تبليغاتX
NEW SOCIETY جامعه ی نو - رشد اخلاقي

نگاهي به رشد اخلاقي

(با تأكيد بر ديدگاه لورنس كلبرگ)

رشد اخلاقي چيست؟

      تعريف برخي از مفاهيم در آغاز ساده به نظر مي رسد. انسان با دقت و تامل در خواهد يافت كه تعريف دقيق و تعيين قلمرو مفاهيم كار ساده اي نيست مفهوم رشد اخلاقي نيز از اين گونه مفاهيم است. شما چه تعريفي داريد؟ پيش از همه بايد رشد و اخلاق مفهوم شناسي شوند.

الف. رشد:

به راه شدن، هدايت شدن، راه راست يافتن، تميز نيك و بد، استقامت در راه حق. در تداول فارسي زبانان، رشد كردن، نمو كردن، بالا كردن. رشد در تركيب هايي مانند رشد اجتماعي به معناي تكامل و درك اجتماعي،‌ رشد سياسي به معناي آگاهي در سياست، رشد ملّي به معناي درك و فهم حقوق و وظايف ملّي و درك مسايل ملّي و ميهني است.1 در اين جا نيز رشد اخلاقي به معناي درك و فهم اخلاقي است.

ب. اخلاق:

1/ب. كيفيت هاي نفساني يا باطني انسان كه با حواس ظاهري قابل درك نيست.

اخلاق جمع خلق.

در باره معناي اصطلاحي ‹‹اخلاق›› دو رويكرد وجود دارد:

رويكرد فضيلت محور:

دانشمندان مسلمان به اين ديدگاه رويكرد داشته اند و فضيلت و صفات اخلاقي را محور توجه قرار داده اند:

‹‹علم اخلاق علمي است كه بدان نفس انساني را چگونه خلقي اكتساب تواند كرد كه جملگي افعالي كه به ارادت از او صادر شود، جميل و محمود بود››.2

                ‹‹علم اخلاق علمي است كه از ملكات و صفت هاي خوب و بد و ريشه و آثار آن سخن مي گويد››.3

                در اين ديدگاه،‌ اخلاق، به معناي صفات و ملكات نفساني است كه ريشة رفتار است و بر اساس آن رفتار شايسته به سهولت انجام مي شود.

رويكرد رفتار محور:

دانشمندان غربي به اين ديدگاه گرايش دارند:

ژكس: ‹‹علم اخلاق عبارت است از تحقيق در بارة رفتار آدمي، بدان گونه كه بايد باشد››.4

‹‹علم اخلاق، مجموعة قوانين رفتاري است كه انسان به واسطة مراعات آن مي تواند به هدفش برسد››. اخلاق، در اين نظريه رفتارهاي پسنديدة انسان است.

            براساس اين دو رويكرد، براي ايجاد اخلاق و پرورش آن روش هاي متفاوت ارائه شده است.

1. روش ايجاد عادت اخلاقي:

رويكرد فضيلت محور، براي ايجاد فضيلت و پرورش آن راههايي را پيش بيني كرده كه بيشتر بر تكرار و تمرين و ايجاد عادت تكيه دارد، تا صفات نفساني و هيأت راسخه در نفس انسان شكل بگيرد، تا انسان كارهاي كه متناسب آن صفت است بدون احتياج به تأمل انجام. در اين رويكرد شناخت اخلاقي را كافي نمي داند، چرا كه شناخت اخلاقي، الزاماً رفتار اخلاقي را به دنبال ندارد.

2. روش شناخت اخلاقي:

اين روش ريشه در اخلاق يونان باستان دارد كه سقراط و افلاطون براي دست يابي به سعادت بر شناخت تكيه كرده و برنامة شناختي 15 ساله را پيش بيني كرده اند. ارسطو نيز بر فضايل عقلاني تكيه دارد و معتقد است كه از راه تحصيل علوم، تفكر انسان شكوفا مي شود و به فضيلت عقلاني دست مي يابد. هنگامي فضايل عقلاني و اخلاقي در كسي شكل گرفت، به سعادت رسيده است.

