آسيبشناسي سنت هاي ازدواج در جامعه شيعيافغانستان
شوکت علی محمدی
پيش از آن که سنت هاي اجتماعي ازدواج در جامعه شيعي افغانستان را بشناسيم،آسيب هاي آن رابررسيکنيم و راهکاراهاي آن را بدانيم؛ لازم است تکليف خود را با مفهوم « سنت » روشن کنيم.اگر چه روشن است که منظور از «سنت»،رويه هاي پايدار اجتماعي جامعه شيعي افغانستان درامورازدواج است؛ اما به دليل آن که برخي از اين سنت ها ريشه در آموزه ها و يا پندارهاي مذهبي دارد، مانند ازدواج دايم با عقد موقت،مهريه ی اندک، و درون همسري برخي از طبقات اجتماعي و...زمينه اين سوء تفاهم ايجاد خواهد شد که شايد مراد از « سنت » به معناي يکي از منابع شريعت باشد.
ضرورت دارد گفته شود که سنت اجتماعي نيز همه سوختني و دور انداختي نيست وصرفا با مبارزه با سنتها، انسان مدرن و جامعه توسعه يافته نمي شود. سنت هاي اجتماعي که ريشه در شريعت، تجربه، خرد و فرهنگ پيشرو يک جامعه دارد، پشتوانه استوار حرکت، توسعه و پيشرفت آن جامعه ترقيخواه خواهد بود..سنهايي که کرامت انساني را پايمال و از رشد معنوي و پيشرفت مادي جلوگيري کند، دورانداختي و سوختني است. انسان مدرن و جامعه رشيد بايد از سنتهاي زمين گير کننده و کرامت کش دل بکند و زمينه تکريم انسان ها و پيشرفت را مهيا سازد. معيار مدرن بودن انسان آن است که جرئت تأمل و عبور از سنت هاي دست و پا گير و مانع پيشرفت را دارا باشد.انسان سنتي توان درک و نقد وضعيت و يا جرئت عبور از آن را ندارد. برخي اگر توان درک واقعيت را داشته باشد و به دليل آنکه سنت ها را به نفع خود تشخيص مي دهند و يا از تنزل موقعيت اجتماعي خود هراس دارند نيز در جرگه محافظهکاران و سنتگرايان به شمار ميآيند.در سنتهاي اجتماعي ازدواج، اگر چه بار مالي آن به تنهايي بر دوش داماد است، اما حقوق زنان بيشتر پايمال مي شود. طرح اين موضوع نه به دليل پيوستن به صف روشنفکراني که چشم به گشايش باب زرين بلاد فخيمه را دارند، بوده است.بسيار از حرف هايي که در اين نوشتار خواهد آمد، ذهن اين قلم را از آوان طلبگي و آشنايي با مفاهيم فقهي به خود مشغول کرده بود ؛ مانند آن که چرا ازدواج دايم در جامعه ما با عقد موقت انجام مي گيرد؟ حرف ها و توجيهاتي که اين بنده خدا شنيده قانع کننده نبوده است، اما تا کنون فرصت مناسبي براي طرح اين موضوع ها فراهم نبوده و جامعه با فرصتهاي زندگي و مرگ دست به گريبان بودهاست.در پاگيري و دوام برخي از سنتها مانند ازدواج دايم با عقد موقت، علماي جامعه شيعي نقش محوري داشته اند و در برابر برخي ديگر مانند عدم انتخاب واقعي در همسر گزيني، دختر خون و يا عذر دادن و...آن چنان که بايد و شايد ايستاده اند، و چه بسا در فيصله هاي دختر خون و عذر و...حضور يا امضاي برخي از عالمان، موجب توجيه بوده و رنگ و لعاب شريعت به آن بخشيده باشد. پيش از آنکه طيف هاي ديگر هياهو کنند شايسته است که روشن انديشان حوزوي به اصلاح اين رويه هاي عالمان ديني بر آيند تا بهانه اي به دست ديگر انديشان نيفتد که غفلت و ناتواني از درک و نقد وضعيت برخي از عالمان را به پاي ناکار آمدي دين بنويسند، آنچنان که پيامدهاي جنگ خانمان سوز داخلي به پاي اسلام نوشته مي شود. با توجه به رشد جامعه زن و گشايش پنجره هاي دنياي مدرن به سوي جامعه ما، احتمال برداشتهاي آنچناني از سنتها بيشتر از هر زمان ديگري است. ازسوي ديگر صداي گامهاي شکل گيري فيمنيسم به گوش مي رسد و مي توان فيمنيستم راديکال را در شعر هاي برخي شاعران زن جامعه به وضوح ديد. در جامعه اي که همه موازنه هاي زندگي به نفع يک طايفه، قوم و يا جنسيتي سنگيني کند ؛ مقاومت پنهان، عقده محروميت و سرانجام تنفر را در سوي ديگر ايجاد خواهد کرد.
به دليل آن که بسياري از پروسه ها و فرايندهاي سنت در برابر زنان پا گرفته و ناگزير از آن سخن گفته خواهد شد. ممکن است احساس مردگرايانه برخي را برانگيزد و در برخي ديگر ترس از دگرگوني کانون هاي خانواده ايجاد کند، اما اگر با اين ديدگاه به موضع نگريسته شود که زنان نيمي از جامعه ما را تشکيل مي دهند و آنان مادران، خواهران و دختران مردان جامعه است و نه تنها طرف مقابل مرد در همسر گزيني ؛ و مشکلات آنان، مشکلات مادر، خواهر و يا دختر مردان است و ايجاد مشکل براي آنان آرامش خانواده ها را بر هم خواهد زد ؛ همياري جامعه براي حل بسياري از معضلات جلب خواهد شد. ناگفته روشن است که پايمال شدن کرامت و شخصيت زن، کانون خانواده را دچار آسيب خواهد کرد و چنين زناني توان تربيت درست فرزندان و آيندگان را نخواهند داشت. تکريم زنان جامعه از راه احترام به حقوق آنان و تقويت آگاهي و مشارکت آنان در زندگي خانوادگي و جامعه، به تربيت نسل با کرامت و سلامت روان جامعه خواهد انجاميد و بسياري از نارسائي هاي جامعه که ريشه هاي رواني دارد از بين خواهد رفت.
