تأثیر زبان عربی در زبان دری
شوکتعلی محمدی
زبان تازي با همهي توان و زمينههاي تأثير گذاري كه در سوريه, مصر, فلسطين و كشورهاي آفريقايي هجوم برده بود, بر «تمام اقليم دري» سيطره پيدا كرده بود. در پي, زمينهها و علتهاي تأثير زبان تازي را به گونهي اختصار بررسي خواهيم كرد:
۱.عربي، زبان قرآن و حديث
عربي, بيش از آن كه زبان يك تيره باشد, زبان قرآن است. اين زبان پيش از آمدن قرآن, تمام توانش در شعر جاهلي خلاصه ميشود و نثري به يادگار ندارد. شعر جاهلي از ديد صنايع و بدايع شعري خيلي خوب بوده اما با موضوع تنگ و واژگان محدود, كه همين شعر جاهلي از واژگان دري پيش از اسلام بسي وام ستانده است و در زبان دري تأثير نكرده است. قرآن, سخن بشري نيست, بلكه سخن بريني است كه لفظ آن نيز از همان سر چشمه است, پس گروش دري زبانها به اين سر چشمهي جوشان, نشانهي تشنگي آگاهانهي آنان است و افتخار آن, از آنِ آن بالا نشين است كه عرب و عجم در ديدگاهش يك سان است.
قرآن, معجزت جاويد دين اسلام كه در كسوت كلام رونما گشته است و از ديد ساختار و بلاغت در چكاد دست نارسي است و انديشه و منطق آن دانشمندترينها را به كرنش وامي دارد, پس داراي جاذبهي معجزه آميز است كه كام و كلام انسان را متاثر مي سازد. قرآن در متن زندگي مردم اين سامان نقش ويژهاي داشته و دارد كه «ضرب المثلهاي قرآني» فراواني در زبان مردم رايج است كه در كتابهايي نيز گرد آوري شده است. كه يك نمونهاي اين حضور بر جسته را كه در «حاضر جوابي» شخصي ديده شده را ميآورم:
«مردي قطعه زميني در مجاورت (زمين) شخص ديگري داشت و هر سال بخشي از زمين مجاور را ضميمه زمين خود ميكرد. روزي صاحب زمين مجاور ميگويد: اين نقصان و كاستي در زمين من از چه روي پديد ميآيد؟ اولي ميگويد: مگر نشنيدهاي كه خداوند ميگويد:
اولم يروا انّا نأتي الارض ننقصها من اطرافها.
«آيا نديد كه ما پيوسته به سراغ زمين ميآييم و از اطراف آن كم ميكنيم».(1)
پرسيد: پس افزوني زمين تو از كجا پديد ميآيد؟ گفت:
ذلك فضل الله يؤتيه من يشاء؛
«اين, فضل خدواند است كه به هر كه بخواهد ميبخشد»(2)
پرسيد: پس چرا مال تو افزون ميشود و مال من نقصان مي يابد؟ گفت:
«يا ايها الذين آمنوا لاتسألوا عن اشياء اِن تبدَلكم تسوءكم»؛
«اي مومنان! از چيزهاي نپرسيد كه اگر براي شما آشكار شود, شما را ناراحت ميكند».(3)
علاوه بر آن كه قرآن سخن خداوند است و جاذبههاي شگفت دارد و از منابع شريعت به شمار است, احاديث و گفتارهاي پيامبر اسلام(ص) ونيز حديثهاي امامان(ع) در نزد شيعه از منابع شريعت شمرده ميشود كه از ديد جاذبههاي معنوي و بلاغي در اوج قرار دارند؛ جاذبهي ديگري براي آموزش عربي ايجاد كرده, كه پس از قرآن تأثير فراواني در انديشه و زبان دري زبانان داشته است. دري زبانها, قرآن و حديث را فراتر از تعامل زبان دانسته و در برابر آن احساس بيگانگي نداشته اند. در گذر زمان پيوستگي با قرآن بيشتر شده و توجه به داشتهها و تاريخ بومي كم رنگتر شده است.
۲.عربي, زبان مركز اقتدار
علاوه بر آن كه دين اسلام داراي معجزهاي در چوكات سخن است,زمام داران اسلام در مركز, هميشه عربها بوده كه پسانها تعصب نژادي به آن افزود شده و حاكميت به پادشاهي موروثي تبديل شد. زبان مركز اقتدار سياسي اسلام عربي بود و در سدههاي نخست, عربها در ايران و خراسان حضور فيزيكي داشته اند. در زمان سامانيان كه حاكميت محلي خراسان در اختيار اين مردم بود, پس ازآن تركها, مغولها و... آمدند و تركها به دليل نداشتن پايگاه مشروعيتت و مقبوليت مردمي, همواره خود را با مركز اقتدار نزديك ميكردند كه در زمان سلجوقيان مدرسههاي ادبيات و علوم به زبان عربي رونق گرفت و گسترش يافت.
