زلزلهي سياسي انتخابات رياست جمهوري در جامعهي هزاره
نتايج انتخابات رياست جمهوري، در هزارستان معادلات معمول و حاكم را به هم ريخته و بسياري از تحليلها و ذهنيتها را دچار سردر گمي كرده است. اكثريت قاطع مردم هزاره در كنار ساير مردم افغانستان به داكتر بشردوست رأي دادند. اين رأي، سوالهايي بر انگيخته كه نياز به تدل بيشتري دارد. انتخابات براي جامعهي ما پياههايي دارد كه بايد به طور جدي به آن توجه شود. اين قلم در صدد است براي واكاوي پرسشهاي مطرح در جامعه تلاش كند تا به شفاف سازي و تحليل مسايل كمك كرده باشد. اين قلم عميقا به فضاي باز تحليل مسائل باور دارد و آن را ضمان انتخاب راه روشن و آگاهانهي اجتماعي ميداند. خوشبختانه، جامعهي فهيم ما از دورهي حاكميت احساس رها شده و تحليل مسئل را با سينهي گشاده ميپذيرند. گفتوگوها و تحليلهاي حلقههاي مشورتي باز و علمي براي سياستگذاري جامعه فراهم خواهد آورد. اين قلم، به طور مطلق كسي را تأييد نميكند. اين قلم به راهي كه مردم انتخاب كرده قلبا ايمان دارد و مردم را از هوشمندي لازم سياسي برخوردار ميداند و عميقا به آراي مردم احترام قايل است. انتخابات رياست جمهوري؛ در جامعهي هزاره حقايق بسياري را عيان كرد و پيامهاي بسياري براي جامعهي ما به همراه داشت.
پرسشهاي اساسي اين نوشتار:
1. چرا هزارهها به داكتر بشردوست رأي دادهاند؟
2. مطالبات مردم هزاره چيست؟
3 . «هويت هزارگي» به چه معنا است؟
4. آيا هزارهها فاقد عقلانيت سياسياند؟
5. چرا فعالان سياسي و برخي از نخبگان، بشردوست را تنها گذاشتند؟
6. همراه شدن با كاروان پيروز، عقلانيت سياسي است، يا فرصت طلبي و بي هدفي؟
ادامه مطلب
قومگرايي چيست؟
در پي پايداري سنت حاكم بر جامعههاي ابتدايي، كه امور بر اساس خوني و قبيلهاي طراحي و اجرا ميشده است؛ تقسيمات و حقوق اجتماعي نيز در اين دايره قابل پيگيري و استيفا بوده است. جامعه افغانستان بسياري از شاخصههاي دنياي ابتدايي را محفوظ داشته كه يكي از دلايل گرفتاري و پسماندگي اين كشور به شمار ميآيد. جامعه جاغوري نيز از اين قاعده مستثنا نيست. جامعه سنتي در برابر نمودها و شاخصههاي دنياي مدرن مقاومت ميكند.
يكي از مشكلات جامعه ما فقدان تفكيك مفاهيم جديد از مفاهيم سنتي حاكم بر جامعه است كه در پي اين خلط مفهومي، قضاوت و اقداماتي صورت ميگيرد و هر كس، از مفاهيم معنايي را در نظر ميگيرد و ديگري را كه مفهومي مغاير او را در ذهن دارد؛ با پيش فرض خود محكوم ميكند. خطرناكتر از همه اين است كه نيروهاي سنتي جامعه و نيز اناني اين مفاهيم را واكاوي نكرده و حوزههاي مفهومي را از هم جدا نكردهاند؛ نمودها، شاخصهها و فرصتهاي مدرن و جديد را به روشهاي ناكارامد سنت برميگردانند و هر روزنهي جديدي را به كورسويي تبديل ميكنند. بسياري از مفاهيمي كه به نحوي اشتراك لفظي و تشابه دارد؛ باهم خلط ميشود كه به قضاوتهاي نا مناسبي منجر ميشود. يكي از اين مفاهيم «قومگرايي» است كه از مؤلفههاي دنياي قديم است.
ادامه مطلب