سنت هاي اجتماعي ازدواج؛
1-.خانواده سالاري
يکي از رويه هاي استوار اجتماعي ازدواج، خانواده سالاري است اگر پسر و دختري تمايل به ازدواج با همديگر را داشته باشند، بايد هفت خوان رضايت خانواده ها را طي کنند. وضعيت جامعه فرصت انتخاب واقعي را به پسر و دختر نمي دهد، اما اگر تمايل ازدواج از سوي پسري با دختري ابراز شود، بايد رضايت پدر، برادر، عمو و فاميل خود را جلب کند و آنگاه رضايت پدر، مادر، برادر، عمو، عمه، خاله و...و فاميل دختر را هم به دست آورد. با توجه به بافت سنتي و محدود جامعه، ذهنيت هاي از پيش تعريف شده در روابط فاميل دو طرف، در ازدواج نقش محوري خواهد داشت. طبيعي است که در روابط طيف بزرگي از انسان ها در جامعه کوچک ده و قريه مواردي از تخريب رابطه ها وجود دارد و آن مبناي مخالفت ها و سنگ اندازي ها خواهد شد. عدم استقلال مادي پسران زمينه بنيادي شدن دخالت خانواده ها را فراهم آورده است، اگر چه با آگاهي و مهاجرت پسران، شرايط بهتري براي آنان ايجاد شده است، اما در مورد دختران تغيير محسوس به چشم نمي خورد. کمترين پيامد اين رفتار، ايجاد مشکل در راه انتخاب همسر دلخواه جوانان خواهد بود و زمينه پيدايش عقده هاي رواني ناشي از شکست به دست آوردن مطلوب واقعي به وجود خواهد آمد.اسلام خانواده محوري که اختيار انسان را در مهمترين مسئله ي زندگي يعني ازدواج محدود و يا سلب کند به شدت رد مي کند و از سوي ديگر فرزند محوري احساس گرايانه را هم نمي پسندد، بلکه تمايل دروني و عشق واقعي فرزندان و تجربه ي پدران و مادران را بهترين راه موفقيت در ازدواج مي شمارد و همديگر را به همياري فردا مي خواند.
2.عدم اختيار واقعي در همسر گزيني
ازدواج برترين پيماني است که براي بنيان نهادن آشيانه ي آرامش روحي – رواني و تامين نياز هاي طبيعي و معنوي بين مرد و زن به وجود مي آيد. زن و مرد گرايش طبيعي نسبت به يکديگر دارند و با ازدواج و زندگي مشترک زمينه ي بهره مندي طبيعي، آرامش رواني و تعالي روحي را فراهم مي کنند. ازدواج مهمترين مسئله در زندگي انسان است که همدم يک عمره خود را انتخاب مي کند. طبيعي ترين حق هر انسان آن است که شريک عمر خود را که بيشترين مراوده و بيشترين و مهمترين نيازهاي همديگر را بر آورده مي کند، خودش گزينش کند. اسلام قصد و رضايت واقعي زن و مرد را شرط اساسي تشکيل خانواده و ازدواج مي داند و بدون رضايت و اختيار، عقد ازدواج را باطل مي داند. اگر زن و مردي در اثر تهديد و اجبار مجبور به ازدواج شوند، عقد نافذ نيست و باطل است.اسلام براي ازدواج شرايطي قرار داده که مهم ترين و محوري ترين آن رضايت و اختيار است:
الف) قصد و رضايت ؛
ب) اعلام اراده،حتي به وسيله اشاره در مورد انسان گنگ ؛
ج ) بلوغ جسمي و فکري؛
د) سلامت عقل و روان.
همه شرايط فوق زمينه ازدواج اختياري را فراهم مي کند. اين شرايط تدبيري است که از رضايت باطني و اختيار در همسر گزيني حکايت کند.اسلام اگر اجازه پدر، يا در صورت فوت پدر،اجازه جد پدري را شرط مي داند ؛ باز هم رضايت و اختيار،- که رکن اساسي ازدواج است – را از دختر سلب نمي کند.اجازه پدر هم شرط اجتماعي نيست و همه فقها آن را نپذيرفته اند، اما احتياط و مصلحت اجازه پدر را معقول نشان مي دهد.دختري که تجربه ي زندگي مشترک با مرد را ندارد، به تعبير شهيد مطهري اسير محبت مي شود و با حرفهاي شيرين و عاشقانه و با جمله زن فريب « دوستت دارم» اسير مي شود.به دليل نا آشنايي با دنياي مردان،اين حرفها را صادقانه ترين غزل زندگي مي پندارند. پدر که از دنياي مردان باخبر است، بهتر مي تواند مصلحت دختر را بسنجد. زن شوهر ديده و بيوه به دليل تجربه ي زندگي با مرد،مستقل است و اجازه ي پدر در ازدواج او شرط نيست.بحث رضايت و اختيار و شرطهاي صحت عقد ازدواج و اجازه ولي و سرپرست، بحثهاي تخصصي فقهي فراوان دارد که وارد آن نمي شوم که با انگيزه و غايت اين نوشته همخواني ندارد. در مورد اهميت اختيار و رضايت واقعي تنها به يادآوري يک حديث بسنده مي کنم.شخصي به اما جعفر صادق (ع) عرض کرد: « قصد دارم با زني ازدواج کنم، اما پدر و مادرم مايلند زن ديگري را به همسري من در آورند، اما صادق (ع) فرمود: با زني که خودت دوست داري ازدواج کن و آن را که پدر و مادرت به اول تمايل دارند، رها کن» در جامعه شيعي افغانستان دختر و پسر در انتخاب همسر نقش چنداني ندارند. برخي تسليم چشم و گوش بسته سنت حاکم اند و دم بر نيم آورند و بدون آگاهي از حق انتخاب، راضي هستند. برخي که جزئت مخالفت دارد، مخالفتش به جايي نمي رسد.بسيار ديده شده است که دختراني که با ازدواج مخالف بوده و به اجبار شوهر داده اند، پس از ازدواج بارها گريخته و به خانه ي پدر باز گشته اند، اما خانواده پدري او را دوباره بازگردانده اند. نمونه روشني از اجبار و عدم اختيار دختران، در سنت يا خرافه اي به نام دختر خون، يا دختر عذر – که به دليل جبران جنايت و خيانت برخ ياز نزديکان دختر به خانواده اي که در حق شان جنايت و يا خيانتي رخ داده دختر مي دهند -، نمايان است که در بخش هاي واپسين، اختصاصاً در مورد آن سخن گفته مي شود.اسلام در مورد رضايتمندي طرفين، اختيار و انتخاب آگاهانه همسر تاکير ويژه اي دارد. به همين دليل در مورد همسر گزيني نگاه دقيق، صحبت کردن و حتي ديدن موهاي زن را جايز مي شمارد.کمترين آسيبي که عدم انتخاب واقعي در ازدواج وارد مي کند آن است که علاقه، محبت و مودت که پايه و اساس زندگي مشترک است يا به وجود نمي آيد و يا خيلي کمرنگ است. پيامد ازدواجهاي اجباري مبدل شدن کانون خانواده – که شأن تربيت انسان را دارد – به کانون جنگ اعصاب است که نه خود به آرامش مي رسند و نه توفيقي براي تربيت نسل سالم را دارند.تزلزل پايه هاي پيمان ازدواج، جنگ رواني در خانه، عدم توفيق در زندگي و پيشرفت مادي،تخريب شخصيت و روان طرفين، بچه هاي عصبي و عقده مند، تخريب روابط چند خانواده و مجموعهي همبسته، طلاق، اتلاف وقت و توان و...از پيامدهاي ازدواج اجباري خواهد بود. در ازدواج هاي که رضايتمندي وجود ندارد، قويا در مورد درستي عقد ترديد وجود دارد و نسلهايي....