ارزيابي:

افزون بر آن كه رويكرد فضيلت محور ايدة كاملي نيست ودر اسلام صفات و ملكات موجب ثواب و عقاب نيست و پارامتري براي اندازه گيري آن وجود ندارد و نيز صفات هميشه رفتار اخلاقي را به دنبال ندارد و تلازمي ميان آن دو وجود ندارد؛ اين روش تمرين و تكرار براي ايجاد فضايل اخلاقي آسيب را در خود دارد كه رفتار انسان به درجة رفتار ميكانيكي تنزل مي يابد كه ارزش بالايي ندارد.

            روش شناختي نير نمي تواند به طور طبيعي به رفتار اخلاقي منجر شود، شناخت در بسياري از كسان رفتار متناسب آن را به دنبال ندارد.

            به نظر نگارنده شناخت شرط لازم ايجاد رفتار اخلاقي است و اما شرط كافي نيست. به نظر مي رسد در اين ميان حلقه اي مفقود است كه به آن توجه نشده است و آن شكل گيري باور و ايمان اخلاقي5 است. انساني كه خوب و بد را مي شناسد، الزامي براي عمل به آن ندارد، مگر آن كه باور ژرف و ايمان راستين به آن داشته باشد. ايمان انسان را هميشه به رفتار اخلاقي در پنهاني ترين شرايط وا مي دارد و موتور حركت انسان است كه بدون آن به درجة رفتار ميكانيكي تنزل مي يابد. ايمان رفتار انسان را در همة ابعاد و زمينه ها هدايت و كنترل مي كند.

با اين در آمد نه چندان كوتاه، مي شود رشد اخلاقي را اين گونه تعريف كرد :

تعريف رشد اخلاقي:

‹‹رشد اخلاقي عبارت است از رشد انسان در جنبه هاي شناختي، گرايشي و رفتار اختياري انسان كه به كمال انسان در زندگي شخصي و اجتماعي و معنوي او مي انجامد››.6

روانشناسان، رشد اخلاقي را متشكل از سه عنصر شناختي، عاطفي و رفتاري مي دانند و هر ديدگاه به يكي از اين مؤلفه ها تاكيد دارد.

                        به نظر نگارنده شناخت شرط لازم ايجاد رفتار اخلاقي است و اما شرط كافي نيست. به نظر مي رسد در اين ميان حلقه اي مفقود است كه به آن توجه نشده است و آن شكل گيري باور و ايمان اخلاقي5 است. انساني كه خوب و بد را مي شناسد، الزامي براي عمل به آن ندارد، مگر آن كه باور ژرف و ايمان راستين به آن داشته باشد. ايمان انسان را هميشه به رفتار اخلاقي در پنهاني ترين شرايط وا مي دارد و موتور حركت انسان است كه بدون آن به درجة رفتار ميكانيكي تنزل مي يابد. ايمان رفتار انسان را در همة ابعاد و زمينه ها هدايت و كنترل مي كند.


در اين پژوهه ديدگاه رشد شناختي مورد بررسي قرار خواهد گرفت، به دليل آن كه اين ديدگاه بازماندة اخلاق يوناني است كه در اخلاق اسلامي نيز تاثير گذار بوده و اساس اين ديدگاه همانند اسلام به نيك سيرت بودن ذات انسان اعتقاد دارد و نيز به دليل آن كه اين قلم شناخت اخلاقي را اساس ايمان اخلاقي مي داند كه وثيق ترين سند و ضمانت رفتار اخلاقي است. پس از ژان ژاك روسو7 فيلسوف فرانسوي كه با جمله معروف ‹‹بشر وحشي پاك نهاد›› و با شعار ‹‹بازگشت به طبيعت›› نمايندة پيشين نظرية پاك نهادي است، نمايندة نو اين ديدگاه روان شناس برجستة دانشگاه ژنو، ژان پياژه8 و استاد بزرگ دانشگاه هاروارد، لورنس كلبرگ9 اند. به دليل آن كه ديدگاه كلبرگ پس از پياژه و كامل تر از آن است به بررسي ديدگاه كلبرگ بسنده خواهد شد.

