قرآن؛شعر و شاعر
قرآن شعر نيست:
قرآن شعر را به دو دسته بخش پذير دانسته است كه يكي از دو شاخه ي شعر مورد تاييد قرآن نيز مي باشد؛ باز هم قرآن شعر بودن خود را به شدت رد مي كند و قرآن را برتر از شعر معرفي مي كند. جاي گفت و گو و كاوش ژرف در اين باره گسترده است. مفسران و دانشمندان گفتار هاي بسياري ر اين باره دارند, اما بازهم جاي بحث هست. با تاييدآشكار قرآن بر شعر رحماني, برخي از مفسران پنداشته اند كه اسلام و پيامبر(ص) با شعر ميانه ي خوبي نداشته, كه پيامبر(ص) شعر نمي خوانده و يا وزن آن را خراب مي كرده است.[1][306]
اين پرسش در ذهن برجسته نمايي مي كند كه با وجود تاييد قرآن بر شعر رحماني و جايگاه بلند شعر در ميان عرب ها , چرا قرآن را از شعر بري دانسته و فراتر از آن كه به نام شعر آلايش داده شود؟ مفسران عمدتاً به يك سوي اين پرسش نگريسته و پاسخ ناتمام داده اند. به اين پرسش مي توان از دو سو پاسخ گفت:
سويه ي نخست) نگاه درون متني:
از اين ديدگاه شايسته نيست به قرآن شعر گفته شود, از آن روي كه متن, سخن خداوند است و شعر توان دهش شريعت را ندارد, نه از آن روي كه شعر پست و بي ارزش باشد, بلكه از آن روي كه اين كالبد مناسب متن جدي و انعطاف ناپذير شريعت را ندارد. شعر انفعال نفساني است كه براي لذت بردن روان و ارضاي آرمان ها و حرمان هاي شاعر سروده مي شود, و وجود باري از اين تهمت به دور است. شاعر به دليل محدوديت توان و انديشه اش و براي رسيدن به چكاد آرمان ها و كمال و بريدن از قفس تن, خيالش را به پرواز در مي آورد كه كم از كم [1][307] در جهان فرا واقعي به
آرمانش دست يابد, در دنيا مجازي شاعرانه هر چيزي ممكن و دست يابي به آرزوها در دسترس است.شعر, هنر بزرگ نمايي و تخيل است كه هر چه اين چاشني پر رنگ تر باشد شيرين تر وجذابتر خواهد بود. شاعر گاهي خود را بزرگ مي نماياند_ درشعر حماسي_ و گاهي آرمآن ها و حرمان هايش را _ در شعر تغزلي_ بزرگ نمايي مي كند و...
بنا بر اين كه شعر و كالبد اين گونه ي ادبي براي بزرگ نمايي پي ريزي شده است توان بازتاب متن جدي قانون اساسي زندگي بشر را ندارد. اگر قرآن د رقالب شعر پديدار مي شد؛ اين ذهنيت به وجود مي آمد كه خيلي از تعبير هاي قرآن براي بزرگ نمايي است ونمي شد به آن برهان آورد و استدلال كرد.
برخي از مفسران بر اين جنبه ي درون متني و اصل قابليت شعر بودن قرآن نگريسته و بدون نگاه برون متني و جامعه شناختي تهمت شعر, به پاسخ پرسش پرداخته اند كه به همين دليل ناقص به نظر مي رسد. به برخي از ديدگاهاي مفسران اشاره مي كنيم:
سيد قطب:« سپس شا يستگي شعر را نسبت به پيامبر(ص) نفي كرده است «وما ينبغي له»زيرا شعر راهي جز راه نبوت دارد, شعر انفعال وتاثيري پذير است و بيان آن انفعال, و انفعال در موقعيت هاي متفاوت گوناگون است, اما نبوت وحي است و بر رويه هاي ثابت متكي است, در راستاي راه است و از سنت الهي حاكم بر همه هستي پيروي مي كند؛ با احساسات و گرايش هاي گوناگون ؛متفاوت نخواهد شد, آن گونه كه شعر با انفعال هاي نو دگر گون مي شود و بر حالتي ثابت نمي ماند. نبوت اتصال پيوسته با خدا است كه مستقيماً از وحي الهي دريافت مي شود و تلاش پيوسته براي ارجاع زندگي به خدا است, در حالي كه شعر _ در برترين شكل آن _ گرايش هاي انساني به جمال و كمال است كه آميخته با نگرش هاي محدود شاعر در محدوده ي كوته نگريها و توانمندي هاي او است, و شعر نماياننده ي فرياد هاي نفس است و فوران بر خاسته از تن.