در يك سوي ديگر اين نظام ديكتاتورانه، به دور از چشم پدر و برادران، مادر دختر بيشترين تعامل پنهان با داماد خود دارد و زمينه ي هم نشيني و هم كلامي قاچاقي را فراهم مي كند و چه بسا هم خوابگي نيز اتفاق مي افتد. يكي از پيامد هاي نگاه معاملي به ازدواج، عدم اجازه ي عقد در خانه پدر دختر است و از مضيقات و آسيبهاي دوران نامزدي آن است كه مراوده هاي طرفين همه به حرام آلوده است. شايسته آن است كه متدينان و عالمان دين و مرزبانان شريعيت قويا مراقب ايجاد نظام مراوده هاي حرام و نسلهاي مشكوك باشند
4- -.تعامل مردانه در ازدواج
شرايط ويژه اقتصادي جامعه شيعي افغانستان و سنگيني مرد افگن تامين زندگي در بسياري از رفتارها و سنت هاي اجتماعي نمود پيدا كرده است. گرفتن گله و شيربها اگر چه مي تواند زير مجموعه نگاه ابزاري به زن باشد، اما نگاه معاملي مردانه در آن پر رنگ تر است. به همين دليل در عنوان مستقلي آورده شده است
الف) شيربها و گله
يكي از مانع هاي بزرگ ازدواج جوانان، سنتي به نام شيربها و گله است كه مبلغ كلاني – نسبت به اقتصاد جامعه – به اين عنوان بدر دختر از داماد مي گيرد. بخشي مهمي از دليل مهاجرت جوانان و محروميت از تحصيل و كانون خانواده، تامين مخارج ازدواج است كه بخش مهمي از آن به عنوان گله به پدر دختر، بر اساس قراردادي كه در اول مي كنند، پرداخت مي شود. جواني كه چندين سال كار مي كند و رنج هجرت را تحمل مي كند، وقتي ازدواج مي كند، به اندازه ي موهاي سرش بدهكار شده است. پس از عروسي به زودترين وقت – در مواردي يك هفته – مجبور به مهاجرت دوباره مي شود. اگرچه روحانيت و عالمان منطقه مبارزه هميشگي با اين سنت خرافي داشته اند، اما كمترين نتيجه اي نديده اند. رويه ي تعامل مردانه در اين سنت از آن جا برجسته ديده مي شود كه تا زماني كه پدر دختر همه ي قرارداد شير بها را نگرفته، اجازه ي ملاقات، عروسي و اجراي عقد را نمي دهد. در عوض آن كه گله را تمام و كمال بگيرد، حاضر مي شود دختر خود را بدون پشتوانه به خانه بخت بفرستد. در اين داد و ستد مردانه مهريه زن وجه المصالحه قرار مي گيرد كه در دو بند بعدي روشن خواهد شد.
ب) اجراي عقد در خانه داماد.
به دليل آن كه پدر دختر نگاه سودجويانه به عروسي دختر خود دارد ؛ اجازه نمي دهد عقد در خانه پدري دختر برگزار شود. از آنجا كه خانواده داماد همه ي مصرف هاي عروسي را به عهده دارد ؛ نسبت به ازدواج و پس از عروسي احساس مالكيت و فرا دستي دارند. وقتي پدر دختر به دليل ترس از دست نيافتن به بخشي از شيربها اجازه نمي دهد مراسم عقد در خانه خودش اجرا شود ؛ وقتي به خانه شوهر ي رود احساس فرا دستي و غبن داماد باعص مي شود كه دختر در هر شرايطي كه خانواده شوهر برايش فراهم مي كند – به دليل ترس از آبروي ريزي – و با مهريه ناچيز تن به ازدواج دهد. اين بي پشتوانگي دختران در اثر نگاه سودجويانه ايجاد مي شود. واقعيت آن است كه داماد و خانواده اش تمايل دارند كه عقد در خانه پدر اجرا شود و پسر اندكي آزاد تر باشد، اما پدر دختر به دليل سنت حاكم ان را نوعي كاستي در آبروي خانوادگي به شمار مي آورد.اگر پدر بداند كه مهريه تضمين ازدواج است و با اجازه ندادن اجراي عقد دخترش را بي پشتوانه مي كند ؛ چنان نخواهد كرد كه صرفيان كرده اند
5- مهريه ی اندك
در نظام حقوق زن، مهريه جايگاه ويژه اي دارد. كارشناسان مسلمان وقتي نظام حقوق مادي زن را بررسي مي كنند ؛ حكمت نصف بودن ارث زن و يا ديه وي را، تشريع مهر و نفقه مي دانند كه به نفع زن جعل شده است.البته حقوق منشا ارزش نیست! در شرع براي مهريه چند شرط آمده:
1- از نظر حداكثر محدوديت ندارد و بستگي به توافق طرفين دارد. از نظر حداقل، بايد ماليت داشته باشد، مثلا يك دانه گندم ماليت ندارد.
2- قابل تملك و داد و ستد باشد و از نظر شرع مانعي نداشته باشد. مثلاً موقوفات، شراب، آلات لهو و...نمي توانند مهر قرار گيرد.
3- اعيان و منافع و حقوق مالي مي تواند مهر قرار گيرد. بنابراين، كار و نيروي انساني و آموزش مي تواند مهر قرار گيرد.
4- - مستحب است مهر از پانصد درهم، معادل پنجاه دينار تجاوز ننمايد. مشهور فقهاي شيعه معتقدند كه مقدار مهريه از نظر كمي و زيادي محدوديت ندارد، تنها از ناحيه كمي بايستي ماليت داشته و قابل تملك باشد. 4-
5- در احاديث شيعه تاكيد فراواني به كم بودن مهريه شده و زناني كه مهر كمتري دارند، ستايش شده است. كمترين مهر از نظر امامان همان مهري است كه حضرت فاطمه زهرا و ساير زنان امامان داشته اند كه به مهرالسنه معروف است ؛ پانصد درهم كه معادل پنجاه دينار طلاست. اگر به حساب روز محاسبه شود، همين كمترين هم خيلي بسيار تر از مهر زنان جامعه ماست. وزن دقيق دينار آن زمان را نمي دانم اگر با سكه بهار آزداي رايج در ايران برابر باشد، نزديك پنج ميليون تومان ايراني مي شود.
وقتي گفته مي شود مهريه اندك، تعبير محترمانه است، و گرنه مهريه واقعا در جامعه ما ناچيز است. مهريه نسل ديروز، كه امروز به سن پيري رسيده اند، 20 افغاني، 5-0 افغاني، 1-00 افغني و در همين حدود بوده است. امروزه هم مهرها در حدود چهل – پنجاه هزار افغاني است.
نخستين آسيب همين مهر اندك آن است كه به پول معين مي شود و نوسان ارزش پول در كوتاه ترين زمان آن را بي ارزش مي كند.
آسيب ديگر آن است كه مردان مي كوشند همان اندك را هم از زنان بخشش بگيرند و در عوض، زن را در‹خير خانه › شريك كنند. « خير » كه مالكيت ندارد تا وجه المصالحه ي بخشش مهر یه قرار گيرد! خير به اين معناست كه اگر روزي و روزگاري گدايي در خانه آمد، زن حق داشته باشد پولي، لباس كهنه اي و تكه ناني به او بهد و يا نذري بكند و....