ديدگاه رشد اخلاقي كلبرگ:

تئوري رشد اخلاقي كلبرگ، داراي سه سطح و شش مرحله است:

الف. سطح يك ـ اخلاق پيش قرار دادي: (حدود چهار سالگي تا سيزده سالگي)

اين سطح از ديدگاه كلبرگ كه به ‹‹اخلاق پيش قرار دادي›› شهرت دارد خود داراي دو مرحله است. در حقيقت اين سطح جزء اخلاق به شمار نمي آيد، بلكه زمينه ساز رشد اخلاقي است. به اين سطح، دورة پيش عرفي و پيش اخلاقي نيز گفته مي شود.

1/الف. مرحلة نخست: مرحلة پيروي ـ تنبيه (4 ـ 10 سالگي)

در اين مرحله جهت گيري كودك بر اساس ديگر پيروي ـ به ويژه افراد معتبر و قدرت مندي مانند والدين ـ شكل مي گيرد و هدف از پيروي، پرهيز از تنبيه است. انگارة كودك به اين روش شكل يافته و قوانين زندگي را ثابت و تغيير ناپذير مي دانند.

2/الف. مرحلة دوّم ـ جهت گيري خود گرايانه و لذت جويانة فطري (10 ـ 13 سالگي)

افزون بر آن كه رويكرد فضيلت محور ايدة كاملي نيست ودر اسلام صفات و ملكات موجب ثواب و عقاب نيست و پارامتري براي اندازه گيري آن وجود ندارد و نيز صفات هميشه رفتار اخلاقي را به دنبال ندارد و تلازمي ميان آن دو وجود ندارد؛ اين روش تمرين و تكرار براي ايجاد فضايل اخلاقي آسيب را در خود دارد كه رفتار انسان به درجة رفتار ميكانيكي تنزل مي يابد كه ارزش بالايي ندارد.

 


كودك در اين مرحله نيز ديگر پيرو است. اين پيروي بر اساس گرايش لذت طلبي است. تعامل و مشاركت هاي كودك نه بر اساس ارزش هاي بنيادين اخلاقي، بلكه بر پاية معاملة حساب شده است؛ كه مي توان آن را يك معاملة پاياپاي دانست. كودك مي گويد اگر بگذاري من با اسباب بازي تو بازي مي كنم؛ اجازه‌ مي دهم از دو چرخة من استفاده كني. يا اگر فلان چيز را بخري، فلان كار را انجام مي دهم. اين سطح، زمينه ساز اخلاق است. در حيوان نيز لذت طلبي و فرار از تنبيه وجود دارد.

ب. سطح دوّم ـ قرار دادي (13 ـ 20 سالگي)

در اين سطح، كودك خود را با قوانين سازگار مي كند به اين دليل كه قوانين را خوب مي داند. كودك در اين مرحله به دنبال همانند سازي با پدر ـ مادر و اطرافيان است.

در اين سطح كودك به دو نكته توجه دارد:

  1. به خواسته هاي ديگران توجه دارد.
  2. انگيزة كودك از پيروي از دستورهاي اخلاقي، به دست آوردن تأييد ديگران و پرهيز از طرد شدن است. اين سطح نيز داراي دو مرحله است.

1/ب. مرحلة سوّم ـ جهت گيري بچة خوب

نوجوان در اين مرحله گرايش به اخلاق قرار دادي دارد. جهت گيري و داوري هايش را بر اساس آن كه فرد، شايسته آن است انجام مي دهد. به اين معنا كه خوب و درست چيزهايي را مي داند كه ديگران توقع دارند انجام داده شود و بد يا نادرست چيزهايي را مي داند كه ديگران انتظار دارند انجام نشود. هدف نوجوان به دست آوردن تأييد معنوي است و نه پاداش مادي. هدف نوجوان كسب مقبوليت و عنوان دختر خوب و پسر خوب بودن است. رفتار خوب در اين مرحله، رفتاري دانسته مي شود كه به ايجاد روابط دوستانه و تاييد ديگران بيانجامد. نوجوان درستي و نادرستي رفتارهاي خود را بر مبناي واكنش ديگران طبقه بندي مي كند و بيشتر متوجه تاييد ديگران و يا عدم تاييد آنان است.

2/ب. مرحلة‌ چهارم ـ همشهري خوب بودن

در اين مرحله پيروي از قوانين براي حفظ نظم اجتماعي انجام مي شود.

ü      خوب، در اين مرحله چيزي است كه جامعه انتظار دارد انجام داده شود.

ü      بد، آن چيزي است كه جامعه انتظار دارد انجام داده نشود.