بنا بر اين, طبيعت شعر ونبوت از بنياد جداست, شعر در برترين شكلش شوقها و گرايش هايي است كه از زمين بر خاسته, به بالا مي رود, اما وحي در ذات خود هدايتي است كه از آسمان مي آيد.»[1][308]
آلوسي بغدادي جدايي شعر و قرآن را از آن سوي مي داند كه قرآن در بردارنده ي پاسخ به نيازهاي دو جهاني بشر است و داراي متن قاطع كه از زمين تا آسمان با شعر فرق دارد. شعر داراي قافيه و وزن است و از نظر معنا بر خاسته از توان خيال كه مي تواند يك چيز را خوب و يا بد بنماياند در حالي كه دروغ باشد. در حالي كه قرآن در بردارنده ي قانون است و بايد بدون گزافه گويي صورت گيرد. ايشان به جنبه ي برون متني هم گوشه چشمي داشته است.[1][309]
علامه طباطبايي نيز فرق قرآن و شعر را آغشته به خيال بودن شعر مي داند.[1][310]
سويه ي دوم) نگاه برون متني:
قرآن در جامعه اي پديدار شد كه به جهل وجنگ و جمل خو گرفته بودند. برق خيره كننده ي قرآن انعكاس ضد نور در چشمان شان پديد آورده بود. در آغاز, پيامبر(ص) را به جنون و مهمل گويي متهم مي كردند, پسان ها و پسان ترها به كاهن بودن, ساحر بودن و شاعر بودن متهم مي كردند. شعر نبودن قرآن را از زاويه ي تهمت عرب ها نيز مي توان بررسي كرد. در پندار آن روز عرب, شاعر هنگامي مي توانست شعر بگويد كه «جنّي» به او الهام كند. هر كس جنّش تواناتر بود؛ شعر بهتري مي توانست بگويد. به گونه اي به ثنويت جنّي باور داشتند كه اگر جنِّ خوب به سراغش مي آمده شعرش خوب مي شده و اگر جن بد مي آمده شعرش بد از آب در مي آمده است. «جن» به عنوان منبع الهام شعر در ادبيات عرب بسيار معروف است, عبد الجليل مي گويد:
«از طرف ديگر نوعي ويژگي مافوق طبيعي با نام شاعر ملازم بود, مي پنداشتند كه موجودي نامرئي و نيرومند كه همان جن باشد به وي الهام مي بخشد و يا حتي در درون او حلول كرده است. هر شاعري جن خاص خود را داشت.»[1][311]
«جن» و «پري» (كه به «تابعه» معروف است)همزاد شاعر كه به او شعر الهام مي كند در ادبيات دري نيز ديده مي شود. رودكي در قصيده ي نونيه مي گويد:
گرچه دو صد «تابعه» فرشته داري
نيز پري بازو هر چه جني و شيطان
جمال الدين عبد الرزاق:
تابعه كند تلقين شاعر چو قصيده اي كند انشا
نظامي: جبرئلم به جني قلمم
بر صحـيفه چــنين رقــمم
كاين فسون را كه جني آموز است
جامه نو كن كه فصل نوروز است.
در ادبيات عرب «عبقري» و«رئي» در اين باب شهرت دارند.