زني كه با ازدواج دايم و عقد موقت به خانه شوهر مي رود، نفقه حق ندارد، مسكن حق ندارد و اجرت المثل او كه در آن خانه زحمت مي كشد، همان قوت لا يموت روز و شبش شمرده مي شود، پس حق تصرف در اموال شوهر را ندارد، مگر آنكه مهر خود را ببخشد.
فلسفه مهر یه در نظام حقوق زن، به عنوان پشتوانه زندگي او به شمار مي آيد. زني با هزاران اميد به خانه شوهر مي رود،اگر مردش اهليت داشته باشد كه خوب، اگر شوهرش هوس باز و معتاد و خلاف كار باشد و زندگي را بر او تلخ كند ؛ اگر با مهر اندك طلاق داده شود چه كند ؟ در نظام جامعه ما زن از پدر ارث نمي برد، به دليل آنكه با عقد موقت شوهر كرده نقطه حق ندارد، اجرت المثلش همان خورد و خوراكش محسوب مي شود، زن مطلقه يا شوهر مرده چه كند ؟ يا بميرد و يا به هزار خواري تن دهد. اين قلم در صدد ترويج مهرمهاي غير معقول مانند آنكه به تعداد روزهاي زندگي سكه طلا معين كنند و يا به مناسبت سال تولد و...نيست و باور ندارد كه مهر زياد تنها ضامن زندگي است، بلكه باور دارد كه مهريه بايد معقول باشد تا بتواند پشتوانه اي براي زن در روزهاي بد باشد. از قديم گفته اند سنگ در روز جنگ. زني كه براي زندگي شوهر مي كند، به دنبال مهريه نيست، اگر خداي نكرده مهر اهل نباشد، مهريه يك هشدار جدي و يا در صورت طلاق پشتوانه اي برايش باشد. مهريه زن در جامعه ما از مهرالسنه هم خيلي پايين تر است. ممكن است عده اي مهرالسنه را بهترين ميزان مهر بدانند، پرسش من آن است كه مهر السنه، مهر زنان پيامبر (ص) و امامان بوده، در عصر و زمان خودش كه زندگي ها بسيط بوده از ارزش مادي خوبي هم برخوردار بوده است، و از طرفي در سوي ديگر شخصيتهايي مانند پيامبر (ص) و امامان معصوم (ع) بوده اند، آيا مردان روزگار ما قابل مقايسه با معصومان هستند ؟ و آيا زندگي پيچيده و نياز هاي نو پديد مقتضيات جديدي ندارد ؟ مردان متدين و اهل زندگي حسابش جداست. اين جا بحص در مورد مرداني است كه اهل زندگي نيستند و با هوسشان با زندگي زنان باور مي كنند.
6-ـ نگاه ابزاري به زن
در جامعه شيعي افغانستان به دليل فقر شديد وعدم توسعه ي فکري، به زن با ديد يک ابزار نگريسته مي شود.اين برخورد ابزاري را در بسياري از رفتار هاي اجتماعي مي توان ديد.درپي،چند نمونه برجسته آن را مي آورم:
الف /6-.دختر خون يا دختر عذر
اگر کسي (مردي) جنايتي انجام دهد وکسي را بکشد، جرگه قومي و منطقه اي متشکل از موسفيدان، متنفذان و يا عالمان براي حل نزاع و جبران جنايت تشکيل و حکم مي کنند که خانواده ي جاني به خانواده ي طرف – که جنايت در حق شان واقع شده – دختر بدهد و آن را دختر خون مي نامند.اگرخانواده ي جاني دختر جوان نداشته باشد،دختر صغير و حتي گهواره اي شامل اين حکم است. با توجه به ننگ ناموسي شديد حاکم بر جامعه، دختر خون دادن اندکي از آلام طرف مقابل را تسکين مي دهد،اما عقده ي اين جنايت يک عمر بر سر دختر خون خالي مي شود.دختر خون از کنيز زرخريد هم بدتر است، به دليل آن بار جنايت اقارب خود را بر دوش دارد.دختر خون آنقدر آزار مي بيند که به عنوان مثل در جامعه در آمده است. اگر کسي زنش را اذيت کند، اقاريب زن استدلال مي کنند «مگر دختر خون است»که اذيت مي کنيد.يعني اذيت دختر خون در جامعه نهادينه و پذيرفته شده است.
اگر کسي خيانت ناموسي انجام دهد،به همان روش،دختر خون ملزم است براي جبران خيانت، دختري را براي عذر تقصير بدهد که«دختر عذر» ناميده مي شود. شرايط دختر عذر هم کمتر از دختر خون نيست.چه بسا ديده شده است که دختر خون و دختر عذر، رها مي مانند و به صرف نام گذاري و يا ازدواج و پس از آن رها مي شوند و آنان را به عنوان زن نمي پذيرند، اما يک عمر حق شوهر کردن ندارند.
در مورد دختر خون و عذر، نه تنها حق زن، بلکه کرامت انساني او هم پايمال مي شود و چنين ازدواجي به دليل فقدان رضايت، شرعاً مشکوک و حرام است. براي جبران جنايت و يا خيانت کسي ديگر دختران جامعه قرباني مي شوند.متاسفانه برخي از عالمان جامعه در اين گونه جرگه ها شرکت داشته اند و شايد براي خود توجيه حکم ثانوي اصلاح هم درست کنند. اما اين رويه با روح شريعت که رضايت را شر ط اصلي ازدواج مي داند صد در صد مخالف است.
ب/ 6-.بدلي
گونه ي ازدواج بدلي آن است که دو خانواده با توافق از همديگر دختر مي گيرندو دختر ميدهند.اگر چه اين نوع ازدواج مطابقطي با ازدواج «شعار »-که حرام است و مهر اين دختر، دختر ديگري قرار مي گيرد – ندارد اما دختر دادن به همديگر به گونه اين شرط است. اين گونه ازدواج اگر چه حرام نيست،اما با ديد ابزاري و به عنوان وسيله به زن نگريسته مي شود و در شير بها و ساير مخارج تاثير مستقيم دارد. اگر يکي از خانواده ها سختگيري کند با سختگيري طرف مقابل مواجه مي شود و به اين وسيله مخارج مالي کنترل مي شود.
از پيا مد هاي اين گونه ازدواج آن است که اگر يک زوج دچار مشکل تفاهمي شود و اختلاف پيداکنند، پايه ازدواج دومي هم سست مي شو و بدون جهت در گير اختلاف مي شوند.
7- -.زن در فاميل شوهر
به دليل فقر شديد، نگاه ابزاري به زن، يکسويه بودن همه ي مخارج عروسي و سنگين بودن آن که تاثير مهمي در زندگي خانواده ي داماد دارد،وقتي عروس به خانه بخت مي رود، خانواده و در بسياري از وقتها فاميل شوهر احساس مالکيت نسبت به زن دارند.