در اين مرحله به جاي به دست آوردن عنوان پسر خوب ـ دختر خوب، انگيز و هدف به دست آوردن عنوان ‹‹همشهري خوب›› بودن است. در اين مرحله نوجوان مي تواند به ابعاد مختلف يك رفتار توجه كند و رفتار چند ساحتي را از زواياي مختلف ببيند. او در كسي كه براي نجات جان انساني دارو دزديده، اهميت جان انسان را ملاحظه مي كند و به زشتي دزدي نيز آگاهي دارد و آن را گناه مي داند و داوري مي كند كه دزد به زندان انداخته شود.

            نوجوان در اين مرحله به ضرورت وجود قانون، نياز به نظم اجتماعي، توجه به مسئوليت ها و... اهميت ويژه اي قايل است.

ج. سطح سوّم ـ اخلاق فوق قرار دادي (20 ـ 25 سالگي)

در اين دوره، اخلاق به گونة معيارها، حقوق و وظايف مشترك تعريف مي شود. گرايش به سوي اخلاق مستقل و اصول اخلاقي جهان شمول دارد. اين اصول اخلاقي اعتبار خود را جدا از قدرت، گروه ها و قانون گذاران و بر پاية تعقل حفظ مي كند. به معناي ديگر، در اين سطح، تعقل مبناي داوري ها و موضع گيري هاي اخلاقي است. انگيزة پيروي از اصول اخلاقي مانند دوره هاي پيش، كسب لذت و يا تاييد نيست، بلكه نيروي محرك پيروي اخلاقي، اصول عقلاني دروني شده است.

1/ج. مرحلة پنجم ـ اخلاق مبتني بر اصول اخلاقي خود پذيرفته:

در اين مرحله كار درست اخلاقي آن است كه مبتني بر قانون اجتماعي باشد. قوانيني كه بر پاية حقوق فردي و با روش دموكراتيك وضع شده باشد. در اين صورت، چون قوانين با توافق همگاني (يا اكثريت) وضع يا پذيرفته شده، شخص با اطلاع از علت قانون گذاري و فايدة‌ آن به گونة رضايت مندانه از آن تمكين و پيروي مي كند. در اين مرحله به قانون به عنوان وسيله نگريسته مي شود،‌ پس قابل انعطاف خواهد بود و در شرايط ويژه براي هماهنگي اجتماعي و با توافق همگاني مي شود قوانين را اصلاح و تعديل كرد. در اين مرحله، اخلاق مبتني بر اصول بنيادين و كلي همه پذير است كه قواعد اخلاقي را مي توان از آن استخراج كرد. كليت قوانين به اين معنا است كه گسترة پذيرة آن محدود به مدرسه، خانواده، محله، طايفه و قوم نيست، بلكه گسترة آن در سطح ملّي است. داشتن آرمان عدالت خواهي، آزادي، ايده هاي شادماني بهتر و بيشتر از ويژگي هاي اين مرحله است. از اين رو اگر كسي احساس كند كه قوانين اجتماعي در خدمت ارزشهاي شخصي او نيست، حق دارد ديگران را تشويق به تغيير قانون بكند، امّا هرگز قانون شكني نمي كند.9

2/ج. مرحله ششم ـ اخلاق مبتني بر اصول جهان شمول

اين مرحله عالي ترين مرحلة رشد اخلاقي از ديدگاه كلبرگ است. اصول اخلاقي دروني شده و وجدان انسان معيار ارزش داوري هاي اوست. رويكردها، موضع گيري و تصميم سازي بر پاية اصول انتزاعي و جهاني مانند عدالت، محبت، نوع دوستي و برابري است. مبناي اخلاق حقوق ديگران است،‌ بر پاية قوانين جهاني و احترام به انسانيت و حقوق بشري، در گذر از نژاد،‌ ملّيت، مذهب، گروه اجتماعي و... . بر اساس آن كه روش پژوهش كلبرگ روش تجربي بوده و در جوامع آزمودني (كشورهاي غربي) كسي به اين مرحله از رشد اخلاقي نرسيده و يا نادر بوده، كلبرگ و پژوهشگران پس از او، اين مرحله را از رشد اخلاقي حذف كرده اند و به آن توجه نكرده اند.