اقتدار و برتري سياسي خود به خود جاذبه ايجاد و كم مايگان و چاپلوسان را جذب ميكند. اقتدار, ناگزيريهاي در ساحت زبان ايجاد ميكند كه گفت و گوها و ارتباط بايد به زبان عربي انجام ميشد, به ناچار آموزش زبان عربي بايد صورت ميگرفت كه آشناييها زمينهي ورود واژههاي تازي را در زبان و ادبيات دري باز ميكرد. فرا دستي سياسي عربها در گذر زمان اثر گذار شد و در زبان دري
نمود پيدا كرد.
۳.دگر گوني زبان ديوان دري
در زمان حكومت نژاد گراي بني اميه, زبان ديوان و دفتر اداري ايران در زمان حجاج به عربي منتقل شد و زبان اداري خراسان در سالهاي نخست سدهي دوم, در زمان هشام بن عبد الملك به عربي گردانده شد.
درپي عدم تمكين همگاني اين مردم از زبان عربي, در زمان غزنويان و سلجوقيان(4) تركان غير دري زبان مجبور شدند ـ علي رغم مماشات با مركز خلافت ـ زبان ديوان و دفتر رسمي را به زبان دري بر گردانند. دگرگوني زبان اداري بخشي از واژهها و مفاهيم را وارد قاموس زبان دري كرد.
۴.آغاز شدن مدرسههاي دانش ديني
در گذر زمان كه اسلام از سر چشمهي زماني خود دور تر ميشد, فهم دقيق آموزههاي ديني دشوار تر ميشد, علاوه بر آن كه فهم قرآن و حديث از آغاز براي دري زبانها نياز به آموزش داشت, دوري زماني از آغاز اسلام به ايجاد دانشهاي تازهي انجاميد, مانند دانشهاي تفسير, تجويد, قرائت, روايت و رجال, درايت, فقه و اصول,كلام و به ويژه دانش لفظي و بلاغي مانند صرف, نحو, لغت, معاني, بيان و بديع عربي. ياد گيري اين دانشها به زبان عربي, بخش مهمي از واژههاي عربي را وارد زبان دري كرد. در زمان تركهاي غزنوي و سلجوقي به دليل نيازمندي آنان به مشروعيت شرعي _به دليل نداشتن پايگاه مشروعيت و مقبوليت مردمي ـ مدرسههاي دانش عربي گسترش پيدا كرد.
۵.دشوار نويسي منشيان
هر چه از ريزش فرّ آريانها ميگذشت, نا آشنايي با داشتهها و گنجينهها گسترش مي يافت و هويت تازهي ديني پر رنگ تر ميشد. ترك تازيها و جولان مغولان به اين بيگانگي زمينهي رواني بيشتري بخشيد, تا آن جاكه پس از سدهي شش, عربي داني فخر به شمار ميآمد و كم مايگان به فضل فروشي از راه دشوار نويسي بيشترين واژهها و مترادفهاي عربي را وارد زبان دري كردند.
دشوار نويسي و اندازه نگه نداشتن در استفاده از واژههاي تازي, در آغاز در ميان منشيان و متأدبان دربارها و نويسندگاني كه چشم به گشايش دربارها دوخته بودند رواج داشته است. كتابهايي كه مخاطب ويژهي فاضلان داشته, بيشتر از كتابهاي كه مخاطب همگاني داشته از واژهها و ساختهاي نحوي عربي استفاده كرده اند.(5) در گذر زمان كتابهاي كه مخاطب خاص داشته نيز خوانندهي عام پيدا كرده و در لايههاي گوناگون جامعه مفاهيم آن با واژههاي عربي آن نفوذ كرده است. دانش آموختگان دانش ديني و منشيان دشوار نويس بيشترين واژههاي تازي را وارد زبان دري كردهاند.