عروس بايد تابع مطلق خانواده ي شوهر باشد و از هيچگونه اختياري برخوردار نيست و در قبال آن که خانواده ي شوهر مخارج عروسي را داده ؛عروس بايد به عنوان کارگر تمام وقت کار کند.خانواده براي توجيه اين کار استدلال مي کنند که «مال داده ام، خانه خالي کرده ام، نان خور مفت که نياورده ام، بايد کار کني »تعبير خانه خالي کردن به اين معناست که تمام دار و ندار خود را داده ايم که تاثير محسوس در زندگي گذاشته و خانه از همه چيز خالي شده است.ناگفته نماند که روش غالب اين چنين است، به تناسب مناطق و خانواده ها شدت و ضعف و استثنا هم دارد.
8- -.يک سويه بودن هزينه ي ازدواج
هزينه هاي ازدواج مانند گله و شير بهاي سنگين است، دعوت خانواده عروس با ميانگين که به هر فرد يک عمامه محلي هم بايد داده شود، مصارف جشن عروسي در خانه عروس و هم در خانه داماد و...همه به عهده خانواده داماد است. اين رويه نشانه آن است که به زن و دختر به عنوان يک وسيله نگريسته مي شود و دختر عضو خانواده به حساب نمي آيد.پيامد اين سنت اجتماعي و عدم مشارکت خانواده ي عروس در مخارج عروسي، آن است که جوانان جامعه رنج بيشتري تحمل مي کنند و سن ازدواج بالاتر مي رود، روند مهاجرت ها و حرمان از کانون خانواده و آسيبهاي آن گسترده تر مي شود. پيامد ماندگار يک سويه بودن هزينه ازدواج، احساس فرادستي و مالکيت مرد، خانواده و حتي فاميل مرد است که در زمانهاي خاصي مانند فوت شوهر نمود پيدا مي کند.
9 -.محروميت زن از ارث پدر
زمين يکي از مولفه هاي بنيادين سنت و پايگاه اقتدار در جامعه سنتي شناخته مي شود. در جامعه شيعي افغانستان افزون بر آن، تنها منبع زندگي مردم نيز به شمار مي آيد. دختر وقتي شوهر مي کند، به خانواده ي ديگر مي رود، اگر از پدر ارث برد، به همين دليل دختر در جامعه افغانستان در کل ارث نمي برد. ارث نبردن دختر در افغانستان به صورت يک تابو در آمده و به صورت يک فرهنگ تبديل شده است که دختران تمايل براي گرفتن حق خود ندارد، تا موقعيت اجتماعي و معيشتي خانواده پدري متزلزل نشود.
اين فرهنگ و سنت، در کنار ساير سنتهاي ازدواج و محروميت از ارث شوهر، نفقه، اجرت المثل، مهريه ها اندک و بخشيده شدن در برابر خير خانه موقعيت ضعيف و حقوق پايمال شده ي زنان در جامعه بهتر نمايان مي شود.
10.درون همسري برخي از طبقات
درون همسري (endogamy ) در مردم شناسي و جامعه شناسي به قاعده اي گفته مي شود که قلمرو انتخاب همسر به افراد درون گروه خود محدود مي شود.
در جامعه ي افغانستان قوميت، نژاد و مذهب در همسر گزيني به عنوان يک معيار شناخته مي شود. در جامعه ي شيعي برخي از طبقات نژادي گرفتار درون همسري هستند. درون همسري اگر بر اساس تمايل قلبي و به گونه طبيعي اتفاق بيافتد مشکل چنداني ندارد.با توجه به اندکي و پراکندگي اين طبقات،اغلب به ازدواج هاي فاميلي منجر مي شود که از نظر دانش پزشکي خطرات و پيامدهاي ناخوشايندي به دنبال دارد.درون همسري اين طبقات با اجبار سنت،نفوذ و دخالت گروه همراه است.آنان کمتر از ديگر طبقات زن مي گيرند و به ندرت به ديگران زن مي دهند.تمام حساسيت ها در مورد دختر دادن به ديگر طبقات است.بخي از افراد اين طبقات خود را برتر از ديگران مي دانند و ديگران را هم شان و هم کفو طبقه خود نمي دانند.در اسلام معياري به نام اصالت نژادي شناخته شده نيست و بلکه اين معيار مردود دانسته شده است.افزون بر آن،اصالت نژداي با دختر ندادن حفظ نمي شود.بلکه از راه دختر نگرفتن از ديگر طبقات تامين مي شود که حساسيتي در مورد آن وجود ندارد.اين رويه ريشه در قبيله اي بودن اين طبقات دارد.
آسيب اين سنت آن است که اختيار همسر گزيني را محدود مي کند و چه بسا ازداج هاي برون گروهي،با مخالفت گروه و با مشکل دخالت اطرافيان مواجه مي شود.اگر کسي از اين گروه هاي اجتماعي به غير گروه خود دختر بدهد؛ با تحريم و بايکوت اطرافيان تنبيه مي شود.افزون بر آن،يک نوع نگرش عدم شأنيت و کفويت ديگر طبقات را به همراه دارد که به آسيب روابط سالم اجتماعي مي انجامد.جامعه روشنفکر ديني بايد اين جرات و جسارت را داشته باشد که پيرايه هايي که ريشه ديني ندارد اما لعاب ديني گرفته را از ساحت قدسي فرهنگ برين تشيع بزدايند.در منابع روايي،تفسيري و فتاواي مراجع شيعه،معياري به نام نژاد گرايي مذموم و غير شناخته شده است.يکي از نمونه هاي گزاره و آموزه علمي اسلام در سيره پيامبر گرامي اسلام (ص) نمود يافته که به عنوان نمونه به ذکر آن بسنده مي کنم.ازدواج مقداد سياه پوست با صباغه دختر عموي پيامبر اسلام (ص) و به درخواست و پيشنهاد خود آن حضرت واقع شده است.پيامبر اسلام (ص) براي دختر عموي خود و خانواده ي خود اصالت نژادي قايل نشده است،پس بايد اين پيرايه ها را از دامن اسلام پاک کرد.
11.تفاوت ازدواج دايم با عقد موقت
روش معمول و فراگير در جامعه ي شيعي افغانستان، ازدواج هميشگي با عقد موقت است ؛ به اين گونه که قصد و غرض اصلي در ازدواج ها دايمي و هيشگي است و عقد را با مدت فراتر از عمر طبيعي انسان مانند صد سال تعيين مي کنند. ممکن است ازدواج موقت با زمان طولاني از نظر شرع مشکل نداشته باشد، اما هر ازدواج و عقد دايم و يا مدت دار فلسفه و کاربرد ويژه ي خود را دارد و بر اساس آن دو گونه عقد را تشريع کرده است.
ماهيت ازدواج و پيوند زناشويي در اسلام، هميشگي است و بر دوام و استحکام اين پيوند تاکيد فراوان دارد. فلسفه ي ازدواج دايم پي ريزي ثبات و تعميق روابط زناشويي است که بر پايه ي آن کانون خانواده با آرامش و سلامت شکل گيرد. ازدواج دايم با عقد مدت دار با فلسفه و ماهيت ازدواج دايم ناهمخوان است و در کانون خانواده هماهنگي ارگانيک رواني ايجاد نمي شود. فلسفه ي تشريع ازدواج موقت، رفع نيازهاي اضطراري و مقطعي است که مرد به دليل سفر طولاني، مريضي زن دايم، ناتواني مالي از ازدواج دايم، زمان دانشجويي که توان اداره زندگي نيست و...تشريع شده است. در ازدواج موقت، زمان در اختيار طرفين ازدواج است و زمان،نقش محوري دارد و با دوام و هميشگي و استحکام در تضاد است. پس ازدواج دايم با عقد موقت، يک ازدواج پارادوکسيکال است
پيش از آن که در مورد ابهامها، پرسشها و پيامدهاي اين گونه ازدواج بپردازم، لازم است تفاوت و اشتراک هاي حقوقي هر دو گونه ازدواج را بررسي کنيم و آنگاه آسيبهاي ازدواج رايج را بشناسيم.