ارزيابي ديدگاه كلبرگ

ارزيابي درست و منصفانه آن است كه بدون سوگيري جنبه هاي درستي و نادرستي يك نظريه در كنار هم گفته شود. ديدگاه كلبرگ مانند هر ديدگاه ديگر داراي ويژگي هاي مثبت و منفي است، پس در دو فهرست جداگانه درستي و نادرستي اين ديدگاه ارائه خواهد شد.

الف. سوية درستي ديدگاه كلبرگ

1/الف. پي همايندي مراحل رشد اخلاقي

يكي از جنبه هاي مثبت ديدگاه كلبرگ، فرضية توالي ثابت و تغيير ناپذير مراحل رشد قضاوت و درك اخلاقي است. شاهد اين درستي، پژوهش بيست ساله اي كه برخي از پژوهشگران (كلبرگ و همكارانش) انجام داده اند مي باشد. اين آزمايش بر روي 85 پسر انجام شده كه هنگام شروع آزمايش در مقاطع سني 10، 13 و 16 سالگي بودند و پنج بار در فاصله هاي سه و چهار سال مورد مصاحبه قرار مي گرفتند و هر بار به پرسش هايي در مورد نه معماي اخلاقي فرضي به گونة انفرادي پاسخ مي دادند. پاسخ ها كه نشانگر گونة داوري شان بود؛ نموداري با سير صعودي به سمت مراحل بالا را نشان مي داد و افزون بر آن، هيچ يك مراحل را به گونه جهشي پشت سر نگذاشته بودند. بيشترين آزمودني ها در مرحلة چهارم از حركت باز ماندند. تعداد كمي از افراد به رشد استدلال اخلاقي خود در بيست تا سي سالگي ادامه دادند و در اوايل بزرگسالي به مرحلة پنجم رسيدند. يافته هاي اين پژوهش نشان داد كه رشد اخلاقي در نيمه جواني توقف نمي كند و تا بزرگسالي ادامه مي يابد و الگوي غالب استدلال اخلاقي در بيشتر بزرگ سالان مرحلة سوّم و چهارم است و تعداد اندكي به مرحلة پنجم مي رسند و هيچ بزرگسالي به مرحلة ششم دست نيافتند.

2/الف. تناسب رشد اخلاقي با توان شناختي

گليگان مي گويد پژوهش مرد محورانه را نمي شود به زنان نيز تعميم داد و بر اساس معياري كه روحيات و ويژگي هاي زنان در نظر گرفته نشده، چگونه مي شود، زنان را آزمود؟ گليگان در پژوهش هاي خود به اين نتيجه رسيد كه مردان و زنان داراي دو نظام اخلاقي هستند كه از همديگر متفاوت اند.

نظام اخلاقي مردان، عدالت محور است.


شناخت هاي اخلاقي متناسب با مراحل رشد شناختي است. شناخت اخلاقي متناسب شناخت هايي است كه كودك پيدا كرده است. كودك در هر مرحله اي از شناخت، انگيزه هاي خاصي دارد و نتيجه و پيامد كار ها را از همان زاويه ارزيابي و داوري مي كند. شناخت نسبت به انگيزه ها و اهداف زندگي نيمه آگاهانه است و در نوجواني و جواني مي تواند به گونة آگاهانه وجود داشته باشد. رشد شناختي مبناي رشد و تحول ويژه اي در قضاوت هاي اخلاقي است.

3/الف. اخلاق جهاني

يكي از مزيت هاي ديدگاه كلبرگ، توجه ابتدايي به اخلاق جهاني است. متاسفانه آزمودني هاي كلبرگ از كشورهاي همسوي فرهنگي بوده كه در غرب به شمول تركيه افراد نادري به اين مرحلة رشد اخلاقي مي رسند و در آزمايش هاي كلبرگ كسي به اين مرحله نرسيده، اين مرحله از رشد اخلاقي از پژوهش هاي پسيني حذف شده و به همان مراحل پنجگانه بسنده شده است.

ب. سويه نادرستي ديدگاه كلبرگ

ديدگاه كلبرگ مانند هر ديدگاه بشري ديگر كامل نيست. اين ديدگاه از سوي برخي از پژوهشگران و روان شناسان در برخي از زاويه هاي ديد مورد انتقاد قرار گرفته است كه در پي به برخي از آن اشاره خواهد شد.

