاي ارائه شده اشاره خواهم كرد ه :

 1. متقاعد سازي :

در گام نخست ،شايسته است كه به كودك ، زشتي كاري كه انجام مي هد شناسانده شود و از راه استدلال و بيان ضرر و زيان حيثيتي ، رواني و ... متقاعد شود كه اين كار زشت است . بايد به متربي بينش داد و نگرش او را نسبت به كار خطايي كه انجام مي دهد تغيير داد .

از راه ها اصلي كه جهت نفوذ اجتماعي مطرح است دروني سازي است .( ارونسون ، 1384 ه .ش ) اگر خانواده ومربيان بخواهد بر كودك نفوذ داشته و نگرش و رفتار او را تغييردهند ، بايد از فن دروني سازي نفوذ اجتماعي استفاده كنند .

 2. تنبيه

 جهت نهادينه كردن ارزشهاي ديني و اجتماعي و تشخيص و خوب و بد ، بايد نسبت به برخي از رفتارهاي  كودك واكنش منفي نشان كه آن هم بايد پس از آموزش باشد . به دليل حساسيت و ظرافت اين روش تربيتي ، برخي از نويسندگان ( قائمي مقدم ، 1382) ، تغافل را از مراحل تنبيه به شمار آورده ، كه در مرحله نخست بايد خطاي متربي ناديده گرفته شود . تغافل يكي از روش هاي مؤثر تربيتي است كه عزٌت نفس و بلند نظري مربي و متربي را پرورش مي دهد و زمينه اسناد خصمانه را كه يكي از برانگيزاننده هاي جدي پرخاشگري است ، كاهش مي دهد . به دليل آن که  روش تغافل را مي توان روش مستقل به حساب آورد و جاي بحث جدي به ويژه ازديد منابع اسلامي – وجود دارد به آن نخواهم پرداخت . تنبيه كاركرد هاي گوناگوني دارد كه جهت حذف و كاهش خشونت و پرخاشگري مفيد است :

1/2. ايجاد ناهماهنگي ( تهديد به  تنبيه )

يكي از كاركرده هاي تنبيه ( ملايم ) آن است كه در درون كودك ناهماهنگي ايجاد مي كند و كودك در پي رفع آن بر مي آيد و به حذف پرخاشگري منجر خواهد شد . « در حالت تهديد ملايم ، كودك احساس ناهماهنگي مي كند ، هنگامي كه از خود مي پرسد « چرا فلان كار ( پرخاشگري ) را انجام نمي دهم »  پاسخ خوبی ندارد ، زیرا تنبیه چنان ملایم است که توجیه بسنده فراهم نمی کند . كودك كاري را كه مايل است انجام دهد ، ( به دليل تهديد ) انجام نمي دهد ، با آن كه مقداري توجيه براي عدم انجام آن است در اختيار دارد ، اما اين توجيه كافي نيست . در اين موقعيت ، احساس ناهماهنگي وي ادامه مي يابد ، ولي نمي تواند ناهماهنگي خود را صرفا از راه تهديد سخت كاهش دهد . در نتيجه بايد بكوشد خود را متقاعد سازد كه واقعا دوست ندارد ، پرخاشگري كند ، از اول هم دوست نداشته است و اصلا پرخاشگري لذتي ندارد . هر چه تهديد ملايم تر باشد . توجيه بيروني كمتر است . هر چه توجيه بيروني كمتر باشد ، نياز بيشتري به توجيه دروني وجود دارد . فرصت دادن براي گرد آوري توجيهات دروني مي تواند گام بلندي در راه كمك به آنان براي كسب مجموعه اي از ارزشهاي پايدار باشد ( ارونسون ، 1384:  237 ) در مورد ملايمت تنبيه تأكيد جدي وجود دارد كه آثار رواني فراوان دارد كه كمترين آن ايجاد ناهماهنگي و توجيه دروني و حفظ  عزت نفس و اعتماد كودك خواهد بود . اگر مردم بتوانند از انجام چيزهايي كه به سلامت و سعادت خودشان و ديگران كمك مي كند لذت ببرند ، خيلي بهتر خواهد بود و مستلزم قیود زيان آو ركمتري است . اگر كودكان از كتك نزدن بچه هاي كوچك يا تقلب نكردن و دزدي لذت ببرند ؛ آنگاه جامعه مي تواند از ميزان مراقبت خود بكاهد و كيفر دهي خود را كاهش دهد . هر چه تهديد بيشتر باشد ، اين احتمال بيشتر است كه كودك رفتارش را در حيني كه مراقب او هستيد اصلاح كند .