تفاوت هاي حقوقي همسران در دو گونه ازدواج
الف. وظايف و حقوق همسران در ازدواج دايم:
1-/ الف. زن و مرد از همديگر ارث مي برند.
2/ الف. زمان،دخالتي در ازدواج ندارند.
3/ الف. هيچ يک از همسران بدون رضايت ديگري، حق جلوگيري از بچه دار شدن را ندارند.
4-/ الف. مرد رئيس خانواده است و در جاها و مواردي که شرع تعيين کرده زن بايد از شوهر تمکين کند.
5-/ الف. مهريه در ازدواج دايم رکن نيست، اگر همگام عقد، مهر تعيين نشود. اشکالي در عقد ايجاد نمي کند، پس از آن مي توانند توافق کنند و يا مهرالمثل تعيين مي شود.
6-/ الف. در ازدواج دايم، زن از هر چهار شب، يک شب حق هم خوابگي و هر چهار ماه يک بار حق آميزش دارد.
7-/ الف. نفقه و مخارج روزمره ي زن مانند خوراک، پوشاک، مسکن، دارو و درمان و...به عهده مرد است.
ب) وظايف و حقوق همسران در ازدواج موقت
1-/ ب.- زن و مرد از همديگر ارث نمي برند.
2/ ب.- زن نفقه و مخارج روزمره را حق ندارد.
3/ ب -.زمان در عفد موقت رکن است، و زمان بايد معين باشد. زمان جزء ماهيت عقد موقت است و در فقه زمان را شرط لازم دانسته اند. اگر زمان معين نباشد، برخي گفته اند عقد باطل است..(شهيد ثاني، شرح لمعه، ج 2/26- ) و برخي گفته اند تبديل به دايم مي شود و احکام دايم را به خود مي گيرد.
4-/ ب.- هر يک از همسران بدون رضايت ديگري مي تواند از توليد نسل جلوگيري کند.
5-/ ب.- ذکر نشدن مهريه در عقد، موجب بطلان عقد است. در عقد موقت به دليل آنکه زن تکيه گاه مالي محکمي ندارد، مهريه هويت مالي اش قوي تر است و به عنوان معامله تلقي مي شود.
6-/ ب.- زن حق هم خوابگي و آميزش در مدت زمان معين ندارد.
تفاوت اصلي و بنيادين ازدواج دايم و موقت آن است که در ازدواج موقت از نظر شرايط آزادي بيشتري وجود دارد و توافق طرفين معيار قرار مي گيرد. در ازدواج موقت همسران مي توانند در ضمن عقد در مورد تمتعات و زمان و مکان آن توافق وشرط نمايند.در عقد موقت زمان نقش تعيين کننده دارد.اسم گذاري اين عقد نيز از زمان گرفته است و زمان نقش تعيين کننده دارد. در ازدواج شرايطي که مخالف هويت عقد دايم باشد، روا نيست و محدوديتهايي دارد. با همه ي تفاوت ها، عقد دايم و موقت يک سري آثار مشترکي دارد که در پي آورده مي شود.
اشتراکهاي عقد دايم و موقت
1- -.محارم در ازدواج دايم و موقت يکسان است. مادر و دختر زن بر مرد، پدر و پسر مرد بر زن حرام هميشگي و محرم مي شوند.
2.خواستگاري از زن دايم و موقت بر ديگران حرام است.
3.- زنا با زن شوهر دار در ازدواج دايم و موقت، موجب حرمت هميشگي است.
4-.جمع ميان دو خواهر در ازدواج دايم و موقت حرام و ممنوع است.
5-.فرزند در ازدواج دايم و موقت يکسان است.
6-.قصد و غزض، عقد و انشاء در هر دو لازم است.
7-.در هر دو عقد، زن مالک مهر مي شود ( در صورت آميزش کل مهر و در صورت عدم آميزش نصف مهر
8-.زن در صورت طلاق در هر دو عقد بايد عده نگه دارد ( در عقد دايم سه نوبت عادت ماهانه و در موقت دو نوبت ) عامه ي مردم جامعه ي شيعي از ماهيت، وظايف، حقوق و آثار عقد موقت و دايم آگاهي عميق ندارند. به ويژه زنان کمتر آگاهي پيدا مي کنند. در شکل گيري چنين گونه از ازدواج، عالمان و ملاهاي مکتب خانه ها نقش محوري داشته اند. عالمان محلي نيز فرزند همان سرزمين و پرورش يافته همان سنت هايند و شيوه ارتزاق شان هم وابستگي به مردم و زمين داري دارد.
قصد و غرض اصلي ازدواج ها دايمي است، به دليل آنکه اگر در هنگام خواستگاري مطرح شود که ازدواج موقت است، هيچ دختري حاضر به ازدواج نيست و پدران هم به اين صورت اجازه نمي دهند..دختران از ماهيت و حقوق ازدواج ها آگاهي ندارند و فقط وکالت به پدر مي دهند و پدر به آخوندهاي مکتب خانه ها وکالت مي دهند و آنان عقد موقت جاري مي کنند. در مورد جواز و شريعت چنين عقدي که طرفين از ماهيت عقد آگاهي ندارند و بلکه به خلاف اراده و غرض شان عقد اجرا مي شود، وکيل هم مصلحت موکل را لحاظ نمي کند،جاي ترديد جدي وجود دارد که اميدوارم عالمان صاحب نظر و مراجع تقليد اين مشکل را بگشايند. در مورد اين گونه ازدواج سوالهاي جدي وجود دارد که شرعيت آن را مخدوش مي کند و پيامدهايي دارد که به آن کمتر توجه مي شود.
؟پرسش هایی راجع به ازدواج موقت:
1- در اين گونه ازدواج حق زنان ضايع مي شود (ارث و نفقه) و مصلحت زنان ناديده گرفته مي شود،پس وکالتها مخدوش خواهد بود.