اگر از نظر جامعه شناختي معنا شناسانه كه رفتار و پندار يك جامعه را در باره ي موضوع ويژه اي بررسي مي كند نگاه كنيم, به اين نكته مي رسيم كه انگيزه ي بنيادين عرب ها از بر چسب هاي جنون, كهانت, سحر و شعر آن است كه رشته ي پيوند قرآن و رحمان را گسسته نشان دهند. در آغاز كه پيامبر(ص) را به جنون و قرآن را به مهمل متهم مي كردند, مي خواستند به سادگي آن را از سر راه بر دارند, بدون آن كه قرآن را ارزش گذاري كرده باشند. پسآن ها ناگزير شدند كه ارجي ناگزير بر آن بنهند و آن رادر رديف سجع كاهنان و يا سحر ساحران بپذيرند كه اين نيز در جايگاه خود ارزش دارد وفراتر ا زتوان انسان هاي معمول است.
عرب ها هنگامي حاضر شدند پيامبر(ص) را شاعر و قرآن را به نوعي شعر بپذيرند كه ناگزير بودند پيامبر(ص) را در جايگاه فراتر از نخبگان جامعه قرار دهند. شاعري درميان عرب جايگاه پر ارجي بود و آنان پيامبر(ص) را در اين جايگاه بلند مي پذيرفتند, زيرا پنداشته بودند كه پيامبر(ص) آن اندازه از شاعري بهره مند است كه توانسته هنجار قافيه, رديف و ساختار شعر عرب را بشكند و شعري نو پديد آورد. با اين همه شاعر در جامعه ي عرب جايگاه بلندي داشت, اما جايگاه شاعر به اندازه ي كسي نبود كه آييني نو آورد و خدايان عرب را به هيچ انگارد و خود ادعاي نبوت واتصال به خدوند داشته باشد و گفته هاي خود را گفته ي خدا بداند. آنان پيامبر(ص) را شاعر مي پنداشتند وبه آن راضي بودند و شايد پسان ترها به آن افتخار مي كردندكه در رديف نابغه و اعشي و... جاي گيرد و آيين جهالت آنان را بپذيرد.
انگيزه ي عرب هااز تهمت هاي بر شمرده شده آن است كه قرآن را ساخته ي بشر بنمايانند و يا بر تر از آن, الهام شده از سوي شيطان و جن بشمارند و بپذيرند و در نهايت اتصال آن را به آسمان و رحمان انكار كنند. قرآن بر همين نكته انگشت گذاشته و القاي شيطان و جن را - كه هر دو به يك معنا ست - در باره ي قرآن به شدت رد مي كند و قرآن را الهام رحمان مي داند: ﴿هل انبئكم علي من تنزل الشيطان﴾ و سپس ويژگي هاي القاهاي شيطان را مي شمارد. قرآن با ظرافت جن زدگي شاعران را رد مي كند و منبع الهام دانستن جن را تاييد نمي كند, اما تمايل هاي شيطاني درون را رد نمي كند و آن را به گونه ي تجسمي به تصوير مي كشد.كه خود يكي از شگرد هاي شاعرانه ي قرآن است.ونيز تصوير هاي ناب و رستاخيزي ، زيبايي هاي بياني, پايان بندهاي زيباو... نزديك به صد آيه ي قرآن داراي وزن عروضي است, اما شعر نيست, به دليل آن كه بنياد قرآن بر اساس تخيل و بزرگ نمايي حقيقت ها استوار نيست و قرآن با تمام زيبايي هاي شاعرانه ي خود شعر نيست, چون سخن خداوند است, آن هم سخني كه شاهكار است و خداوند زيبايي خود را در آن بازتاب داده است,قرآن فقط قرآن است و تعبيري برتر از آن نتوان كرد كه در خور سخن خداوند باشد.