لكن به محض اين كه از مراقبت او غافل شويد  مرتكب خطا خواهد شد ( همان )

 2/2. تنبيه فرد پرخاشگر

 انسان به دليل حب ذات ، از تجربه هاي ناخوشايند گريزان است . اگرفرد خاطي پس از انجام خطا مجازات شود ، حالت رويگرداني و خاموشي در او پديد خواهد آمد . به دليل پيچيدگي روح انسان ، فردي كه تنبيه مي شود ممكن اسن برداشت متفاوتي داشته باشد و در موقعيت هاي خاص روحي باشد . ناگزيز بايد تنبيه متناسب با روحيات  فرد خاطي ، سن ، موقعيت و او باشد و در كل تنبيه با شرايط  زيرانجام شود :

الف . تنبيه و مجازات بايد بلافاصله پس از پرخاشگري انجام شود .

ب . مجازات بايد قطعي و صد درصد باشد

ج . مجازات بايد به قدر كافي ناخوشايند باشد ( نه تنبيه بدني )

د . مجازات بايد مستدل شود و موجه قلمداد شود ( آذربايجاني ، 1382)

در مورد بند « ج » بايد  توضیح داده شود كه منظور از ناخوشايندي ، تنبيه بدني و يا محروميت هاي شديد نيست ، بلكه بسته به شرايط كودك ممكن است گاهي يك نگاه معنا دار يابي توجهي از هر چيز ديگر دردناك تر باشد . ارونسون باور دارد كه تنبيه شديد و يا مقيد كننده مي تواند بي اندازه ناكام كننده باشد . از آن جا كه ناكامي يكي از علل اصلي پرخاشگري است عاقلانه است كه در كوشش براي كاهش پرخاشگري ، از به كارگيري فنون ناكام كننده پرهيز شود .( ارونسون ، 1384:  311)

2/3 . تنبيه الگوهاي پرخاشگر :

بندوار و همكارانش در آزمايش هاي خود به اين نتيجه رسيده بودند كه هنگامي كودكان فردي را كه به دليل رفتار پرخاشگرانه تنبيه مي شود ، مشاهده مي كنند ؛ تمايلشان به پرخاشگري كاهش مي يايد ، اين شيوه ، به تنبيه جانشيني و نيابتي معروف است . فلسفه ی  زير بنایی كليه مجازات هاي اجتماعي از قبيل زندان و اعدام عبرت آموزي ديگران از وضعيت و فرجام گناه كاران و بزهكاران است كه از رفتارهاي پرخاشگرانه احتمالي پرهيزكنند ( كريمي ، 1380)

در منابع اسلامي از اين روش به عبرت آموزي تعبير شده و جنبه عبرت آموزي در فلسفه مجازات هاي اسلامی  برجسته است ، به گونه اي كه حيات و زندگي اجتماعي را درگرو آن  مي دانند « و لكم في القصاص حياة  يا اولي الالباب » ( بقره / 75) در اسلام توصيه هاي روان شناسانه ی  بسياري براي پرورش فضايل اخلاقي دارد و عفو و گذشت را مورد توجه ويژه قرار داده است ، اما در مورد قصاص و احكام سخت مجازات ، براي اثبات آن راهكارهاي ويژه اي سنجيده و احتياط هاي لازم را پيش بینی  كرده است ، اما به مجازات ها به عنوان يك عامل بازدارنده نگريسته است ، به گونه يك پزشك دلسوز كه اگر كسي دچار سرطان شود و چاره اي جز عمل جراحي نداشته باشد ، براي حفظ سلامت كل بدن ، غده چركين سرطاني را مي برد ، اسلام نيز قصاص  و مجازات از اين گونه را به عنوان آخرين راه حل محفوظ داشته است .