2- مي گويند ازدواجيکه مدت آن فراتر از عمر طبيعي انسان تعيين شود،خود به خود تبديل به دايم ميشود،اگر چنين است آثار عقد دايم را ندارد و يا اعمال نمي شود.اگر تبديل به دايم ميشود چرا از اول عقد دايم اجرا نميکنند؟
3- اگر چنين عقد ی تبديل به دايم مي شود چرا برخي بيشتر از چهار زن مي گيرند و عقد آن توسط عالمان محلي اجرا مي شود؟ آيا اين گونه ازدواج (بيشتر از چهار زن) شبهه ايجاد نميکند؟ آيا اين گونه ازدواج ها شباهت فراواني به حرم سراها ندارد؟
4- اگر چنين ازدواجي تبديل به دايم مي شود،در هنگام طلاق و متارکه بايد صيغه جاري کنند و اگرتبديل به دايم نميشود با بخشيدن وقت باقي مانده متارکه حاصل مي شود و نيازي به جاري کردن صيغه طلاق ندارد.آيا اين گونه طلاق رجعي است و مرد در مدت معين حق برگشت و پشيماني دارد و يا خير؟ اگر اين عقد تبديل به دايم شود نياز به صيغه ي طلاق دارد و طلاق رجعي است و مرد در هنگام عده مي تواند رجوع کند و ديگر نياز به عقد مجدد ندارد.اگر تبديل به دايم نمي شود،با بخشيدن مدت،متارکه حاصل شده و«باين» است و حق رجوع ندارد.در جامعه ي شيعي براي متارکه،طلاق جاري مي کنند و آن را رجعي به حساب مي آورند و چه بسا مراجعه کرده اند،اگرواقعاً اين عقد باين شد،اين رجوع جواز شرعي ندارد!!!؟؟؟.
توجيهاتي که براي شکل گيري چنين عقد بيان مي کنند، قانع کننده نيست. در پي برخي از توجيهات را خواهم آورد:
توجيهات:
1--مهمترين توجيهي که در اين زمينه مي کنند و در ميان عامه ي مردم جا افتاده است، آساني شرايط ازدواج موقت است.بيشتر هم به آزادي اخلاقي و کمتر به آزادي حقوق مادي مي پردازند.گفته مي شود که در ازدواج موقت،مرد،آزادي بيشتري دارد و زنداني حق هم خوابگي همسرش نيست،اگر به دليل وضعيت معيشتي مسافرت ها ي طولاني هم داشته باشند،جامعه ما کم توقع ترين و با گذشت ترين زنان جهانند،اگر مردان مجبور به مسافرت باشند از حق خود مي گذرند.پيامدهاي عاطفي اين مسافرت ها ي طولاني سخت تر ازحق غريزي است.پس از اين جهت،مسافرت ها نمي تواند توجيه عقلايي براي تضييع حقوق زنان شود.
آسان پنداري و يا آسان سازي شرايط ازدواج و چنگ زدن به ازدواج موقت تا نفقه از عهده شوهر برداشته شود و يا از شوهر ارث نبرد، مردان را بي مسئوليت بار مي آورد و از روند پيشرفت جامعه به اندازهي قابل ملاحظه اي مي کاهد.
2-اين گونه ازدواج خود به خود به دايم تبديل مي شود: اگر به دايم تبديل شود، چرا آثار و لوازم آن هم اعمال نمي شود.چرا از اول عقد دايم اجرا نمي شود. اگر چه برخي از مجتهدان و مراجع تقليد چنين فتوايي داده اند، اما در عمل و واقعيت جامعه اعمال نمي شود و آثار عقد دائم را ندارد. ماهيت ازدواجها دايم، قصد و غرض اصلي دايم،وظايف زن همسان عقد دايم، اما صورت عقد موقت و حقوق زن مطابق عقد دايم است.
3-به دليل آنکه دختران به پدر و کالت تام مي دهند و آنان به عالم محل و کالت تا م مي دهند و آنان عقد موقت جاري مي کنند، پس مشکلي وجود ندارد.
زنان ودختراني که ازماهيت و حقوق پيش بيني شده در عقد دايم و موقت اطلاع کافي ندارند و حوزه و کالت آگاهانه تعيين نمي شود و وکيلان نيز مصلحت موکل را درنظر نمي گيرند، پس وکالت مخدوش است.متاسفانه عالمان محلي ملا هاي مکتب خانه ها در مورد وکالت سهل انديشي مي کنند و از طرف هاي اصلي ازدواج وکالت نمي گيرند، آنان را از گونه ها ي ازدواج، پيامد ها و حقوق شان در هر دوازدواج آگاه نمي کنند و به وکالت پدران اعتماد ميکنند.با توجه به اين که قصد و غرض و رضايت پرسش بنيادين ازدواج است و عقل بايد آگاهانه صورت بگيرد و مصلحت موکل در نظر گرفته شود، و با توجه به ازدواج ها ي اجباري اين سهل انديشي ممکن است به يک عمر ازدواج غير مشروع منجر شود.
متاسفانه در شکل گيري اين گونه ازدواج،عالمان ديني منطقه نقش اساسي داشته اند،به دليل آن که غير عالم ديني جرات دخالت در امور ديني را ندارد و مردم نيز نمي پذيرند.عالمان ديني به دليل آنکه خود در مغناطيس نظام سنتي «اقتصاد واقتدار زمين محور» رشد کرده اند و در عين زمان،نظام ارتزاق عالمان محلي مستقيماً به دست مردم تامين مي شود و در جوامع سنتي زمين داران نقش اساسي داشتهاند؛ گونه ازدواجي را گسترش داده اند که با روح زمين محوري همخواني بيشتري دارد،اگر چه به تضييع نيمه ي خاموش جامعه منجر شود.
ازدواج دايم،با عقد موقت،نفقه،ارث،اجرت المثل،کرامت و ساير حقوق زن را پايمال ميکند،با يک حيله و چاره سازي شرعي يک کار يقه سفيدانه انجام ميشود،به اين معنا که حقوقي به نفع کسي و به ضرر کسي ديگر ضايع شود،اما جرمي و حرامي مرتکب نشود و مجرمي هم در کار نباشد.اگر جسارت نباشد ميتوان اين اقدام را تصحيح شريعت نام نهاد که خداوند منافع مردان را در نظرگرفته و بايد اين گونه مي بود که ازدواج دايم،امامسئوليت ها برابر عقد موقت.
آسيب هاي ازدواج دايم با عقد موقت:
1--جاني در گرو لقمه ناني:
در سنت جاري ازدواج درجامعه ي شيعي علي رغم ازدواج موقت،نفقه به عهده ي شوهر است.در صورتي که زن از شوهر تمکين کند،شوهر نفقه را عهده دار و اختيار گزينش مسکن در کف شوهر است.در صورت بروز اختلاف،ناسازگاري و طلاق،نفقه مشکل ساز و ابهام آميز ميشود؛ در صورتي که زن در عقد موقت مستحق نفقه نيست.افزون بر مشکل حقوقي و فقهي اين موضوع که سخت مشکل آفرين است و روح ازدواج با صورت آن همخواني ندارد؛ از ديد رواني نيز آسيب زا است.کسي که ازحق خود بهره مي برد و بر سفره ي خود مي نشيند؛ احساس آزادي،رضايت و سر افرازي مي کند،اما کسي که از حق ديگران استفاده مي کند و چشمش به دست کسي ديگر دوخته است؛ احساس منت بري،حقارت،فرو دستي و ذلت ميکند و روحش هميشه در بند است.زن شيعهي افغانستاني با آن که شرعاً استحقاق تامين نفقه را برابر با شان خود دارد.دريک برنامه ي يقه سفيدانه و نا ارادي حقوقش ضايع ميشود،اما بر سر سفره ي شوهر يک عمر جانش گرو لقمه ي احيانا مي دهد.به همين دليل،زن در جامعه ي شيعي کمترين نقش در مديريت و تصميم گيري زندگي دارد.کسي که مستحق لقمه ناني نباشد،جايگاهي در زندگي مشترک نيز نخواهد داشت.