1/ب. حذف مرحلة‌ اخلاق جهان شمول

به دليل آن كه كلبرگ آزمودني هاي خود را از ميان جوامع تقريبا همسان فرهنگي كه مباني فكري شان شباهت بيشتري دارند برگزيده، به اين نتيجه رسيده كه به مرحلة ششم كسي نمي رسد كه بر پايه اصول اخلاقي جهان شمول بيانديشد. همان گونه كه خود جناب كلبرگ اذعان دارد، اخلاق جهاني را بيشتر پيامبران و فيلسوفان مورد توجه قرار داده اند. خاستگاه چنين رشدي در تفكر اخلاقي فرهنگ هايي است كه ملتزم به پيروي از شريعت و اصول اخلاقي آسماني است، پس بايد در اين زمينه،‌ چنين فرهنگ هايي مورد توجه قرار گيرد.

            در اسلام اصول اخلاق انساني به گونة عام و جهان شمول طرح شده و مصالح و منافع همة‌ انسان ها را محترم شمرده است. كساني كه به اسلام ايمان راستين دارد به اصول پذيرفته شده پاي بند خواهند بود. اخلاق مبتني بر اصول جهان شمول در اسلام مورد توجه ويژه قرار گرفته كه به بخشي از آن اشاره مي كنيم.

1. حق گرايي

 در ميثاق و منشور آسماني اسلام، بر حق گروي و حق گرايي فراوان تاكيد شده و بزرگ ترين ظلم ها را حق كشي و تكذيب حق مي داند.9 اين اصل همة قوانين اخلاقي را با همة اصول و فروعش شامل مي شود و مي تواند پاية همة اصول اخلاقي انساني باشد. در برابر حق گرايي، تكبر و حق ناپذيري است كه مي تواند اساس همة حق كشي ها و رذالت هاي اخلاقي باشد.

2. آزادگي

آزادگي يكي از اصول مهم اخلاق در اسلام است. آزادگي به معناي سر فرود نياوردن در برابر عوامل و انگيزه هاي خلاف انسانيت و مخالف كمال و كرامت انساني است. در متون حديثي آمده كه آن چه باعث آزادگي مي شود آن است كه انگيزه هاي پست مادي را براي اهداف والاتر رها كند.11 از جلوه هاي بارز آزادگي آن است كه انسان خداوند را محور تمام برنامه هايش قرار دهد. اگر انساني داراي برنامة خدا محور باشد و به خداوند ايمان راستين داشته باشد، هرگز از اصول اخلاقي آسماني نمي گذرد و تمام قدرت هاي جهان او را مرعوب نمي كند كه مؤمن مانند كوه استوار و پايدار خواهد بود.

3. دادگري

در اسلام، تاكيد فراوان بر دادگري و عدالت شده است. از ظلم و ستم به شدت تمام نهي شده و كمك به ستمديدگان جزء وظايف اصلي مسلمانان قرار داده شده است.12 و از ستم به هر گونه اي نهي شده است.13

4. خيرخواهي

در اسلام يكي از اصول اخلاقي مورد تاكيرد خيرخواهي است. در روايات اسلامي فراوان آمده است كه آن چه براي خود مي خواهي، براي ديگران نيز بخواه. همان گونه كه حبّ ذات در وجود انسان ريشه دارد، نوع دوستي را نيز ريشه دار كن.

            امام صادق(ع) فرموده اند: ‹‹بر شما باد به خير خواهي مردم براي خدا، كه عملي از آن با فضيلت تر نيست››.14 يكي از اصولي كه كلبرگ نيز به آن اشاره مي كند، همان اصلي است كه از برابري در خلقت انسان ها در پيشگاه خداوند سرچشمه مي گيرد. پيامبر معظم اسلام(ص) فرموده اند كه ‹‹انسان ها مانند دانه هاي يك شانه مساوي هستند››.15 قرآن مجيد در آياتي به اين اصل تاكيد دارد مانند ‹‹همة انسان ها از يك زن و مرد آفريده شده و فضيلت نزد خداوند تنها به پارسايي است››.16

            در اسلام به اصول اخلاقي جهاني بسياري مانند ايثارگري، عفو و گذشت، راست گويي، امانت داري، بردباري، سپاسگذاري و... توجه و تاكيد شده است كه به دليل پرهيز از پرحجم شدن نوشته از آن صرف نظر مي كنيم.