 3. تقويت رفتارهاي غير پرخاشگرانه :

 ناديده انگاشتن پرخاشگري و تقويت و مورد توجه قرار دادن كارهاي مثبت فرد پرخاشگر،به دليل آن كه يك شخص نمي تواند هم پرخاشگر باشد و هم نباشد ، او را به سوي رفتارهاي غير پرخاشگرانه سوق خواهد داد. در اين مورد اصل آن است كه ذهن فرد ازموضوع پرخاشگري منحرف شود. پس بنابراين ، كارهايي مانند تغيير موقعيت فرد پرخاشگر، مشغول كردن به كارهاي ديگر ، و ... كه ذهن شخص را به خود مشغول كند ، در كاهش پرخاشگري مؤثر است .(كريمي ، 1380)

 4. ايجاد همدلي :

 ايجاد جوهمدلانه در كاهش پرخاشگري مؤثراست . اگر كودكي برادر و خواهر كوچكترش را آزار مي دهد ، يكي از راه هاي كاهش و حذف آن رفتار تحريك احساسات او است كه احساس همدلي و همبستگي نمايد .

همدلي پديده مهمي است . سيمور فشبك متوجه شده است كه براي اغلب مردم ، وارد آوردن درد و رنج عمدي به ديگران مشكل است ، مگر اين كه بتوانند راهي براي انسانيت زدايي از قربانيان خود بيابند . ايشان ميان توانايي همدلي و پرخاشگري در كودكان ،ضریب همبستگی منفی یافته که هر چه توانایی همدلی بیشتر باشد  پرخاشگر كمتر مي شود . او به بچه هاي دبستاني ياد داد كه چگونه خود را به جاي شخص ديگر قرار دهند . آنان آموزش دیدند تا هیجان های متفاوت مردم را تشخیص دهند،  نقش افراد ديگر را در موقعيت هاي پر از هيجان باز  كنند وبه كشف احساسات خود بپردازند . اين فعاليت ها و  آموزش همدلي ، به كاهش معنا داري  در رفتار پرخاشگري انجاميد .( ارونسون ، 1384 : ص 317)  

راههاي ديگري مانند ، حضور الگوهاي غير پرخاشگر، آموزش مهارت هاي اجتماعي ، پالايش و .... نیز وجود دارد كه ما به همين اندازه بسنده مي كنيم .

 انواع تنبيه (براساس انگيزه تنبيه گر)

 1. تنبيه انتقامي :

پرخاشگري به دليل آن كه عواطف منفي را تحريك مي كند ، زمينه ي خشم و عصبانيت مربي را نيز فراهم مي كند . در اين موقعيت مربي والدین  نا آگاه ، ممكن است تحت تأثير خشم به تنبيه سخت كودك براي تخليه ی  رواني خود روي آورد كه بسيار خطر ناك و مشكل آفرين است . وقتي انسان خشمگين مي شود ، كنترل و تدبيرش ضعيف مي شود و ممكن است آسيب جبران ناپذير رواني و يا جسمي در كودك به وجود آورد . تنبيه يكي از روش هاي تربيتي است ، پس  هنگام اجراي تنبيه بايد هدف و شرايط تربيت هميشه مورد توجه قرار بگيرد كه در تربيت يكي از ركن هاي اساسي تعريف ، « كمك » به متربي است و با مصالح او مورد عنايت قرار بگيرد .

شواهد بيشتري حاكي از آن است كه تنبيه شديد ( انتقام جويانه ) اگر چه اغلب متابعت به بار مي آورد ، اما به ندرت منجر به دروني كردن مي شود .( ارونسون ، 1384: 311)

ما كار نكو در مورد آمريت از راه اعمال زور مي نويسد : « اين آمريت هر چند خيلي مضرنيست ، يكي از انواع وحشت ناك آن است . اين آمريت اغلب مطلوب پد رها است . وقتي پدر خانه همواره خشم مي گيرد ، فرياد مي زند و براي خطاها جزئي داد و بيداد راه مي اندازد ، هر سوالي را با خشونت و تندي پاسخ مي گويد و كودكان خود را درقبال اشتباهات ناچيز به سختي مجازات مي كند ، مي گوئييم با آمريت اعمال زور يا آزارنده سروكار داريم . چون اين امر نه تنها كودكان را متوحش مي سازد ، بلكه آثار زيان بخشي در روان و روحيه كودكان و نوجوانان به وجود مي آورد . اين نوع آمريت بسيار شوم و بد فرجام است . كودكان از راه  تنبیه به هيچ وجه تربيت نمي شوند ، بلكه عادت مي كنند كه به هر وجه ممكن خود را از پدر و مربي نشان دور نگهدارند . اين آمريت موجب رواج دروغ كودكانه و تنزل ارزش انساني مي گردد و درعین  حال بي رحمي و ستمگري را به كودكان ياد مي دهد . كودكاني كه با اين روش تربيت مي شوند ، سرانجام به آدم بي خاصيت و بي ارزش و عنصر خودكامه مبدل مي گردند و در سراسر زندگي هميشه بر آنند كه به نحوي از رنج هاي دوران كودكي شان انتقام بگيرند ( ماكارنگو، 1361،ص 61 )