2- ارث نبردن همسران از شوهر
به دليل آنکه در جامعه ي شيعي قدرت و ثروت در انحصار مردان است،زن تنها مغبون اين معامله است.باتوجه به اين که زن در جامعه ي شيعي – همانند جوامع ابتدايي – از ارث پدر محروم است و نفقه هم حق ندارد،ارث نبردن زن از شوهر به بي پناهي مطلق زن منجر يم شود در جامعه ي بسته و سنتي بيوه شدن زن – به ويژه در جواني –مصيبت بزرگي برايش ايجاد مي کند.اگر زني بيوه مي شود با مشکلات کوه شکن زير مواجه مي شود:
1/2.اگر زن بيوه فزند کوچک پسر داشته باشد،به دليل آنکه از شوهر ارث نمي برد و حق استفاده از مال يتيم را هم ندارد،اگر فرزندان کوچکش را سرپرستي کند،به دليل نداشتن سهم الارث بايد از مال يتيم و حرام ارتزاق کند و اگر از مال يتيم استفاده نکند؛ توان سرپرستي آنان را ندارد و بايد آنها را رها کند.
2/2.به دليل نداشتن پشتوانه ي اقتصادي قادر به ادامه زندگي نيست.اگر فرزند نداشته باشد،بايد تسليم دربست خانواده ي ديگر باشد،اگر خانواده ي شوهر تصميم بگيرند و امکان آن را داشته باشند،يا بايد زن دوم و يا سوم برادر شوهر خود شود و يا حتي زن فرد نا بالغ از خانواده ي شوهر شود.
3/2.اگر زن بيوه فرزند دختر هم داشته باشد.زمين و مايملک شوهرش دراختيار برادران شوهر قرار ميگيرد و به همان گونه ي فرزند نداشتن با او معامله مي شود.
4/2.به دليل ارث نبردن از پدر،درخانه ي برادر هم جايي ندارد،پس ناگزير همان شرايط نابرابر خانواده ي شوهر را بايد بپذيرد.
3.ناديده گرفته شدن اجرت المثل زن
در نظام حقوق زن در اسلام،زن به عنوان شريک زندگي است و نه يک نيروي کار.در نظام حقوقي اسلام،مرد حق ندارد از زن خود کار اجباري بخواهد،حتي شير دادن فرزند خودش. اما در نظام خانوادگي جامعه ي ما،زن دوشا دوش مرد دربيرون از خانه کار مي کند و کار درون خانه وظيفه اختصاصي اوست و بي توقع ترين زنان جهان است و در شکل گيري زندگي هر مردي زن نقش برجسته اي دارد.در صورت فوت شوهر و نداشتن فرزندي از جنس مرد،به دليل آنکه زن از شوهر ارث نمي برد و نفقه هم حق نداشته و يک عمر نان مفت خورده ؛ جان کندن زن در پاگيري زندگي خود،ناديده گرفته ميشود و تمام دسترنج يک عمره ي زن نصيب برادران شوهر مي شود.نظام حاکم بر جامعه،اجرت المثل و سهم زن در شکل گيري زندگي به هيچ انگاشته مي شود.اگر زن با عقد دايم ازدواج کند هم ارث ميبرد،هم نفقه حق دارد و هم اجرت المثل و دسترنج زندگي او تباه نمي شود
4-.بي پناهي مطلق زن
با چينش سنتهاي ازوج در جامعه ي ما،هرمي از نابرابري و بي عدالتي ايجاد مي شود که زن بازنده ي اصلي است.دختران در شوهر گزيني اختيار ندارند؛ از پدر ارث نيميبرند؛ نفقه حق ندارند؛ از شوهر ارث نمي برند؛ دسترنج زندگي اش تباه مي شود؛ به عنوان کالا و وسيله ي بدلي مي شوند؛ دختر عذر و خون داده مي شوند ؛حق سرپرستي فرزندان يتيم خود را ندارند؛ مهريه اش اندک است وهما اندک هم در برابر شرکت در خير خانه بخشيده مي شود تاشوهر بخشوده از دنيا برود.با چينش مولفه هاي سنت ازدواج در جامعه ي ما هرم وحشت در ذهن انسان مجسم مي شود که بار سنگيني اين هرم بر دوش زنان و مادران جامعه است.آيا مي توان به شکل گيري کانون پر مهر و محبت خانواده دل بست؟ آيا بسياري ازناملايمات روحي مانند ناسازگاري،کم حوصلگي،اجبازي،حسدت،ساديسم،کم جنبگي،عدم راز داري، جامعه ستيزي و...ريشه در بي عدالتي کانون خانواده و عقده مندي رواني مادران که مربي موثر فرزندان است ندارد؟ آيا بي پناهي بخشي از جامعه و يا اعضاي خانواده ها روان ديگر اعضاي خانواده را نمي آزارد؟ آيا بر پايه ي بي عدالتي مي شود تعادل درکانون خانواده ايجاد کرد؟ و
من پاسخ اين پرسش ها را به لحاظ روانشناختي نمي دهم واين نوشتار گنجايش آن را ندارد،اما طرح همين پرسش ها در ذهن و ضمير جامعه ي روشن انديش مي تواند به پاسخ هاي عيني و عملي اين نارسايي ها منجر شود که چنين باد.
در پايان ياد آوري مي کنم که جامعه ي ما قرباني بي عدالتي اجتماعي،سياسي و فرهنگي بسياري بوده است و عدالت آرزوي همگان است.پس بايد زمينه ي عدالتورزي را از درون خانواده هاي مان آغاز کنيم ؛ تاکنون خانواده ها با رعايت حق و اخلاق از مهر و محبت آکنده شود و رواني از بي عدالتي آزرده نشود.اگرمادران جمعه از سلامت روان و دانش برخوردار شوند وکرامت انساني شان پاس داشته شود؛ نسل باکرامت وبا توسع و روحي تربيت خواهد شد و باتوسعه ي اخلاقي.از ياد نبريم که بخشي از بي عدالتي هاي حاکم و تضييع حقوق جامعه ي ما ريشه در عدم توسعه روحي جامعه ما داشته که پذيراي ستم شده ايم و نتيجه ي قهري برخي از ناملايمات روحي جامعه مانند حسادت،لجبازي،نا هم پذيري،جامعه گريزي و...سيطره ستم بوده است.استبداد حاکم بر جامعه نتيجه ي فشار بيروني و پذيره ي داخلي است
پي نوشتها
1--وسايل الشيعه،ج1-4-،ص 220/براي توضيج بيشتر بحث رضايت دختر به صفحه 21-4-همان کتاب و بحث اجازه ولي به صفحه 21-9 مراجعه شود
2.علامه حلي ؛تحرير الاحکام،ج2،ص31-.
3.وسايل الشيعه،کتاب النکاح،باب 8- از ابواب مهور.
4-.امام خميني ؛تحرير الوسيله،ج2،ص 297-