شعر از ديدگاه قرآن
شايسته است كه ديدگاه قرآن در باره ي شعر دانسته شود. اسلام و قرآن در برابر همه ي پديده هاي دروني و توانايي هاي خدا داده ي انسان جهت دهنده و هدايت گر است. توان «تخيل» كه سر چشمه ي بسياري از هنر هاي بشري است, همانند ديگر نيروهاي انساني مورد تكريم قرار گرفته و راهي به سوي كمال شمرده شده است. قرآن اصل پديده ي شعر را به ديده ي مثبت نگريسته و شعري كه در مسير كاروان هستي كمال ﴿و ماخلقت الجن و الانس الا ليعبدون﴾[1][293] قرار گيرد, مهر پذيره زده است.
شعر مانند همه ي پديده ها, ابزاري در دست بشر است و مي شود از آن بهره هاي گوناگون برد. به همين دليل ونيز آن كه شعر تنها هنر جزيره ي عربستان آن روز و ابزار مخالفان قرآن بوده ونيز قرآن را متهم به شعر بودن مي كردند؛ قرآن, شعر و شاعر را به دو دسته بخش مي كند:
الف) شعر وشاعر مردود.
قرآن مجيد, چهار ويژگي براي شعر و شاعر مردود بيان مي كند و معياري به دست مسلمانان مي دهد تا در باره ي شعر و شاعر هر زمان داوري كنند:
1.الف) دروغگو و گناه كار
«هل انبئكم علي من تنزل الشياطين* تنزل علي كل افاكٍ اثيم* آيا به شما خبر دهم كه شياطين بر چه كسي فرود مي آيند؟ آن ها بر هر دروغ گوي گناهكار فرود مي آيند»[1][294]
مردم گزيرك (جزيره ي) عرب, پيامبر اسلام(ص) را به شاعري متهم مي كردند و قرآن را شعر و القا هاي شيطاني مي پنداشتند. قرآن اين تهمت ناروا را به شدت رد مي كند و ويژگي گفتار آلوده با القاي شيطان را چنين بيان مي كند كه : گفتاري شيطاني است كه دروغ است و بهره اي از حقيقت ندارد و به سوي گناه مي كشاند. شعري كه در جهت فوران شهوت شيطاني باشد و باب بزم هاي آن چناني, از ديدگاه قرآن چراغ چشمك زن شيطان است. قرآن اين دو ويژگي را ندارد بلكه حقيقت محض و چراغ راهنماي رستگاري است.
2. الف) سر گردان و بي هدف
«الم تر انهم في كل وادٍ يهيمون؛[1][295] آيا نمي بيني كه آن ها در هر وادي سر گردانند»
ايمان به خداوند و سراي ديگر همواره انسان را از كارهاي بد كه انسان را از شاه راه نيايش و پرستش دور مي كند, باز مي دارد و به انسان هدف «الاليعبدون» را نشان مي دهد. انسان مومن داراي خط فكري ثابت ديني و انساني است و ايمان دروني, او را از هرزگي و بي هدفي باز مي دارد. قرآن ويژگي شاعران گمراه را «سر گرداني و بي هدفي» معرفي مي كند, كه شاعر گمراه به هرزگي دل مي بندد. اما در برابر، مي بينيم كه استواري گام مومن به «كوه» مانند شده است[1][296]
3.الف) ناهماهنگي گفتار و رفتار
« و انهم يقولون مالايفعلون؛ و آنان سخناني مي گويند كه (به آن ها) رفتار نمي كنند.[1][297] »
داشتن و ترسيم كردن خط فكري سالم و طرح شعارهاي خوب ديني و انساني كافي نيست, بلكه افزون بر آن, التزام رفتاري, اهميت ويژه دارد. گفتار و شعري از ديد قرآن القاي شيطاني است كه كردار گوينده و سراينده اش مخالف آن باشد. معياري كه قرآن براي نقد و ارزشيابي شعر به دست مي دهد آن است كه شعر بايد از درون مايه ي بريني بر خور دار و كردار گوينده اش مويد آن باشد. متاسفانه امروزه باب شده است كه شعرها فقط از ديد رخسار ارزيابي مي شود.