 مشاهده والدين و اطفال شان در دنياي واقعي به طور مكررنشان داد ه است كه والديني كه تنبيه شديد اعمال مي كنند ، فرزنداني به بار مي آورند كه بي اندازه پرخاشگر هستند ، يا در بزرگسالي براي دستيابي به هدف هاي شخصي و سياسي خود ، از ابزارهاي خشونت آميز طرفداري مي كنند ، اين پرخاشگري اغلب درخارج از محيط خانه به وقوع مي پيوندد ، جايي كه كودك دور از دسترس عامل تنبيه است . ( ارونسون ، 1384 :  310) جالب است دانسته شود كه اگر بچه ها توسط بزرگ سالاني تنبيه بدني بشوند كه قبلا آن را محبت و نوازش كرده اند ، حتي هنگامي دور از دسترس است ، طبق خواسته هاي او رفتار مي كند . از سوي ديگر احتمال اين كه كودكان توسط يك فرد سرد و بي محبت تنبيه بدني  شوند ، در غياب او مطابق خواسته هايش رفتار كنند خيلي كمتر است . بدين سان دلايلي وجود دارد كه نشان مي دهد ، اگر تنبيه خردمندانه در زمينه ی  رابطه ی  گرم و پر محبت انجام بگيرد ، مي تواند مثمر باشد (ارونسون ، 1384)

در منابع اسلامي راهكارهاي عيني جهت پرهيز از انجام تنبيه انتقامي وجود دارد كه به ذكر چند نمونه بسنده مي كنيم :

 1. الا فراط في الملامة يشبٌ نیران اللجاج ؛ ( تحف العقول ، ص 80 ) ؛ حضرت علي (ع ) فرمودند كه افراط  در سرزنش ، آتش لجاجت را بر مي افروزد .»

2. اياك ان تكرر العتب فان لك يغري بالذنب و يهون العقب ، ( آمدي ، غرزالحكم ، 1/278). آن حضرت فرموده كه بپرهيز از تكرار سرزنش كه موجب حرص بر گناه و بي تأثير شدن سرزنش مي شود . »

كساني  که از تغافل بهره مي جويند و با اقتدار و وقار و محبت با كودكان برخورد مي كنند ؛ نفوذ بيشتري دارند .

 2. تنبيه باز دارنده :

 ازآن چه تاكنون گفتيم و گفته اند ، دانسته مي شود كه تنبيه  با رعايت تناسب و ظرافت هاي ويژه مي تواند مثبت و باز دارنده باشد و همين نوع تنبيه از روش هاي تربيتي به شمار مي آيد . اگر با ديد نيك سرشتي به انسان نگريسته شود و وضعيت معصومانه ی کودک  در نظر گرفته شود ، انجام مهارت تنبيه كمي آسان تر مي شود .

تنبيه در صورتي مي تواند باز دارنده باشد كه شرايط ويژه متربي مانند سن ، موقعيت ، تفاوت فردي و تيپ شخصيتي ، كمبود هاي محبت و ....كه در بروز پرخاشگري موثر است مورد توجه قرار گيرد .روان شناسان تنبيه بدني را مثبت نمي دانند ، اما دانشمندان اسلامي به صورت ملايم و با لحاظ رعايت تربيتي آن را جايز مي دانند .

تنبيه در صورتي باز دارنده است كه شرايط زير در آن رعايت شود ، به اضافه شرايطي كه در تنبيه فرد پرخاشگر گفته شد:

 الف . تنبيه متناسب با رفتار ، روحيات ، سن ، جنس ، پايگاه و موقعيت اجتماعي متخلف باشد .