۶.ريزش مرزها
پس از تسلط عربها بر سر زمين آريانهاي دري زبان و فروريزي مرزهاي سياسي آن روز, زمينهي آميختن عربها و دري زبانها بيشتر فراهم شد. اگر چه پيش از اسلام اين زمنيه بود و بخشهاي مهم از سر زمين عربها در قلمرو حكومت دري زبانها بود, اما آن زمانها تأثير پذيري بيشتر از سوي عربها بوده است. پس از اسلام به دليل خدشه دار شدن هويت ملّي دري زبانها بر عكس شد و دري زبان نيز تأثير پذيرفتند كه به ظهور شاعران دو زبانه همانند «منوچهري دامغاني» كه در بغداد رشد كرد و به زبانهاي عربي و دري شعر ميگفت و در شعر دري بيشترين تأثير پذيري از عربها داشته است.(6) آميختن عربها و دري زبانها پس از اسلام گسترش يافت و زمينهي تأثير پذيري دري زبانها در گذر زمان از ديد روان شناختي بيشتر از عربها بوده است. عربها نيز به دليل خوان اندك زبان, پس از اسلام نيز بيشترين تأثير را از دري داشته است.
۷.دگرگوني خط دري
آريانها پيشينهي ديرين آشنايي با خط و نوشتن دارد:
1)مادها خط ميخي را از همسايگان آشوري يا عيلا ميگرفته و در مدت كوتاهي به گونهي شگفتي آور آن را از نموداري _آهنگي به الفبايي در آوردند و انقلاب بزرگي در فراوردهي خط به وجود آوردند. هنگامي كه كوروش بزرگ دولت هخامنشي را پايه گذاشت و در سال 538 پ.م. بابل را گرفت, دركلده, آشور و عيلام, خط ميخي تا هنوز به گونهي نموداري ـ آهنگي بود, و آريانها آن رابه الفبايي بالا برده بودند.(7)
2) خط پهلوي: خط خراساني (پارتي= پهلوي) از خط آرامي گرفته شده و خط آرامي از خط فنيقي و عبري ريشه گرفته است. به وجود آورندهي خط الفبايي آرامي فنيقيانند. اين خط با بندگان و جيره خواران سامي وارد ايران شد و در زمان هخامنشيان و پس از آن, اشكانيان به كار برده شد و رفته رفته دگرگونيهاي ايجاد شد و خط پهلوي اشكاني گونه بست. خط ميخي نيز در زمان اشكانيها موجود بوده است. خط پهلوي داراي 25 حرف با صدا و بي صدا است:
«اـ ب ـ گ ـ ج ـ د ـ ه ـ و ـ ز ـ ي ـ ك ـ ل ـ م ـ ن ـ س ـ ف ـ چ ـ ژ ـ ر ـ ش ـ ت ـ ث ـ خ ـ د ـ ع» براي حرفهاي (ح , ط , ع, ص, ق,) كه در الفباي آرامي نيز هست, حرفهايي دارد: «ه» گاهي صداي «ح»؛ حرف «ث» گاهي آواي «ط» دارد؛ و گاهي «الف» و گاهي «واو» آواي «ع» ؛ «چ» آواي «ص» ؛ و «ك» و «م» آواي «ق» را دارد. اگر چه براي حرف «ث» و «ذ» نقطه دار ـ حرف خاصي ندارد, اما حرف «ت» دو نقطه ـ گاهي به جاي «ث» و گاهي به جاي «ذال» مي نشسته است. حرف «پ» كه آواي «چ، ف، ژ» نيز ميداده گاهي آواي «و» ميداده، ظاهراً آن واو «و» بوده كه بين «پ» «واو» و «ف» كه پسانها آن را «فاء عجمي» نام نهادند, ماند حرف دوم واژهي «اوام ـ افام» و «دوير ـ دپير» و حرف آخر «آپ ـ آو» واژهي «گوي» و «گفت» و... (8)
1. پهلوي اشكاني.
2. پهلوي جنوبي به گواهي تاريخ نگاران پهلوي داراي هفت يا ده گونه خط
بوده است.(9)
3. خط يوناني: پس از فتنهي اسكندر و شكست داريوش سوم, سر زمين آريانها به دست الكساندر افتاد اما او جوان مرگ شد و جاي او را سلوكيديان گرفت و خط يوناني را به كار گرفتند. خط اشكانيان در يك زمان (زمان حضور سلوكيديان) يوناني بوده و بنيان گزار خاندان اشكاني ارساس (arsaces) = ارشك = اشك بلخي كه در حدود 250 پيش از ميلاد سكه زد, بر مسكوكات او كه در وادي هلمند پيدا شده, رسم الخط يوناني و حزو شتهي, هر دو ديده ميشود (تاريخ افغانستان 1/119) و مسكوكات مهرداد دوم پسر ارتبان (124-76 پ. م) نيز رسم الخط يوناني مشهور است, ولي در قرن اول مسيحي استعمال خط پهلوي با يوناني بر مسكوكات اشكاني و بعد از آن در اوايل عصر ساساني آغاز شد.»(10)
اشكانيان پس از يونانيان, خط را به پهلوي بر گرداندند. در هنگامي كه در خراسان خط يوناني رايج بود. در غرب ايران خط پهلوي رواج داشته است.