2/ب. سوگيري در پژوهش

كارول گليگان يكي از همكاران كلبرگ،‌ نسبت به سوگيري كلبرگ در پژوهش و سامان دهي چارچوب نظريه، انتقاد دارد كه كلبرگ سمت مردانه در پژوهش دارد. در آزمايش هاي كلبرگ زنان نمرة كمتري مي آورده و نوعا در مرحلة سوّم متوقف مي شده اند. همان مرحله اي كه در آن اخلاق بر اساس رابطه بين فردي تصوير مي شود و نيكي عبارت است از كمك كردن و خوشنود كردن ديگران. انتقاد جدي گليگان در آن است كه در آزمايش هاي اوّليه و ساختن معيارهاي اخلاقي كلبرگ مردان و پسران مورد آزمايش قرار گرفته و بر اساس مطالعة مردشناسانه،‌ زنان آزموده مي شود.

            گليگان مي گويد پژوهش مرد محورانه را نمي شود به زنان نيز تعميم داد و بر اساس معياري كه روحيات و ويژگي هاي زنان در نظر گرفته نشده، چگونه مي شود، زنان را آزمود؟ گليگان در پژوهش هاي خود به اين نتيجه رسيد كه مردان و زنان داراي دو نظام اخلاقي هستند كه از همديگر متفاوت اند.

نظام اخلاقي مردان، عدالت محور است.

نظام اخلاقي زنان، محبت و مراقبت محور.

اگر يك مسألة‌ اخلاقي به يك مرد و يك زن گفته شود،‌ هركدام بر اساس نظام اخلاقي خود قضاوت و داوري خواهد كرد. مراحل رشد اخلاقي هر كدام نيز متفاوت است و نمي شود هر دو را با يك نظام اخلاقي ارزيابي كرد.

3/ب. خلط ارزشها

دامنه، يكي از روان شناسان است و بر ديدگاه كلبرگ نقدي دارد. او مي گويد در پژوهش هاي كلبرگ، ميان ارزشهاي اخلاقي و غير اخلاقي خلط شده است. در پژوهش ها و آزمايش هاي پياژه و كلبرگ، معيارها كلي بوده مانند ارزشهاي قانوني، سياسي، آداب و رسوم، خانواده و ارزشهاي اخلاقي، كه درك و فهم هر ارزشي، نيازمند آشنايي با ساختار آن است و آشنايي با ساختار هر ارزشي بر درك انسان تاثير مي گذارد. همة ارزشها مورد سؤال اخلاقي نبوده مانند تحقيق پياژه كه با پژوهش باليني، بازي بچه ها را تماشا مي كرده، همة‌ قواعد و قوانين بازي اخلاقي نيست، پس نمي شود بر اساس آن رشد و قضاوت اخلاقي را نتيجه گرفت.

 پي نوشت ها

  1. نك ـ لغت نامه دهخدا، زير واژة رشد.
  2. خواجه نصير طوسي، اخلاق ناصري/ 37.
  3. ناصر مكارم شيرازي، اخلاق در قرآن، ج1/24، محمد تقي مصباح يزدي، دروس فلسفه اخلاق/9.
  4. امام صادق(ع): ... و المعرفة اصل فرعها الايمان.../بحار 3/14، باب 1، ح 35.
  5. روانشناسي رشد.
  6. Jean Jacques Rosseau.
  7. Jean Piaget.
  8. Lawrence Kohlberg.
  9. نك به، روان شناسي رشد(2)، ص1084ـ1085.
  10. قرآن مجيد، عنكبوت، 68.
  11. ميزان الحكمه، ج2/352.
  12. ــــــــــــ، ج1/332.
  13. ــــــــــــ، ج2/191.
  14. ــــــــــــ، ج10/55.
  15. ــــــــــــ، ج10/241.
  16. قرآن مجيد، حجرات، 13

 

نوشته شده توسط <- shavkat ali mohammadi-> در دوشنبه 1387/06/11 ساعت 16:57 | لینک ثابت |
قالب وبلاگ
.....................

Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar
...........