ب . پس از دادن بينش و آگاهي باشد و به عنوان آخرين را ه حل در نظر گرفته شود .

 ج . با هدف تربيت انجام شود ، نه تشفی  خاطر و تخليه ی  رواني .

د. هنگام خشم و غضب تنبيه اجرا نشود ، چون احتمال آسيب رساني و دوري از هدف تربيت وجود دارد .

 ه. به مقدار ضرورت بسنده شود و اصرار بر ملامت گري شديدا پرهيز شود .

 و. ار ارزيابي كلي منفي در مورد شخصيت كودكان پرهيز شود . يعني ميان كاراشتباه و شخصيت كودك – كه نيك سرست است – تفاوت گذاشته شود .

 ز. از تنبيه بدني حتي الامكان پرهيز شود و از ضربه زدن به جاهاي حساس بدن شديدا اجتناب شودو نبايد به حد ديه ( كبودي و سرخي ) برسد . ( بناري ، 1385)

 3. تنبيه عبرت آموزي :

 يكي از اهداف روش تربيتي در اسلام پندگيري و عبرت آموزي اجتماعي است كه در روان شناختي به تنبيه جانشيني معروف است . اين مورد قبلا ذكر شد، اما به دليل تقسيم بندي مطالب و در اين بخش آورده شد كه به ذكر چند نمونه از آموزه هاي اسلامي بسنده خواهد شد .

در اسلام به عبرت آموزی تأکید فراوان  شده است . قرآن مجيد در مورد حكم زنا مي فرمايد : « و ليشهد غذابهما طايفة من المؤمنين ؛ گروهي از مردم ناظر شكنجه ي مرد و زن زنا كار باشند .» ( نور /2)

« و لكم في القصاص حياة يا اولي الالباب » ( بقره /75)

 مراحل تنبيه :

 روش تنبيه به دليل آن كه تجربه ی  ناخوشايند را به همراه دارد ، سعي شود كه از  خفيف ترين حالت آن استفاده شود واگر نياز شد به تدريج از مراحل بالاتر استفاده شود .

برخي از نويسندگان ( قائمي مقدم ) تغافل را از مراحل تنبيه به شمار آورده است ، كه رتبه تغافل مسلما مقدم بر تنبيه است ، اما تغافل خود روش مستقل است . از آن جهت كه در تغافل بي توجهي و چشم پوشي از كار خطا است در صورتي كه متربي متوجه تغافل مربي و خانواده شود ، مي تواند رنج آور باشد و اثر مثبتي دارد ؛ مي توان آن را از مراحل تنبيه به شمار آورد .

1. تغيير در چهره : با تغيير چهره ناشايست بودن كار متربي را يا د آوري كند . به دليل آن كه تغيير چهره بدون سرو صدا انجام مي شود ، معمولا توجه اطرافيان را جلب نمي كند و كودك خطاكار حساب كار خود را مي كند .

2. تذكر غير مستقيم و با ذكر داستان و مثال ، زشتي كار را بيان كند

3. تذكر مستقيم و با لحن شفقت آميز و مؤدبانه و در جو محبت آلود . تذكر مستقيم و غير مستقيم به آن دليل كه تجربه ناخوشايند است ، از اقسام و مراحل تبيه به شمار مي آيد .

4. تهديد به تنبيه

5. محروميت

1/5. محروميت از مصاحبت ( قهر )

2/5 . محروميت از امتيازات ( مشاهده تلويزيون ، اسباب بازي و ...)

3/5 . محروميت از آزادي . زنداني كردن بسيار محدود كه هر كودك به تنايب هر سال يك دقيقه ، در جاي بي خطر ، زنداني شود .

6. پرهيز از تنبيه بدني ، در سيره پيامبر اسلام (ص ) و امامان معصوم تنبيه بدني انجام نشده و بلكه از تنبيه بدني به شدت نهي كرد ه اند .

 سرچشمه ها :

 * قرآن مجيد *

پی نوشت هامحفوظ است. 

نوشته شده توسط <- shavkat ali mohammadi-> در سه شنبه 1387/05/29 ساعت 22:24 | لینک ثابت |
قالب وبلاگ
.....................

Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar
...........