4. خط اوستايي يا دين دپيري:(11) خط اوستايي يا «زند» كه آن را دين دپيري نامند, به گمان بيشتر در زمان ساسانيان اختراع شده تا متن كتاب «اوستا» دست خوش دگرگوني نشود. خط دين دپيري, براي خواندن درست متنهاي كتاب مقدس زرتشت جور شده است. خط پهلوي و سرياني, از مخرج آواها و حرفهاي زبان پيشين اوستا بي بهره بوده و گمان دگرگوني آن كتاب بيشتر بوده, در خط «زند» اين كمبودها بر طرف شده است.
«چند حرف بي صدا كه در اوستا بود, در خط پهلوي نبوده مانند«ث» سه نقطه «ذ» نقطه دار- «ت» نوعي تاء دو نقطه, «ن» نونِ غُنّه, «خو» ـ («خ» و «و» معدوله) , «ش» مخصوص اختراع شده و به حرفهاي خط تحريري پهلوي افزوده شد, اين خط كه به ضرس قاطع مي توان آن را بهترين و كامل ترين خطهاي دنيا ناميد, قرائت وتجويد كتاب آسماني ساسانيان را از فساد و انحراف مصون كرد.»(12)
5. خط عربي: دانشمندان خط شناس, خط عربي را گرفته شده از خط «نبطي تازه» ميدانند كه در جزيرهي طور سينا منتشر بوده است. ديرينه ترين سندي كه از خط عربي و اسلامي بهدست آمده كتيبهي «نقش نماره» كه تاريخ آن 328 پس از ميلاد است. كتبيهي ديگر «نقش زبد» است كه تازيخ آن 511 پس از ميلاد است. تاريخ كتيبهي سوم (نقش حرّان) 568 پس از ميلاد است. پژهشگران, تاريخ آغاز خط عربي رابين 328 تا 511 پس از ميلاد ميدانند كه سدهي 4يا 5 ميلادي است. خط نامههاي پيامبر اسلام(ص) كه در نامههاي ايشان به حاكمان آن روز فرستاده نيز ابتدايي است.
۸.گزينش خط عربي براي دري:
به دليل دگرگوني دين مردم آريان و گرويش به دين برين اسلام و به دليل آن كه زبان كتاب آسماني «نُبي» به زبان تازي بود, آموزش زبان عربي ناگزير بود. اين كتاب آسماني سخن خداوند است و كشش ويژهاي از ديد زيبا شناسانه دارد. رخنهاي ك در دين زردشتي ايجاد شده بود و گروه بسياري از مردم كه به دين نو گردن سپرده بودند؛ دين زردشتي را رها كرده و خط كتاب نو را از نمادهاي دين نو شان ميدانستند و به آن خط نوشته ميكردند. در گذر دو سده خط اسلامي در بسياري از سر زمينهاي آريان جاي گزين خط پهلوي شد. يكي ديگر از دليلهاي دگرگوني خط پهلوي, دشواريها فني آن بوده است. يكي از دشواريهاي آن بودن «هزوارش»ها و ايدئوگرامهاي آرمي بوده كه برخي از واژههاي آرامي را مي نوشتند و واژهي پهلوي يا پارسيك را ميگفتند كه در پي گونهي نوشتاري و خوانشي آن
را ميآورم:
گونهي نوشتاري گونهي خوانشي
عد تا
مِن از
آخر پس
لا ني
بين اندر
شِم (ريشه اسم عربي) نام
ميا آب
ليلا شب
تورا گاو
گملا اشتر
يكتبونتن نوشتن
(مادهي واژهي يكتبوتن آرامي است و «تن» صرفي و نشانهي مصدر پهلوي به آن افزوده شده است و در ديگر صرفهاي فعل نيز همين شيوه به كار رفته است)
يكتبونيت نويسد
يكتبونم نويسم
اسرونتن بستن
يميتنونتن مردن
تاتونتن آمدن
يهبونتن داد
يكتلونتن كشتن
گبرا آن مردان
ملكا آن شاهان
بُسرا گوشت
لحماء نان
شيدا ديوانه
جلتا (ريشهي جلد عربي) پوست
ملكا شاه
شپير وه, به
يقيمون ايستادن
گبرا مرد
نيشا زن
بيتا خانه
برا پسر
برتا دختر
نفشه خود
خمشا پنج
يوما روز(13)
در زمان هخامنشي زبان و خط آرامي رواج داشته و از خط آرامي براي نوشتن پهلوي هم بهره برده ميشده است.شماري از آرامي دانان در دستگاه آنان به كار گمارده شده بودند و آنان براي رفع كمبود زبان پهلوي از ايدئوگرامهاي آرامي بهره ميبرده است. به دليل كمبود خط پهلوي بسياري از واژه به يك گونه نوشته ميشده و اشتباه ميشده است و نويسندگان از «زوارشن»هاي آرامي بهره ميگرفته اند.