4.الف) نماد گمراهي
«و الشعراء يتبعهم الغاوون؛[1][298] شاعران كساني هستند كه گمراهان از آنان پيروي مي كنند.»
به دليل آن كه پديده هاي ذهني شاعر با احساس لطيف و شگردهاي پر جاذبه ي هنري همراه مي شود؛ همواره دستاويز بزم هاي شيطاني و يا عرفاني قرار مي گيرد. شعرهايي كه بهره اي از القاهاي شيطاني داشته باشد, چاشني مهرگان ابتذال خواهد شد. چنين شعر و شاعري مورد تحسين و چه چه گمراهان قرار خواهد گرفت. شاعري كه فريب جاذبه ها و اغوا گري هاي بزم هاي آنچناني را نخورد و به اين دام گرفتار نشود, از زمره ي شاعران شيطاني بيرون است و در جرگه شاعران رحماني خواهد بود.
ب) شعر و شاعر مطلوب
در باب ديد گاه قرآن در باره ي شعر گفت و گو هاي بسيار گونه بسته است. به دليل آن كه قرآن شعر بودن خود را با تمام توان رد مي كند, برخي گمان كرده اند كه اسلام و قرآن ديدگاه مثبتي در باره ي شعر ندارد. قرآن, توان تخيل و شعر را همانند ديگر توانايي هاي بشر در راه كمال و سامان يافتن روح بشر دانسته و ويژگي هايي براي شعر و شاعر بريني بر مي شمارد. هر شعر و شاعري كه اين ويژگيها را دارا باشد, رحماني است:
«الا الذين آمنوا و عملوا الصالحات و ذكروا الله كثيراً و انتصروا من بعد ما ظلموا؛
مگر كساني كه ايمان آورده و كارهاي شايسته انجام مي دهند و خدا را بسيار ياد مي كنند, و به هنگامي كه مورد ستم واقع مي شوند, به دفاع از خويشتن (و مومنان) بر مي خيزند (و از شعر در اين راه كمك مي گيرند﴾»[1][299]
در اين آيه ي بزرگ, خداوندگار اقليم زيبايي ها و حقيقت محض, ويژگي هاي شعر رستگاري و شاعر رحماني را بر مي شمارد و رسالت بريني شاعر با ايمان را باز گو مي كند:
1.ب) دستيابي به ايمان و خط فكري الهي وانساني:
2.ب) التزام رفتاري به خط فكري ترسيم شده و معيار قرار گرفتن ايمان و تفكر الهي در زندگي شاعر.
3.ب) شاعر مومن كه كردارش بر پايه ي ايمان اوست, نماد و پرچم خداوند است و شعر او صحيفه ي راهنمايي بشر خواهد بود. شاعر مومن, خدا در جان شعر او مي تراود و واژ, واژه ي شعر او كتاب خداوند است و خداوند در شعر او حضور پررنگ دارد.
4.ب) داد خواهي و داد گري:
دو ويژگي نخست بر نامه ي فردي شاعر و پاي سنگ بر نامه ي اجتماعي اوست. دو ويژگي پسين وظيفه ي اجتماعي شاعر است كه مهم ترين آن داد گري و داد گروي است. ايمان, تعهد و ذكر خداوند كافي نيست, بلكه شاعر بايد پرچم دار داد و مردانگي باشد و با شعرش زمينه ي داد باوري را در جهان فراهم كند.