در نوشتهها ومتنهاي پهلوي واژههاي ايدئوگرام گاهي بيشتر از پهلوي است و مرحوم خانلري شمارهي آن را «نزديك هزار» واژه ميداند(14).
چنان كه ديديم, ريشهي بسياري از واژههاي عربي از زبان آرامي است و پيش از آمدن خط عربي, در خط پهلوي وجود داشته است. پس ا زدگرگوني خط دري, بسياري از واژههاي هزوارشي وارد زبان دري شده و عربي پنداشته شد. البته عربها نيز آن را از زبان آرامي گرفته اند. بسياري از واژهها, ريشهي مشترك پهلوي و آرامي دارد. «خطهاي غير هزوارش دار كه به فارسي خالص مي نوشتند در خراسان و ماوراء النهر وجود داشته است»(15)
دري زبانهاي نو مسلمان, خط قرآن را پاي سنگ تمدن نو قرار داده و به آن خط به نوشتن آغاز كردند. خط عربي چند آوا براي مخرجهاي موجود در زبان را نداشت, دريزبانها حرفهاي «پ, چ, ژ, گ» را به الفباي عربي افزودند.
خط عربي نيز داراي كمبودهايي است مانند چسباندن حرفها به همديگر براي واژه سازي, كه يك حرف چند شكل به خود ميگيرد, مصوتها (اعراب) نوشتهاي به شكل حرف ندارد و بايد آن بر زبر يا زير حرفها بنويسند, كه اعراب گذاري همواره يكي از پر رنج ترين كار نويسندگي و حروف چيني است. الفباي عربي برخي از آواهاي ديگر دري را نتوانست پوشش دهد, مانند«خو» و «واو» و «ي» معدوله,كه امروزه فقط در افغانستان و كردستان و شايد در تاجيكستان
رعايت ميشود و....
براي جبران كمبودهاي خط و الفباي عربي, در دوران مشروطه, كوششهايي براي دگرگوني خط عربي گونه بست, اما راه به جايي نبرد و نا آشنايي ديگر با ميراث پيشينگان را به بار نياورد. ميرزا فتح علي آخوند اوف يا آخوند زاده (1878-1812) با ياري از الفباي لاتين, الفبايي براي كشورهاي اسلامي با 42 حرف ساخت و به دولت عثماني پيشنهاد رسمي شدن آن را كرد, اما سر انجامي نداشت.(16)خط عربي كوفي را ابن مقله به «نسخ» ارتقا داد و در خراسان و در زمان تيموريان به چكاد كمال رسيد كه برخي از آن به رنسانس خط و نيز هنر معماري تعبير
كردهاند.(17)
پينوشتها
1. رعد, آيه 41.
2. جمعه, آيه 4
3. مائده. آيه 101.
4. خراسان, در زمان غزنويان و ايران, در زمان سلجوقيان.
5. كتابهاي «سمك عيار» «اسكندرنامه» داراي واژههاي عربي بسيار كمتري از كتابهاي «كشف المحجوب از هجويري و «كشف المحجوب» سجستاني و ترجمهي شرح تعرف است.
6. ن.ك. به ويكتور ايلكك, تأثير فرهنگ عرب در اشعار منوچهري.
7. سبك شناسي, ج1 /67
8. ن. ك.سبك شناسي , 1 / 74
9. ن. ك. سبك شناسي. ج1 / 77
10. تازيخ خط و نوشتههاي كهن افغانستان / 65؛ L’ Iran sous les Sassanides.p.57
11. دَيُن, به معناي دين به زبان تازي است. عربها اين واژه را از ساميان گرفته و ساميها از آريانها گرفته است دَيُن دپيري به معناي «خط نويسي ديني است».
12. سبك شناسي «1 / 82.
13. فرهنگ هزاوشهاي پهلوي, مقدمه
14. تاريخ زبان فارسي, ج1/ 298
15. سبك شناسي, 1/ 79
16. الفباي جديد و مكتوبات.
17. حبيبي, عبد الحي , تاريخ خط و نوشتههاي كهن افغانستان.