شعر و شاعر ملتزم
پاي بندي شاعر به بنياد هاي اخلاقي وديني در جامعه هاي گوناگون جهان مورد توجه بوده و به گونه اي «اجماع مركب عقلاي عالم» را به وجود آورده است. به دليل تأثير كيميا گرانه ي شعر در زندگي بشر كه بسي جنگها با يك شعر آغاز شده و بسا باب صلح و آشتي با شعر گشوده شده, ناداري به دارايي رسيده و يا دختر عربي شوهر رفته و چه بسا كساني با غزل هاي داود و گاثه هاي زردشت با نيك سرشتي خود كرده باشند؛ شعر در خور توجه دانشمندان قرار گرفته و در نقد آن- در همه ي زمان ها- «ارزش» و اخلاق را يكي از معيار هاي جدي دانسته اند: «افلاطون» در كتاب جمهوري خود شعر و موسيقي را به مثابه ي افزاري جهت تزكيه ي اخلاق مي داند و ارسطو نيز در اين باب چندان مخالفتي ندارد. به عقيده ي وي , شعر _خاصه تراژدي_ وسيله يي جهت تصفيه ي هوا جس نفساني مي باشد. بيشتر متفكران قديم براي هنر وادب تاثير تربيتي قايل بوده اند. ديدرو مي گويد: «گرامي داشتن تقوا و پست شمردن رذائل ونمايان كردن معايب بايد هدف و غايت هر مرد شريف و آزاده ي باشد كه قلم يا قلم مو و يا قلم حجاري به دست مي گيرد». جان سون در مقدمه ي شكسپير مي گويد: «وظيفه نويسنده همواره اين بوده است كه دنيا را از آن چه هست بهتر كند» و تولستوي مي نويسد كه: «هنرجهان پسند همواره ملاك ثابت و معتبري با خويشتن دارد و آن ملاك ثابت و معتبر, معرفت ديني و روحاني است .... و جهان خير و شر ديني و اخلاقي را كه ميان تمام امم و در همه ي اعصار مشترك است رعايت كرده باشد.»[1][300]
تي. اس. اليوت مي گويد: «نقد ادبي هنگامي كمال مطلوب مي يابد كه باديد گاه انتقادي مشخص اخلاقي و مذهبي همراه باشد.»[1][301]
در زمان هاي گوناگون و مكتب هاي هنري, ارزش هاي انساني و ديني از دغدغه هاي جدي بوده كه برخي از مكتب هاي ادبي روي كرد بنيادين به ارزش ها داشته است: <هرگاه در اوضاع اجتماعي مردم فرانسه در قرن شانزدهم و هفدهم توجه كنيم, مي بينيم كه ادبيان و نويسندگان براي آن كه قاعده و قانوني مانند ساير نظام هاي اجتماعي درست كنند, اصول و مكتب كلاسيك را بنيان نهاده اند و به طور كلي خواسته اند هنر را تابع اخلاق قرار دهند».[1][302] سپس اليوت, كساني مانند بوالو,لافونتن, مولير,لابروير و راسين را از پيشروان اين مكتب و مونتين و كرني را از جمله پيروان آن نام مي برد.
شيللر به مناسبت اعتقاد صحيحي كه به اهميت اخلاقي و اجتماعي هنرهاي زيبا داشت مي گفت: «وظيفه ي نويسندگان تربيت مردم است وسهل ترين طريق اجراي وظيفه, ايجاد پرورش عشق به زيبايي در جامعه مي باشد.»[1][303]
هنر براي هنر:
در برابر ديدگاه پيشين, راي ديگري در ميان دانشمندان بوده و آن «استقلال» هنر است. اين گروه باور داردند كه هنر رانبايد به بند ابزار كشيد و تعالي هنر و زيبايي را زير پا گذاشت. اين تز در يونان سده هاي 6-7 پيش از ميلاد ريشه دارد و در سده ي نوزده وبيست گسترش يافت. در هنگامه ي سستي و فرسودگي سبك رمانتيسم و شكل گيري سبك رئاليسم و ناتوراليسم در سده ي نوزدهم, شماري از نويسندگان ديدگاه نو در باره ي هنر پيدا كردند و به «استقلال هنر» مي انديشيدند. نخستين كسي كه اين باب را گشود ويكتورهوگو در اثر مشهورش «شرقيات» (Kes Oreintales) بود. پيش آهنگ اين ديد گاه در ميان هنر مندان فرانسوي تئوفيل گوتيه (1811-1872) بود كه خود از رمانتيك ها به شمار مي رفت. او در مقدمه ي اشعار خود در باره هنر مي گويد:
«فايده اش چيست, زيبا بودن, آيا همين كافي نيست؟ مثل گلها, مثل عطرها, مثل همه چيز هاي كه بشر نمي تواند به ميل خود تغيير دهد و ضايع كند, به طور كلي هر چيز وقتي مفيد شد, ديگر نمي تواند زيبا باشد, زيرا وارد زندگي روز مره مي شود. شعر, نثر مي شود و آزاده برده مي گردد. همه هنر همين است؟ هنر آزادي است, جلال است, گل كردن است, شگفتگي روح است... ما مدافع استقلال هنريم, براي ما هنر وسيله نيست بلكه هدف است, هر هنر مندي كه به فكر چيز ديگر ي به جز زيبايي باشد, در نظر ما هنرمند نيست».[1][304]
باور مندان <هنر براي هنر> مي گفتند: <هنر يگانه دليل زندگي است و با وجود اين به درد هيچ كاري نمي خورد. هنر بي فايده است وتنها وجود آن به خودي خود كافي است... زندگي مشكل و پر از درد و رنج است و سر نوشت بشر نيز روشن نيست. يگانه چيزي كه مي تواند ما را تسلي بخشد زيبايي است. و هنر هنگامي به كمال زيباي مي تواند رسد كه از افكار و اخلاق و فلسفه و تحولات پي در پي آن ها و از بيان تمايلات پيچيده و آشفته به دور باشد.>[1][305]
ديدگاه بالا در زمانه ي ويژه اي و به دليل اجتماعي و ادبي جامعه ي آن روز اروپا شكل گرفته است و افزون با اين, <زيبايي و آزادي> دليل مهم اين تز بوده است. اگر زيبايي دليل پاي بند نبودن هنر به ارزش ها است, آيا زيبايي برتر و فراتر از سر چشمه ي زيبايي ها وجود دارد؟ اگر زيبايي, گوهر بنيادين هنر است, بلوغ اين هنر هنگامي است كه با بازتاب دادن زيباي مطلق, همگان را به سوي زيبايي بكشاند. اگر آزادي دليل بي قيدي هنر به اخلاق و ارزش ها است, آيا اين خود به انار شيسم و هرج و مرج كه ناقض آزادي است منتهي نمي شود؟
امروزه در شرق نيز شماري از مقلدان به اين ديدگاه دل بسته اند و اين ديد گاه را سر پوشي براي بي بند و باري خود ساخته و باورها و ارزش هاي جامعه ي شرق را لكه دار مي كنند.
در روزگار كنوني نمي شود شاعراني دل در گرو ايمان نباخته را با «عبث و لهو» بودن شعر شان مجاب كرد, بلكه اگر با شعر شان باورها, احساسات و آزادي ديگران را زير پا نگذارند شاهكار كرده اند. امروزه برخي, امرء القيس- به فرموده ي مولا: پادشاه گمراهان- را مقتدا قرار مي دهند كه زن پدر خود را «تشبيب» كرد و پدرش كسي را گماشت تا او را نابود كند.
يادداشت ها
1- آلوسي, محمود, روح المعاني, ج23/47
2- دست كم, حد اقل, لا اقل.
3- في ظلال القرآن, ج5 ص209.
4- ن.ك. روح المعاني ج23وص46
5- الميزان في التفسير القرآن ج7 ص108
6- تاريخ ادبيات عرب, ص38
7- ذاريات, 56
8- شعرا, 225
9- شعرا, 221
10- المومن كالجبل الراسخ.
11- برگزيده
12- شعرا /226.
13- شعرا/227
14- آشنايي با نقد ادبي, ص67
15- تي.اس. اليوت, همان ص269
16- بر گزيده اثار در قلمرو نقد ادبي, ص115
17- همان, ص275
18- شعرا224





